تبليغاتX
باران
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز
 یادی از سهراب سپهری

سهراب سپهری در ۱۵ مهرماه ۱۳۰۷ ذر شهرسان کا شان به دنیا امد پدرش

اسدلله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود . هنگامی که سهراب نو جون بود

پدرش فلج شد بااین حال به هنر و ادب علاقه  وافر داشت. نقاشی می کرد و تار

می  ساخت  خط خوبی هم داشت. سهراب در سال های نو جوانی پدرش را از

دست داد و دریکی از شعر های نو جوانی از پدرش یا د کر ده است                      


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388  |
 رباعی کوتاهی از رهی معیری

رهی هنگامی که ۱۶ یا ۱۷ ساله بود بر این باور بود که راهی دشوار و طی

نشده در انتظا ر اوست و افریدن شعر زایش و دردی را می طلبد که هنوز به

بلوغ ان نرسیده است و از این رو بود که رغبتی به چاپ شعر خود نمی دید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388  |
 زند گی از هوشنگ ابتهاج

چه فکر می کنی؟

که با دبان شکسته زورق به گل نشسته ایست

زندگی؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388  |
 مصدق در لاهه از مجید نفیسی

اگر به هلند می روی

از دادگاه لاهه دیدن کن

دریک شب بارانی

در پشت در بسته اش با یست


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه بیست و دوم آبان 1388  |
  در گذشت مهدی سحابی

با کما ل تاسف اگاه شدیم مهدی سحابی مترجم - نقاش مجسمه ساز و عکاس روز یکشنبه شب ۷ابان ۱۳۸۸ بر اثر ایست قلبی در سن  ۶۶ سالکی در شهر پا ریس در گذشت                                         وی با ترجمه (در جستجوی زمان از دست رفته) اثر مارسل پروست نویسنده بزرگ فرانسه در ایران به شهرت رسید سحابی برای ترجمه این اثر ۱۱ سال وقت صرف کرد این مجوعه در ۸ جلد از سوی نشر مرکز به چاپ رسیده است بزودی در باران خلاصه ای از زندگی و کارهای اورا بدست خواهیم داد                                                         

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه هجدهم آبان 1388  |
 زلال است اسمان امشب - ویدا فرهودی-پاریس- ابان ماه 1388
مخواب ای گل به خاموشی:مکن باغم هم اغوشی

که بعد از فصل پژمردن شود گیتی جوان امشب

کسی که اهل دانش را:سیا وشان سر کش را

خس و خا شاک نامیده شود مکرش عیان امشب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه هجدهم آبان 1388  |
 واژه ها از یوسف صدیق(گیلراد)

کبوتر کو چک من! 

کنار سفره ی بامداد

از دستهایم دانه بر چین


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه هجدهم آبان 1388  |
 تنهائی - سیما فرزان

به شب گفتم:

<< بر سفره تنها ئی من

که پر از اسرار است - بیا !>>

امد                                  

با ماه و ستا رگانش هر ستاره را

رازی دادم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 خود کار قرمز

شنیدم در زمان خسرو پرویز    

گرفتند ادمی را توی تبریز

به جرم نقض قانون اساسی

ولی ان مرد دور اندیش از پیش

قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر امد زمانی

به نام من پیامی یا نشانی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 چهار سوار سبز - از پیرایه یغما ئی

 

چها ر سوار سبز

از سالی می گویم که هر چهار فصلش بهار است

پیرایه یغما ئی

چهار چهار - سوار سبز

خورا ک شان امید به کوله بارسبز

جوان و بی غمند به تاخت می رسند


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 
 
بالا