اردوی ستم خسته شد وبر گشت نه با میل خود - از حمله احرار ره باز شد و گندم و ا ذو قه به خر وار هی وارد تبریز شد از هر در و هر دشت از خوردن اسب و علف و برگ درختان فارغ چو شد ان ملت با عزم و اراده ازاده زنی بر سر یک قبر ستا ده با دیده ای از اشک پر ودامنی از نان لختی سر پا دوخته بر قبر همی چشم بیجنبش و بی حرف چو یک هیکل پولاد د
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
محمود نفیسی در جمعه سوم شهریور 1385
|