|
|
|
|
|
فردا او نشسته مرا در برا بر چونعقا بی ژیا ن بر سر کوه زلف بگشو ده در با د خا ور دل پر از یا د شا د و نا شاد تاجی از خنده صبح بر سر او هزا ران نگاه خرامان دست در دست و دا مان به دا مان کا روا نی روان کر ده از چشم چون یکی رود بر ره بود شعله قر نها سر دی و دود چشم در چشم او ما نده خا موش خفته در نغمه قلب او گوش چشمه بید ریغ جوا نی زندگا نی شا د ما نی در رگ گا م او می زند جوش او نشسته مرا بر سر را ه ها له انتظا رش به گر دن خلعت بخت پو شید ه بر تن هم سبک با ر هم گران با ر خیزد از جا چو با دی ز کهسار شب فرو بر ده در موی خود چنگ بغض در سینه و بند بر پا وانکه اید گر ا زا ن و نا زا ن اوست فردا! او ست در ما! اوست اینده نا شکیبا! پا ریس- د سا مبر ۱۹۵۱ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 14:53 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
مهربانان خوانندگان عز یز و یا ران باران بسی نا را حتم که بسبب پا ره ای مشکلات برای مدت زما نی نتوا نستم نوشته یا شعر خوبی در با ران بیاورم ولی اینک با شما پیمان می بندم ودستهای شما یاران مهربان با ران را از راه دور میفشرم و به شما قول می دهم واز پرور دگار مهربان ویگانه بی همتا یاری و مد د می خواهم که بتوا نم ازاین پس باران را بطور مرتب و منظم انتشا ر دهم ولی از شما یا ران مهر بان باران می خواهم که مرا از هر راه که می توانید یاری رسا نید بخصوص نظرا ت خود را در باره نوشته های باران بطور مرتب مانند گذشته بفر ستید و بدا نید نظرات و راهنما ءی های شما را در این راه عین صواب دانسته وان رابا دیده مننت بر روی چشم خواهم گذارد و تا توان دارم در راه اجرا و به عمل اوردن ان خواهم کوشید عزیزان شما که با دیده لطف به با ران می نگرید باران را فراموش نکنید وبدانید هر گونه پشتیبانی شما عزیزان و هر گونه اظهار نظر و بیان دید گا هایتان چون نیروی پر توانی است که به باران نیروی زندگی و توان ادامه حیات می بخشد .یکبار دیگر از این غیبت موقت پوزش می خواهم با این شعر بزرگترین شا عر دل خوا هم یعنی عا لیجنا ب حا فظ مطلب را به پا یا ن می رسانم: از دست غیبت توشکا یت نمی کنم تا نیست غیبتی نبود لذت حضور.محمود نفیسی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 18:50 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 16:46 توسط محمود نفیسی
|
|
||