|
|
|
|
|
ار زو ی بهار در گذ رگا هی چنین با ریک در شبی اینگو نه دل افسر ده و تا ریک کز هزا ران غنچه لب بسته امید جز گل یخ هیچ گل دربرف و در سر ما نمی رو ید من چه گو یم تا پذیرای کسا ن گردد من چه گو یم تا پسند بلبلان گر دد من در این سر ما ی یخبندان چه گو یم با نگاه قهر پر وردت با قیا م سبزه ها از خاک با طلو ع چشمه ها از سنگ با سلام دلپذیر صبح با گر یز ابر خشم اهنگ سینه ام را باز خوا هم کرد همره با ل پر ستو ها عطر پنهان ما ند ه اند یشه ها یم را باز در پر واز خواهم کرد گر بهار اید گر بها ر ار زو روزی ببار اید این زمین ها ی سر ا سر لوت با غ خوا هد شد سینه این تپه های سنگ از لهیب لاله ها پر دا غ خوا هد شد اه ....اکنون دست من خالیست بر فراز سینه ام جز بو ته ها ئی از گل یخ نیست گر نشا نی از گل افشان بها ران باز می خوا هید دور از لبخندگرم چشمه خو رشید من به این نا زک نها ل زردگو نه با شدم امید هست گل هائی در این گلشن که از سر ما نمی میرد و ند رین افسر ده شب هر گز عطر صحرا گسترش را از مشام ما نمی گیرد سیا وش کسرا ئی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 22:43 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
سا ل نو مبارک فرا رسیدن سا ل ۱۳۸۵ را به تمام هم میهنان عزیز تبریک میگویم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 13:38 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
بهار و شا دی امسا ل هم بهار با قا مت کشید ه و با عطر اشنا بیهو ده در محله ی ما پر سه می زند در پشت این در یچه ی خا موش هر سحر بیهو ده می کشا ند شا خ اقا قیا بر او بنا ل بلبل غمگین:که سا ل ها ست شادی ان دختر ملوس از این خا نه رفته است سیا وش کسرا ئی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 21:46 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
بهار می شود: یکی دو روزدیگر از پگاه چو چشم باز می کنی زمانه زیر و رو زمینه پر نگا ر می شود زمین شکا ف می خورد به دشت سبزه می زند هر انچه ما ند ه بود زیر خاک هر انچه خفته بود زیر برف جوان وشسته رفته اشکا ر می شود به تاج کوه زگر می نگاه افتاب بلور برف اب می شود دهان دره ها پر از سرود چشمه سا ر می شود نسیم هر زه پو زروی لا له های کوه کنار لا نه های کبک فراز خا رها ی هفت رنگ نفس زنا ن و خسته می شو د غر یق موج کشتزار می شود در اسمان گرو ه گله های ابر ز هر کنا ره می رسد بهر کنا ره می دود به روی جلگه ها غبار می شود در این بهار ۰۰۰۰ اه چه یا د ها چه حر ف ها ی نا تمام دل پر ار زو چو شا خ شکو فه با ر دار می شو نگار من امید نو بها ر من لبی به خند ه باز کن ببین چگو نه از گلی خزان باغ ما بها ر می شود سیا وش کسرا ئی ۱۳۳۹ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 21:12 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
تو رخت زندان تنت ومن تماشا کنم چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم تو رخت زندان تنت ومن تماشا کنم تو رخت زندا ن تنت و من خمو ش قسم به زن نازنم اگر محا با کنم اگ ر چه تلخ است حق نمی توا نم نهفت زبان با یدم که اشکا را کنم زبا ن سرخ مرا غم سر سبز نیست به پا ی حق می رو م زسر چه پر وا کنم ببین دل تنگ من خدا ی خو بم بگو که با کدامین دعا دو دست با لا کنم؟ زنور یک ایه بس که باگلی روشنی به شا م زند انیان در یچه ای وا کنم گرو ه دور از خدا مدار جهل اند و ظلم خدای من کا فرم اگر مدا را کنم هزار یو سف ببین به بند اینا ن اسیر نه مو جب لعنتی که بر زلیخا کنم نه با عث تهمتی که گر گ را بسته اند بگو از این گناه که را مبرا کنم؟ ببین که با بند یا ن برادران زمان چه کر ده اند از ستم چگو نه حا شا کنم؟ به حکم دیوا ن بلخ چه نا روا ها رواست نقیض احکا مشا ن بیار که امضاء کنم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 0:43 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
فریب خو رده به اول بار سزا ش نیست زکس ازار مباد انکه کسی بیند فریب خورده به تکرارم اگر چه مصلحت آئینم ولی صلا ح نمی بینم که صحه از سر نا دا نی بر این مصا لحه بگذارم از با نو سیمین بهبهانی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 0:19 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
شعری از شاه با نوی غزل: مباد ان که کسی بیند فریب خو رده به تکرا رم دراین کشا کش خود کا مان نجا ت از که طلب دارم؟ یکی به کا ر دغلبازی یکی به خا نه بر اندازی به سود کار وطن بازی کدام را به حسا ب ارم؟ به شام سفره بیا ندازم طعام خون جگر سا زم فرا رسند زره سر خوش معا ندان جگر خوارم به شب که خواب فراز اید هراس و دلهره با ز اید هزارشکلک ابلیسی بر اید از در و دیوارم یکی دو دست به خون شسته مدد زجهل و جنون جسته دو شا خه می کند انگشتا ن میا ن دیده بیدارم یکی به قهقهه می خندد صداش طنطنه می بندد که از تو سا یه امضاء را بهر طریق طلبکارم فریب و فتنه فروشان رابر این معا مله کو شا ن را زمن تصور بیعت چیست؟ کز این مبا یعه بیزا رم دنبا له دارد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 0:10 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
ژرارد نر وال: مو جو دا تی هستد که گو ئی برای این دنیا سا خته نشده اند همه چیز را وا رو نه می بینند مثل سا یر ین حس نمی کنند مقیاس قضا وت و احسا سات انها با سا یرین فر ق دارد دنیای ان ها دنیای اید الشان است از این زندگی رنج می برند اجتما ع نیز پشت به انا ن می کند.و دست اخر در مذلت و بد بختی میمیرند ویا خود را از قید زندگی میر ها نند بعد که به زند گی انها دقیق میشویم تا سف میخوریم که چگو نه اجتما ع قدر انها را ندا نسته و مقا می در خور نصیبشان نکر ده است وان گو ک فلو بر داستا یو سکی هویلدرلن و نیچه وصادق هدایت از کسا نی بو ده اند که به این سر نوشتدچار شدند ژرارد نروال نیز یکی از انان بود اجتما ع او را کو بید و مرض او را امان نداد و هنگا میکه به زندگی خود پا یا ن داد چند اثر فنا نا پذیر ازاوبا قی ما ند که از ان میان سیلو ی و اورلیا در نوع خود در ادبیات فرا نسه بی ما نند است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 23:32 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
افرینش:"یک"با نیروی خویش بدون تغذیه زنده بود بیرون از او چیزی وجود نداشت. ۴-سپس "عشق" به جنبش امد و"تفکر"را وجو دداد شا عران سر شار از ذو ق در دلهای خود جستجو کردندودر"نا- بودن" وجود منتظر"بو دن" رایا فتند۵-از او پرتو اندیشه اش درخشید این "ارزو"بر فراز بودیا پائین بود؟ نیر و های سا زنده و بس عظیم یا فت و دگر گو نی پا ئین و یکسا نی بر فراز بود. ۶-اما کیست که براستی بداندکه بتوا ند بگو ید این افرینش از کجا امد؟ از کجا سر چشمه گر فت؟ خدایان هنگا می پد ید ار شدند که بنا ی جهان پا یا ن یا فته بود پس کیست که بتواند بر مبداء اگا هی یا بد ۷ - اصل وجود کجا ست؟ کسی ان را افریده است شاید هم چنین نباشد او که از اسمان بر ترین بر او می نگرد شاید بداند وشا یداو نیزبر ان اگا ه نبا شد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 22:37 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
افرینش: ۱- در ان هنگا م نا -بودن نبود بو دن نبود نه فضا وجود داشت نه گنبد اسمان. چه بو د که حیات داشت؟ کجا ؟با کدام دست؟ این دریا های ژرف این گر دا بهای هول اور چه بودند؟۲-غبا ری تا ریک همه جا را فرا گر فته بود فرو پیچیده در غبار اغاز هر چیز اقیا نوسی بی شکل بود ازنقطه ازلی که در تهی جای داشت بر اثر نیر وی طپش "یک" وجود یا فت ۳-نه مرگ وجود داشت نه میرا ئی میا ن روز وشب تفا وتی نبود |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 22:6 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
افر ینش :۱-در ان هنگا م نا -بو دن نبود بو دن نبود نه فضا و جو داشت - نه گنبد اسمان چه بود که حیات داشت؟ کجا؟ با کدام دست؟ این دریا ها ی ژرف این گر دا بهای هول اور اینها چه بودند؟ ۲-غبا ری تا ریک همه جا را فرا گر فته بود.فرو پیچیده در غبار اغاز هر چیز اقیا نوسی بی شکل بود از نقطه از لی که در تهی جا داشت بر اثر نیر وی طپش "یک" وجود یا فت. ۳ - نه مرگ و جود داشت نه نا میرائی میان روز و شب تفا وتی نبود"یک"با نیروی خویش تغذ یه زنده بود بیرون از او چیزی و جود نداشت. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 21:33 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
در هنر چیست فعل اخر بعوض باشند باشد امده که بدین وسیله تصحیح میشود و یک با ر دیگر ان را بازسازی می کنم: هنر در ابتکا راست یعنی با ید برای فکر کردن دیدن فهمید ن و حکم کرد ن را هی نو در پیش گر فت که دیگران نپیمو ده با شند. و دیگر انکه در اثر اشتباه قسمت دوم {نو رو ز نز دیک میشو د} سه بار امده است .پوزش مرا به پذ یرید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 21:6 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
من دوستی که همیشه دوست بو ده است کا نون خا نوا ده ئی را تشکیل خوا هد داد۰ دیروز وقتی با زهم با هم درد دل میکر دیم ار زو هایش را میشمرد از خوبی همسراینده اش سخنها میگفت و عشق خو دش را پا ک و موجه میشمر د وعقید ه داشت که بیستوشش سال زند گی پر از رنجش پا یان خوا هدیا فت و نوروز امسا ل را به دزستی جشن خوا هد گر فت. عشق پیر وز مند و موفقش را برخ من میکشید حق دارم که برایش بهر وزی وسعادت بخواهماخر او همیشه دو ست من بو ده است ومن همیشه دوستش دا شته ام اما سیما جان! او بیم داشت که مثل عشق های انسانی و بزرگش مثل خو دشکست بخورد. میگفت هیچ چیز با لا تر از انسا نیت نیست و اگر بخوا هداین اولین عشق وبیشر ین عشق او نا کام شود چا ره ئی نخوا هد داشت که دستها ی خود را بسان رو دی پر از سنگریزه وسنگلا خ بسایدو چون تو فان بر بیعدالتیهای پیش بینی نشد ه بتا زدسیما جان! بیا نگذا ریم چنان لحظه ئی بوجود اید نوروز فرا خوا هد رسید نو روز دوست من عشق و علا قه و امید اوست او ارزو مند بود که این عشق انسا نی او کا میاب گر دد و شکست نیا بد .باو تبریک بگو ئیم او میخوا هد فر زندی انسان بپر وراند دست های من و تو باید باو یا وری دهد دوست خوبم را در یا بیم ۰۰۰۰۰دوستیها را در یا بیم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 20:8 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
من دوستی که همیشه دوست بو ده است کا نون خا نوا ده ئی را تشکیل خوا هد داد۰ دیروز وقتی با زهم با هم درد دل میکر دیم ار زو هایش را میشمرد از خوبی همسراینده اش سخنها میگفت و عشق خو دش را پا ک و موجه میشمر د وعقید ه داشت که بیستوشش سال زند گی پر از رنجش پا یان خوا هدیا فت و نوروز امسا ل را به دزستی جشن خوا هد گر فت. عشق پیر وز مند و موفقش را برخ من میکشید حق دارم که برایش بهر وزی وسعادت بخواهماخر او همیشه دو ست من بو ده است ومن همیشه دوستش دا شته ام اما سیما جان! او بیم داشت که مثل عشق های انسانی و بزرگش مثل خو دشکست بخورد. میگفت هیچ چیز با لا تر از انسا نیت نیست و اگر بخوا هداین اولین عشق وبیشر ین عشق او نا کام شود چا ره ئی نخوا هد داشت که دستها ی خود را بسان رو دی پر از سنگریزه وسنگلا خ بسایدو چون تو فان بر بیعدالتیهای پیش بینی نشد ه بتا زدسیما جان! بیا نگذا ریم چنان لحظه ئی بوجود اید نوروز فرا خوا هد رسید نو روز دوست من عشق و علا قه و امید اوست او ارزو مند بود که این عشق انسا نی او کا میاب گر دد و شکست نیا بد .باو تبریک بگو ئیم او میخوا هد فر زندی انسان بپر وراند دست های من و تو باید باو یا وری دهد دوست خوبم را در یا بیم ۰۰۰۰۰دوستیها را در یا بیم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 20:8 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
من دوستی که همیشه دوست بو ده است کا نون خا نوا ده ئی را تشکیل خوا هد داد۰ دیروز وقتی با زهم با هم درد دل میکر دیم ار زو هایش را میشمرد از خوبی همسراینده اش سخنها میگفت و عشق خو دش را پا ک و موجه میشمر د وعقید ه داشت که بیستوشش سال زند گی پر از رنجش پا یان خوا هدیا فت و نوروز امسا ل را به دزستی جشن خوا هد گر فت. عشق پیر وز مند و موفقش را برخ من میکشید حق دارم که برایش بهر وزی وسعادت بخواهماخر او همیشه دو ست من بو ده است ومن همیشه دوستش دا شته ام اما سیما جان! او بیم داشت که مثل عشق های انسانی و بزرگش مثل خو دشکست بخورد. میگفت هیچ چیز با لا تر از انسا نیت نیست و اگر بخوا هداین اولین عشق وبیشر ین عشق او نا کام شود چا ره ئی نخوا هد داشت که دستها ی خود را بسان رو دی پر از سنگریزه وسنگلا خ بسایدو چون تو فان بر بیعدالتیهای پیش بینی نشد ه بتا زدسیما جان! بیا نگذا ریم چنان لحظه ئی بوجود اید نوروز فرا خوا هد رسید نو روز دوست من عشق و علا قه و امید اوست او ارزو مند بود که این عشق انسا نی او کا میاب گر دد و شکست نیا بد .باو تبریک بگو ئیم او میخوا هد فر زندی انسان بپر وراند دست های من و تو باید باو یا وری دهد دوست خوبم را در یا بیم ۰۰۰۰۰دوستیها را در یا بیم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 20:8 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
۰۰پیشا پیش فر ا رسید ن نو روز را تبر یک میگو ئیم. نا مه ای را از کتا ب {سیما جا ن نقل میکنیم}۰۰۰۰۰اند ک اندک نو روز نز دیک میشود. نو روز که میا ید فر ور دین بز رگتر و با شکوه تر جلو ه خوا هد کرد و امید من که بسا ن کا جی همیشه سبز بو ده است با ر ور تر خوا هد رست و گلهای سرخ و یا قو تین عشق در قلبم شعله ور تر خوا هد شد.همه حق داریم بخند یم ودست بیا فشا نیم وپا بکو بیم. سیما ی خو بم می خوا هم برا یت بگو یم که دوست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 19:37 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
هنر چیست؟ هنر در ابتکار است یعنی با ید برای فکر کردن دید ن فهمید ن و حکم کر دن را هی نو در پیش گر فت که دیگران نپیمو ده با شد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 19:19 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
جوا ب مکتوب:علیا مکرمه محترمه اسیر الجوال خا نم اولا از مثل شما خا نم کلا نتر و کد با نو بعید است که چرا با اینکه او لا دتان نمی ماند اسمش را مشهدی ماشاءالله ومیر زا ما ند گار نمی گذارید.ثا نیا هما ن روز اول که چشم بچه اینطور شدچرا پخش نکر دی که پس بر ود حا لا گذ شته ها گذ شته است.من ته دلم روشن است انشاءالله چشم زخم نیست همان ازگرما وافتا ب این طور شده.امشب پیش از هر کاریکقدری دود عنبر نصا را بده ببین چطو ر می شود.اگر خوب شد که خوب شداگر نشدیک کمی سر خا ب پنبه ای یا نخی یک خر د ه شیر دختر یک کمی هم بی ادبی می شود پشکل ماچلا غ توی گوش ما هی بجوشان بریز توی چشمش ببین چطور می شود.اگر خوب شد که خوب شد اگر نشد ان وقت سه روز وقت افتاب زردی یک کاسه بدل چینی اب کن بگذار جلوی بچه ان وقت نگاه کن بتورگهای چشمش اگر قر مز است هفت تکه گوشت لخم.اگر قر مز نیست هفت د انه برنج یا کلوخ حا ضر کن و هر کدام را بقدر یک {علم نشره} خوا ندن بتکان ان وقت ببین چطور می شود. اگر خوب شد که خوب شد اگر نشد سه روز نا شتا بچه را بی ادبی می شود گلا ب برو تان میبری توی جا ئی و بهش یا د می دهی که هفت دفعه این ورد را بگوید: "۰۰۰۰۰۰۰سلا مت می کنم خودم غلامت میکنم" یا چشمم چا ق کن یا هپول هپو لت می کنم" امیدوارم دیگرمحتاج به دوا نشود. اگر خدای نکرده باز خوب نشد دیگر از من کا ری سا خته نیست برو محله حسن ابا دبده اسیدفرج الله جن گیر نزله بندی کند.خادم اافقراء دخو علی شاه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 0:41 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
مکتوب یکی از مخدرات : بخش دو م یکی از قوم وخویش های باباش که الهی چشمها ی حسو دش در اد دیشب خا نه ما مهمان بود صبح یکی بدو چشمهای بچم روی هم افتاد.یک چیزی هم پای چشمش در امد خا لش می گوید چه میدونم بی اد بیست ....سلام در اورده وهی به من سر زنش می کندکه چرا سر وپا برهنه توی این افتاب های گرم بچه را ول می کنی توی خیا با ن ها. اخر چه کنم الهی هیچ سفره ای یک نا نه نبا شد چکا رش کنم. یکی یک دانه که اسمش با خو دش است که خل و دیوا نه است در هر صو رت الان چها ر روز ازگار است که نه شب دا رد نه روز همه همبا زیهاش صبح و شام سنگ به درشکه ها می پرا نند تیغ بی ادبی می شود گلاب بروتان زیر دم خر ها می گذارند سنگ روی خط وا گون می چینند خا ک بسر را هگذر می پاچند. حسن من توی خا نه وردلم افتا ده هرچه دوا ودرمان از دستم امده کردم.روز بروز بد تر می شودکه بهتر نمی شود.می گویند ببر پیش این دکتر مکتر ها من می گو یم مر ده شو رخودشا ن را ببردبادواهاشان این گرت مرتها چه می دانم چه خاک و خلی است که به پیچم بدهم.من این چیز ها را بلد نیستممن بچم را از تو میخوا هم. امروزاینجا فر دا قیا مت.خدا کور وکچل های تو راهم از چشم بد محا فظت کند. خدا یکیت را هزارتا کند.الهی این سر پیری دا غشا ن را نبینی. دعا دوا هر چه می دانی .با ید بچم را دو روزه چا ق کنی. اگر چه دست و با ل ها تنگ است اما کله قند تو را کور می شوم روی چشمم می گذارم می ارم.خدا شما پیر مرد ها را از ما نگیرد. کمینه اسیر الجوا ل |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 0:0 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
مکتوب یکی از مخد رات: ای کبلا د خو خدا بچه های همه مسلما نا ن را از چشم بد محا فظت کند. خدا این یک دانه مرا هم بمن زیاد نبیند.ای کبلای بعدازبیست تا بچه که گور کرده اول واخر همین یکی را دارم.انرا هم با با قوری شده هاچشم حسو دشان بر نمی داردببینند دیروز بچم صاف وسلامت تویکوچه ورجه ورجه می کرد پشت کا لسکه سوار می شد برای فرنگی ها شعر و غزل می خواند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 23:20 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
به ان زندانی:برای تو این شعر را می سرایم برای تو ئی که مراهیچ و هر گزندیدی برای تو ئی که تو راهیچ و هر گز ند ید م برای توئی که به صد چشم دیگرعز یزی برایم برای تو این شعر را می سرایم برای تو محبوس ان تنگ برای تو الماس مد فون در سنگ برای تو ای میهن کو چک من برای تو ای شبچر اغ بز رگم برای تو ای دا نه ی پر بها یم برای تو این شعر را می سرا یم تو را در چکا چاک اند یشه ها می شنا سم تورا در نبر دت به ضد ستم پیشه ها می شنا سم تو رادرصف رنج و خون ریشه ها می شنا سم از ان تو باشدسپا سم برای تو ای یار خاموش فر خنده رایم برای تو این شعر را می سرا یم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 21:46 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
به ان زندا نی: برای تواین شعر را می سرا یم برای تو ئی که مرا هیچ و هر گز ندید ی برای توئی که تو را هیچ و هر گز ند ید م برای توئی که به صدچشم دیگر عز یزی برا یم برای تو این شعر را می سرایم برای تو ان محبوس ان تنگ برای تو الماس مد فون در سنگ برای تو ای میهن کو چک من برای تو ای شبچراغ بزرگم برای تو ای دا نه ی پر بها یم برای تو این شعر را می سرا یم تو را در چکا چاک اندیشه ها می شنا سم تو را در نبر دت به ضد ستم پیشه ها می شنا سم تو را درصف رنج و خون ریشه ها می شناسم از ان تو با شد سرو دم از ان تو با شد سپا سم برای تو ای یار خاموش فر خند ه رایم برای تو این شعر را می سرا یم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 20:57 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
روز زن بزن از :ویرایش: دیروز در میدان رسا لت تهران با صحنه ای موا جه شدم.که کلی اعصا بم رو به هم ریخت و شبم را به کا بوس و دل اشوبه بدل کرد.گویا پسری مزا حم دختری شده بود و از همان متلک ها ی جنسی معر وف این میدان که هر بار که رد می شوی می شنوی البته اگر کر نبا شی میشنوی به دخترک گفته بود. دخترک بیچا ره بیش از ۱۸ سا ل نداشت.دخترک هم در مقا بل حرف های زشت او بی تفا وت نگد شته بود. و همان حر ف هارا البته در وجهی بسیار موءدب ترنثا رمر دک کر ده بود. مردک هم به واسطه مرد بو دن و لا بد هزار ویک دلیل اجتما عی دیگر به جا ن دخترک افتا ده بود وکتکش زده بود. دخترک گریه می کرد اما کو تاه نمی امد. و هم چنان جواب مرد را می داد هر چند کل این صحنه برا یم ازار دهنده بود و دلم مثل همیشه که چنین ما جرا ها ئی را می بینم اشوب شد.اما دلیل نا را حتیم چیز دیگری است.اینکه زنان و مر دانی که این صحنه را می دیدند بی تفا وت لبخند می زدند وهیچ مدا خله نمی کر دند.راستش را بگویم از زنان حا ضر در صحنه بیشتر لجم گر فت.چون هر زنی معمو لا در زندگیش با چنین مسا ئلی رو برو شده و از این بی حر متی ها به شخصیتش زیاد شنیده اما زنا نهم بی تفا وت می گذ شتند.مردان و بویژه را نندگان راکه نگو از این صحنه در هم شکستن غرور و شخصیت یک دختر بیچا ره که اماج بد تر ین حملات شده بود لذت می بر دند. ولبخند های بی معنی و پو چ می زدند. لبخند های مشمئز کننده بیمار.من ودوستم با بد بختی مدا خله کر دیم و دخترک را که رنگ به صو رت نداشت و می لرزید از انجا و از حملات فیزیکی و کلامی مردک دور کردیم دخترک به سختی گر یه می کرد و حر ف های مشمئز کننده ای را که از ان ولگرد شنیده بود برایمان باز گو می کرد. ومن از خشم می لر زیدم وبیهو ده دلداریش می دادم دوستم که احسا سا تی شده بود می خواست بر گرددو حسا ب مردک را به رسد که به زور منصر فش کر دیم. نا را حتی من از دیدن این ما جراو بی تفا وتی وبی غیرتی و بی اخلا قی مردان و زنا نی بود که ظلم به یک مو جود بی پنا ه را می دیدند اما لبخند می زدند. به کجا رسید ه ایم؟! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 0:7 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
داستا ن با لا را نوشتمو برای ثبت و باز سازی بلاگ فرستا دم نمیدانم چرا در بلاگ نیامد؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 0:28 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
هفتاد و هشتمین مرا سم جا یزه اسکار روز ۵ مارس بر گزارشد و بر ند گان اسکار سال ۲۰۰۵ معر فی شدند.بهترین ها در سا ل ۲۰۰۵:بهترین فیلم {تصا دف}بال هیگس-کتی شو لمن بهترین با زیگر مرد فیلیپ سیمور ها فمن{فیلم کا پوته} بهترین با زیگر زن:ریزویزرسمون{فیلم برو تو صف} بهترین زن با زیگر مکمل: دیونبییه بهترین فیلم بر دا ری خا طرات گیشا گو ستا وو سانتااولالا بهترین مو سیقی متن :کوهستان برو کبک بهترین با زی نقش مکمل زن:راشل وایز {فیلم باغبان همیشگی} بهترین با زیگر نقش مکمل مرد:جورج کلو نی{فیلم سیر یا نا} بهترین فیلم به زبا ن خا ر جی{ا فریقای جنوبی} تسو تسی سا خته:گوین هودبهترین فیلم اقتباسی{کو هستا ن برو کبک}بهترین فیلم نا مه اصلی{تصا دف}بهترین موسیقی متن{کو هستا ن بر و کبک} بهترین صدا گذاری{کینگ کنگ} بهترین مستند بلند:راه پیمائی پنگو ئن ها بهترین مستند کوتاه:یک یا د داشت پیروزی---عصر طلائی-- بهترین جلو ه های تصویری {کینگ کنگ} بهترین فیلم بر داری خا طرا ت گیشا دیو ن بییه بهترین کا رگر دان هنری - خا طرات گیشا جان میز کار گر دان هنری{گرچن رائو -تزئین صحنه} مراسم اسکار سا ل ۲۰۰۶ از طریق شبکه تلو یز یون برای بیش از یک میلیارد تن از مر دم جهان بطور مستقیم پخش شد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 19:51 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
چه کسی را ه تو را خوا هد رفت چه کسی حرف تو راخواهد گفت چه کسی خون تو در رگهایش موج خواهد زد و خواهد اشفت هیچ ما نند تو یک باردیگر مردی از خویش برون خوا هد شد دامن خاک عزیز و طنم پاک ازسر خی خون خوا هد شد چه کسی راه تو را خوا هد رفت چه کسی حر ف تو را خوا هد زد؟ چه کسی؟ چه کسی؟ بر گو چه کسی؟ بر گو چه کسی؟{منیر طه} به نقل از سایت "اخبار روز |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 17:26 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
یک شنبه ۱۴ اسفند ما ه ۱۳۸۴ : درست در چنین ر وزی دکتر محمد مصدق نخست و زیر محبوب و ملی ایران درگشت و ۱۴ اسفند امسال درست ۳۹سال از درگذشت این مرذ بزرگ تا ریخ ایران می گذرد.خا نم منیر طه روایتی برای دکترمصدق سرو ده اند که ان را در اینجا می اوریم:ترک زمان نگفتی کا مروز هم چو دیروز نا م تو می در خشد بر تارک زما نهتامیرود زما نه شیرین و تلخکامه می پر ورد زمان را مهر تو جا ودا نه می افشرد به دندان گاه نیمه دانه میراث خوار اشتر در خواب خود شبا نه سیری نمی پذ یرد انبان اشتهایش لف لف خورد به گا هی گا هی به دانه دانه در خورد و خواب شیرین اتش فشا نش بر لب کف بر دهان گر فته فریاد برکشانه می افسرد زبانش در اتش دها نش زیرا که نیست دردی ور درد سردچانه ذو ق شکار داردصیا د و نداند دیریست درشکسته این تیر در کما نه عبرت نمی پذیرد از انچه رفت و امد دربند اشیان است است رانده زاشیانه سودای خا نه دارد سو دا گری تهی دست می خواهدش بهر روی بی چون و بی گما نه دستی به سود دارد دستی دگر به سو دا بر گرد سر گرفته دستار تا زیانه این خانمان ربا یان در دست چلچرا غان کا لای جان ربا یندشمع سحر بهانه چندان ستم که را ندی اتش به جان فتا ده تا عا قبت در افتاد اتش به جان خانه مر غان نفس شکسته کنج قفس نشسته امروز هم چو دیروز دردام وردمانه اما به سرد با ران رگبا ر باد و با ران درکشت تو دو باره هر خوشه زد جوانه ترک زمان نگفتی کا مروز همچو دیروز نام تو می درخشد بر تا رک زمانه تامی رود زما نه شیرین و تلخ کامه می پرورد زما نرا مهر تو جا و دانه دیروز اگر که نا دان یک دم به گوش می بود می زیست سر زمینم امروز شا د مانه {منیر طه} نقل از اخبار روز ولی به نظر من اگر قطعه پا یا یانی این گو نه سروده میشد شعر بهتر ورسا تر بود. دیروز اگر که شاه نادان یک دم به گوش می بود می زیست سر زمینم امروز شا دمانه{محمود نفیسی} ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 0:2 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
یک شنبه ۱۴ اسفند ما ه ۱۳۸۴ : درست در چنین ر وزی دکتر محمد مصدق نخست و زیر محبوب و ملی ایران درگشت و ۱۴ اسفند امسال درست ۳۹سال از درگذشت این مرذ بزرگ تا ریخ ایران می گذرد.خا نم منیر طه روایتی برای دکترمصدق سرو ده اند که ان را در اینجا می اوریم:ترک زمان نگفتی کا مروز هم چو دیروز نا م تو می در خشد بر تارک زما نهتامیرود زما نه شیرین و تلخکامه می پر ورد زمان را مهر تو جا ودا نه می افشرد به دندان گاه نیمه دانه میراث خوار اشتر در خواب خود شبا نه سیری نمی پذ یرد انبان اشتهایش لف لف خورد به گا هی گا هی به دانه دانه در خورد و خواب شیرین اتش فشا نش بر لب کف بر دهان گر فته فریاد برکشانه می افسرد زبانش در اتش دها نش زیرا که نیست دردی ور درد سردچانه ذو ق شکار داردصیا د و نداند دیریست درشکسته این تیر در کما نه عبرت نمی پذیرد از انچه رفت و امد دربند اشیان است است رانده زاشیانه سودای خا نه دارد سو دا گری تهی دست می خواهدش بهر روی بی چون و بی گما نه دستی به سود دارد دستی دگر به سو دا بر گرد سر گرفته دستار تا زیانه این خانمان ربا یان در دست چل | ||