|
|
|
|
|
بعد من ناگه به یک سو می رو ند پر ده ها ی تیره دنیا ی من چشمها ی نا شنا سی میخزند رو ی کا غذها و دفتر ها ی من د ر اتا ق کو چکم پا می نهند بعد من با یا د من بیگا نه ای در بر ائینه میما ند بجا ی تا ر مو ئی نقش دستی -شا نه ای می رهم از خو یش و میما نم ز خو یش هر چه بر جا ما نده ویران می شو د. رو ح من چو ن با ذبا ن قایقی در افق ها ی دو ر پنها ن می شو د می شتا بد از پی هم بی شکیب رو ز ها و هفته ها و ما هها چشم تو خیره میما ند به چشم راهها لیک دیگر پیکر سرد مرا میفشا رد خا ک-دامنگیر خا ک بی تو - دو ر از ضر به ها ی قلب تو قلب من می پو سد انجا زیر خا ک بعد ها نا م مرا با را ن و با د نرم می شو یند از رخسا ر سنگ گو ر من گمنا م میما ند به راه فا رغ از افسا نه ها ی نا م و ننگ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 21:22 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
مر گ من رو زی فرا خو اهد رسید در بها ری رو شن از امو اج نور در زمستا ن غبا ر الو د و دور یاخزا نی خا لی از فر یا د و شور مر گ من رو زی فر ا خو اهدرسید رو زی از این تلخ و شیرین روززها رو ز پو چی همچو رو زان دگر سا یه ای زامرو ز ها -دیرو زها دیدگا نم همچو دا لا نها ی تا ر گو نه ها یم همچو مر مر های سرد نا گها ن خو ابی مر ا خو اهد ربود من تهی خو اهم شد از فریا د و درد می خزند ارا م رو ی دفترم دستها یم فا رغ از افسو ن شعر یا د میا رم که در دستا ن من رو زگا ری شعله می زد خو ن شعر خا ک می خو اند مر ا هر دم به خو یش می رسند از ره که در خا کم نهند اه شا ید عا شقا نم نیمه شب گل برو ی گو ر غمنا کم نهند.(بقیه شعر را در قسمت دو م به خو انید) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 20:20 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
من نمی خو اهم سا یه ام را لحظه ای از خود جدا سا زم من نمی خو ا هم او بلغزد دو ر از من رو ی معبر ها یابیفتد خسته و سنگین زیر پای رهگدر ها او چرا با ید به را ه جستجو ی خو یش رو برو گردد با لبا ن بسته درها؟ او چرا با ید بساید تن بر در و دیوارهر خا نه؟ او چرا با ید زنو میدی پا نهددر سر زمینی سرد و بیگا نه؟! اه ....ای خورشید سا یه ام را از چه از من دو ر می سا زی؟ از تو می پر سم: تیرگی است در دلت یا شا دی؟ جسم زندا ن است یا صحرای ازا دی؟ظلمت شب چیست؟ شب -سا یه رو ح سیا ه کیست؟ او چه می گو ید؟ خسته و سر گشته و حیرا ن می دو م در را ه پر سش ها ی بی پا یا ن |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 19:12 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
لیک دو ر از سایه ها بی خبر از قصه دلبستگی ها شا ن از جدائیها از پیو ستگی ها شا ن جسمها ی خسته ما در رکو د خویش زند گی را شکل می بخشند. شب به رو ی جا ده نما ک ای بسا گفته ام با خود زند گی ایا درو ن سا یه ها ما ن رنگ می گیرد؟ یا که ما خو د سا یه های سا یه ها ی خو یشتن هستیم؟گرد ها ری تیکو می گو یدبه نظر من مهمترین شعر این اثر سعر دنیا ی سا یه ها است که یک شعرسمبو لیکی است و در ان عنصرجدیدی بکا رفته است . شا ید این شعر تحت تا ثیر نو ل بوفکو ر صا دق هدا یت که برای سا یه خو د نوشته سرو ده با شد. این نسبت را قسمت پنجم شعر به ثبو ت می رسا ند که بر نقش بوفکو ر پا ی می فشا رد( بخشی از این قسمت در بعضی از دیو ان ها ی شعر فرو غ نیا مده است ازجمله دیوا ن کا مل فرو غ چاپ الما ن ازانتشا را ت نوید)در هر صو رت قسمت پنجم چنین شرو ع می شو د:همچنا ن شبکو ر می گریزم رو ز و شب از نو ر تا نتا بد سایه ام بر خا ک دراتا ق تیره ام با پنجه لرزان را ه می بند م به رو زنها می خزم در گو شه ای تنها ای هزا ران رو ح سر گردا ن گرد من لغزیده در تا ریکی سا یه من کو؟این شعر شبا هت ها ی زیادی به حا لا ت هدا یت دا رد وقتی که تنهای تنها در اتا ق خا نه اش نشسته با شد. دو سمبو ل تا ریکی و سا یه کا ربرد دیر پائی دا رند.هر دو یک چیز هستند یعنی تا ریکی و لیکن این عنصر همیشگی سا یه را می بلعد فرو غ راجع به ما هیت سا یه به سوءال می نشیند:زند گی ایا درو ن سا یه ها ما ن رنگ می گیرد؟ یا که ما خو د سا یه های سا یه های خویشتن هستیم.به دنبا له شعر تو جه کنید.ای هزا را ن رو ح سر گردان گرد من لغزیده در اموا ج تا ریکی سا یه من کو؟ نو ر وحشت می در خشددر بلو ر با نگ خامو شم سا یه من کو؟ سا یه من کو؟(بقیه شعر را در قسمت بعد به خو انید) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 18:49 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
شب به رو ی جا ده نمنا ک سا یه های ما زما گو ئی گریزا نند دو ر از ما در نشیب را ه در غبا ر شو م مهتا بی که میلغزد سر د و سنگین بر فرا ز شا خه های تا ک سو ی یکدیگر به نر می پیش می را نند شب به رو ی جا ده نمنا ک در سکو ت خا ک عطر اگین نا شکیبا گه بیکدیگر می او یزند سا یه ها ی ما....... همچو گلها ئی که مستند از شرا ب شبنم دو شین گو ئی انها در گریز تلخشا ن از ما نغمه ها ئی را که ما هر گز نمی خو ا نیم نغمه ها ئی را که ما با خشم در سکو ت سینه می رانیم لیک دو ر از سا یه ها بی خبر از قصه دلبستگی ها شا ن واز جدا ئیها و پیو ستیگی ها شا ن چشمها ی ما خسته در رکو د خویش زند گی را شکل می بخشند(قسمت دو م شعر در بخش بعد خو اهد امد) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 17:41 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
جما ل زن نه همین زلف پر شکن باشد نه عا رض چو گل و غنچه دهن با شد .نه ژوب اطلس و نه جا مه کرب ژرژت نه کفش برقی و نه چین پیر هن با شد جما ل زن به حقیقت کما ل و عفت او ست چنین زنی همه جا شمع انجمن با شد صبا ز قول من این نکته را بپرس زمرد چرا ضعیفه در این مملکت نام من با شد اگر ضعیفه منم از چه رو بعهده من و ظیفه پر ور ش مر د پیلتن با شد بکو ش ای زن و بر تن زعلم جا مه بپو ش خوش ان زما ن که چنین چا مه ات به تن با شد به چشم(فخری) دا نش زبسکه شیرین است همیشه در طلبش همچو کو هکن با شد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 18:44 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
کا ر تجا رت از چه معنی کا ر زن نیست؟ کار صنا عت با چه منطق کا ر من نیست؟ کفش زنا ن را از چه رو خود زن ندوزد؟ زن از چه جرا ح و طبیب جا ن و وتن نیست؟ پس خوا هرانم تا به کی بیکا ره هستید؟ تنها برای تخم گیری خلق گشتید؟ تنها برای عشق مردان چیره دستید؟ رندخت پیشا هنگ نهضت ازادی با نوان ایرا ن بود.برای اگا هی بیتر رجو ع کنید به کتا بی بهمین عنوان از خا نم طلعت بصا ری-تهرا ن - کتا بخا نه طهو ری -۱۳۴۵ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 18:24 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
ان مر د را خو ب به خا طر دا رم"و دست کم دو صده از اخرین با ری که او را دیدم می گذردـاو نه در پشت اسب سفر می کردو نه در هو دج -همیشه با پا در نو ردیده فا صله ها را- با خود نه شمشیر داشت نه سلا ح -اما بر شا نه اش تبری یا چکشی یا بیل او هر گز با دیگرانی از نو ع خود نجنگید- مبا رزه او با اب بو د و با زمین با گندم- برای انکه نا ن بشود |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 13:42 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
جها ن تلخ نمی شو د با شمشیر تلخ نمی شو د با شلیک و فریا د و مشت تلخی جهان گلو ی گو ز ن نیست و دندان پلنگ و مر گ ما هی در حلق مر غا ن ما هیخوا ر مصیبت نیست تلخ عرو سک ها ئی ست با شکم پر ازتی-ان- تی که بر ویتنا م ریخت به کو چه با غ ها ی فلسطین ومصیبت شا دی کو دکان ما ست که دیده اند عر و سکی بر خا ک دو یده اند با هلهله و لبخند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 18:45 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
برای اینکه عمر زیا د تر ی کنم "فا صله ی در و رودی زندگی و در خر و جی زندگی را از کو چه پس کو چه ها می رو م! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 18:26 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
معلم پا ی تخته داد می زد-صو رتش از خشم گلگو ن و دستا نش زیرپو ششی از گر د پنها ن بو د.با خطی خو ب و خوانا رو ی تخته ای که از ظلمت چو ن قلب ظا لمان تا ریک و غمگین بو د - تسا و ی را نوشت با نگ بر اورد :اینجا یک با یک برا بر است. از میان شا گر دا ن یکی بر خا ست و به ارا می سخن سر داد:این تسا و ی اشتبا هی فا حش و محض است.نگا ه بچه ها نا گه به سو ی او خیره شدو معلم بهت بر جا ماند.و او پرسید اگر یک فرد انسا ن وا حد یک بو د با ز بک با یک برا بر بود؟معلم فر یا د زذ :اری و او گفت :اگر یک فرد انسان وا حد یک بو د . انکه زو ر و زر دا شت با لا بود؟و انکه قلبی پاک و دستی فا قد زر دا شت پست تر بو د؟اگر یک فرد یک انسا ن وا حد بود انکه رنگش نقره گو ن چون قرص ما ه بو د بالا بو د ؟و ان سیه چر ده که می نا لید پا ئین بود؟اگر یک فر د انسا ن وا حد یک بو د این تسا و ی زیر و رو می شد . حا ل می پر سم :اگر یک با یک برابر بو د نان و خوراک و مال مفت خورا ن از کجا فرا هم می گر دید؟چه کسی دیوار چین را بنا کرد؟یک اگر با یک برابر بود پس چرا یک نفر پشتش زیر با ر فقر خم می شد.؟و ان دیگری زیر ضر بت شلا ق له می شد؟یک اگر با یک برابر بود پس چه کس ازا دگا ن را در قفس می کرد؟معلم نا له اسا گفت:بچه ها در جز و ه خویش بنو یسید (یک با یک برابرنیست) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 23:7 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
شگفتا خوا ب را با چشم بسته می تو ان دید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 22:29 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
اشتی بهترین لحظه ها ست لحظه ای که می رسی ز را ه از پس کد و رتی که داشتی راستی چه جا ن فز است ان زما ن که می نهی قدم به ره به عزم اشتی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 20:1 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی نیستی تصو یرت را در اءینه می بینم حا صل جمع بو سه ها را به رو ی ما هت شلیک می کنم.عا شق ائینه ای هستم که رو ی ما هت را نشا ن می دهد.اشک شو ق ریزان به لبخندت می نگرم.مو جودی که از زند گی سیر است در حوا لی درخرو جی زندگی سکو نت دا رد. وقتی می خندم غمم اشک می ریزد.اگر مر گ نبو د زند گی در خر و جی نداشت.زندگی پلی است که دو نیستی را بهم و صل می کند.وقتی برای درخت غر ق در شکو فه سو ت بلبلی می زنم-بهار به احترام کلا هش را بلند می کند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 20:7 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
To my beauti fuldaughter- ilove you YOU are ashining daughter can be-lovingand compassionate beautiful and good honest and principled deter mined and independent sensitive and intelligent you are a shining exampleof what every parent wishes their daughter were and iam so veryproud of you (Susan polisSchutz) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 14:47 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
Tomy beautiful daughter-Ilove you You are a shining example of what a daughtercan be- lovingand compassionate beautiful and good honest and principled determined and independent sesitive and intelligent you are a shining example of what every parent wishes their daughter were and iam so very proudof you Susan polis schutz |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 14:22 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
شب را نوشیده ام وبر این شا خه های شکسته می گریم مرا تنها گذار ای چشم تبدار سر گر دا ن ! مر با رنج بو دن تنها گذار. مگذار خوا ب و جودم را پرپرکنم. مگذار از با لش تا ریک تنها ئی سر بر دا رم و به دا من بی تا ر و پو د روءیا ها بیا و یزم. سپیدی ها ی فریب رو ی ستو ن های بی سا یه رجز می خو ا نند طلسم شکسته خو ا بم را بنگر بیهو ده به زنجیر مر وا رید چشمم او یخته او را بگو تپش جهنمی مست! او را بگو:نسیم سیا ه چشما نت را نو شیده ام. نو شیده ام که پیو سته بی ارامم. جهنم سر گر دان ! مرا تنها گذار. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 13:56 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
در قطعه معرو ف به مناظره(شننیده اید میا ن دو قطره خون چه گذشت) پر وین منا ظره دو دیدگا ه را در بر خورد طبقا تی بر سر گذری مجسم می کند قطره خو نی که از دست تا جوری چکیده است اصرار داردکه با قطره دیگری که از پا ی خا ر کنی است بیا میزد و قطره بزر گتر ی را بسا زند و لی قطره خون پا ی خا ر کن زیر با ر نمی رود. به خنده گفت میا ن من و تو فرق بسی است تو ئی ز دست شهی من ز پا ی کا ر گری تو از فرا ق دل و عشرت امدی به وجود من از خمید ن پشتی و زحمت کمری تو از فرو غ می نا ب سرخ رنگ شدی من از نکو هش خا ری و سو زش جگری |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 21:49 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
Hapinesscannot come from with out itmustcomefrom with in.it is notwhat we seeand touchorthat which other do for uswhich makes us happy"it is that which we think and feel and do-first for the other fellow and thenfor ourselves HelenKeller |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 21:10 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
قد یمتر ین دست نوشته با خ در یکی از کتا بخا نه های المانکه دو سا ل پیش بر اثر اتش سو زی خسا رت ها ی زیا دی دیده بود پیدا شد. این دو ذست نوشته یو ها ن سبا ستین با خ سال ۱۷۰۰ نو شته شده که حا و ی دو اهنگ است که با خ انها را برای ار گ سا خته است این کتا بخا نه که در یکی از کا خ ها ی قرن شا نز دهم قرا ر دا رد دو سال پیش دچا ر اتش سو زی شد و بیش از ۵۰ هزا ر کتا ب در این اتش سو زی از بین رفت. اما این دو دست نوشته با خ چون در صند و قی نگهدا ری می شد صد مه ای ندید |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 19:47 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
ابر ها ابر ها چیز ها ئی از پر پر ند گا نی از کف پر ند گا نی با با ل های بزرگ که از ان سو ی ها ی من امده اند ابر ها دل تپنده جا نوری به دام افتا ده ابر ها سگی پنبه ای زا ده روءیا ی کو دکی بیما ر ابر ها با د با ن زو ر قی که راه را بر من می نما یا ند راه سیال سکو ت را ابر ها کو ها ئی که به سو یم در تکا پو یند که در در و نم چیزی نخوا هند دمید جز با ر قه ای از سرود ابر ها تو هم اسما نی که تند با دی ان را در لحظه ای از هم می تو اندگسیخت به صو رت پو لک ها ئی شفا ف (از اشعار مینو دروئه در ۸ سا لگی) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 19:28 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
MYFAMILY sister picks her nose biteshertoes sheis realyverybad she furustratesusallthe time she makes us all so mad MUM she worries all the time and she is suchabossyboots shewantsto look good when she wearsherfancysuits DAd heisalways watchingfoot ball heeats choco latesevery day andhe is alwaysvery lazy if it is OKfor me tosay MEiam so angelic iam always very good iam just alittle angel doing i should |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 15:14 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
زیر پای تو من قا لیچه ئی با فته ام با سرخی اتش غرو ب تو با سفید سا کت صحبت با سیا هی دود دیری است قالیچه ریخته زیر پای تو گیر م که نمی ائی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 21:15 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
to my daughter ilove you Whenyou wereborn ihold youinmy arms and just smiling at you you alwayssmiled back yourbig eyeswide open ful of love you were sucha beautiful good sweet baby |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 20:10 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
اب روان اب را دو ست دا رم که پا یدارنیست جمله اش هر گز پا یا ن نمی گیرد شکل و صدا یش هر گز یکسا ن نبیست رو زی در دامنش فرو خواهم پیچید و از دست خواهم رفت مثل جوجه در تخم ومن بر گ پا ئیزی کو چکی خوا هم شد به رنگ افتا ب و خون و چیزی دیگر در میا ن نیست و خود را مشتا ق و سبکبار خواهم کرد تا در یا و نسیم که دو ستشا ن دا رم مرا به دور دست ها به مکا نی دیگر ببرند. (مینو درو ئه) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 18:40 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
اکنون به یقین در با را ن ها ی زمستا نی پیر شده ام اما کلا م عشق از لبا ن تو حتا بر گهای خزا ن زده را دگر گو ن می کنند Truly now ihave grown old in the winterrain Evenyour words oflove havealtered falling leaves |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 20:3 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
در ان زمان که مرا میل گلعذا ران بود زسزه خط من اندکی نما یا ن بود سنین عمر من از نوزده رسیده به بیست که گرم عشق و در برم گلر خا ن فرا وا ن بود وز ان میا ن صنمی چا بک و سپید اندام که مو لد و وطنش خا ک پا ک کر مان بود لطا فت بدنش بین که وقت خورد ن می زنا ف تا به گلو رنگ می نما یا ن بود دران زمان که خو ر شید می نمود غروب طلو ع بدر من از طر ف کو هسا ران بود زاتفا ق شبی این دو بیت می خوا ندم به جا ن دو ست اگر قصد من ز جا نان بود گدشت انکه ترا زلف عنبر افشا ن بود گذشت انکه مرا خا طری پریشا ن بود از این شعر بسی بر او بر خورد که بس نکته سنج و سخندان بود در جوا ب من نوشته بو د دو بیت که شرح حال من در ان رو ز گا ران بود کسی که نعمت ایا م وصل کفرا ن کرد سزا ی فعل بدش رو ز گا ر هجرا ن بود |
||