{ چگو نه میتوان بر این جهان نا پا یدار دست یا فت. اختر ی است که با مداد نا پدید می شود.گا و میشی است که بر پشت رود خرو شان شکل میگیرد اذر خشی است که از ابر سنگین بهاری برون میجهد پر توی است که میگر یز د ...سرا بیست...روءیا ءیست}
نا گار جو نه متفکر هندی و بو دا ئی سد ه دوم ب.مدر کمال دانا ئی.ا را مش و ژر فای اند یشه هند نقش پیمو ده شده را هی بس عظیم را چو ن بستر بشری روءیای جها ن در خود دارد شا دی حیات که انسا ن زیبا و با شکو ه در سر ود ها ی "ودا" ها بر همه چیز گستر ده شده است در"اوینی"شد:ها بر اند و هی ا فریننده فرو می پیچد و هند در گستر ش خدا ئیت خود به پشت مینگرد.و در جهش یک لحطه اشکار کننده بر بینها یت درونی هشیا ر می گردد{بقیه دلرد}
|
+| نوشته شده توسط
محمود نفیسی در پنجشنبه دهم فروردین 1385
|