تلفن صداکرد . مرد گو شی را بر داشت . هر چی هلو هلو کرد جوابی نبامد مرد از سر شیطنت گفت . اگر زن هستید دو فوت کنید و اگر مرد یک فوت . طرف دوفوت کرد . مرد گفت: اگر زیبا هستید دو فوت کنید و اگر زشت یک فوت. زن دو فوت کرد . مرد گفت: اگر زیر چهل سال دارید دوفوت کنید اگر بالای چهل سال دارید یک فوت . زن دو فوت کرد. مرد گفت : بنا بر این شما یک زن زیبای زیر چهل سال هستید . حالا اگر با من قرار ملا قات می گذارید دو فوت کنید اگر نمی گذارید یک فوت زن دو فوت کرد. مرد گفت اگر ناهار فردا ظهر را با من می خورید دو فوت کنید و گرنمی توانید یک فوت . زن دو فوت کرد مرد گفت : اگر با سا عت ۱۲ موا فقید دو فوت کنید و گرنه یک فوت زن این بار هم دو فوت کرد . مرد گفت: بسیار خوب پس فردا سا عت ۱۲ ظهر در رستوران چاتا نو گا همدیگر را ملا قات می کنیم اگر موا فقید دو فوت بکنید. زن دو فوت کرد و مرد با خوشحا لی گفت: بنا براین قرار ما شد ساعت ۱۲ ظهر فردا در رستوران چاتا نو گا اگر تا ئید می کنید دو فوت به کنید زن هم دو فوت کرد ومرد خدا حافظی کرد ************************* یک سا عت بعد زنش از راه رسید و با خوشحالی وبگو وبخند شام را خوردند و یک فیلم قشنگ از تلویزیون تما شا کردند و خوابیدند. فردا صبح از خواب بیدار شد ند . مرد حسابی صورتش را تیغ اندا خت و مو هایش را به طرز زیبائی مرتب کرد و لباس شیکی پوشید و صبحانه را با شادی و بگو وبخند بازنش صرف کرد . زنش را بوسید و عازم خرو ج شد . در این هنگام زنش رو به او کرد وگفت: اگر ظهر به خانه میائی دو فوت کن و اگر نمیائی یک فوت!
|
+| نوشته شده توسط
محمود نفیسی در شنبه سی و یکم شهریور 1386
|