|
|
|
|
|
با چتر ابی ات به خیا بان که امدی حتما بگو به ابر به باران که امدی نم نم بیا به سمت قراری که در من است از امتداد خیس در ختان که امدی! امروز روز خوب من و روز خوب توست با خنده روئی ات به نما یان که امدی فوا ره های بخ زده یکباره وا شدند تا خورد بر مشام زمستان که امدی شب مانده بود و هیبتی از نا گهان تو مانند ماه تا لب ایوان که امدی زیبائی رها شده در شعر ها ی من ! شعرم رسیده بود به پا یان که امدی پیش از شما خلا صه بگویم - ادامه ام نه احتما ل داشت نه امکان که امدی گنجشک ها ورود تورا جار می زنند اه ای بهار گمشده ... ای انکه امدی! <<فرهاد صفریان>> |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 13:22 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
خود را شبی در اینه دیدم دلم گر فت از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گر فت از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی بالا تر از خود م نپریدم دلم گر فت از اینکه با تمام پس انداز عمر خود حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت کم کم به سطح اینه ام بر ف می نشست دستی بر ان سپید کشیدم دلم گر فت دنبا ل کو دکی که انسوی برف بود رفتم ولی به او نرسیدم دلم گر فت نقا شی ام تمام شدو زنگ خانه خورد من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گر فت شا عر کنار جو گذر عمر دید ومن خود را شبی در اینه دیدم دلم گر فت مهدی نقبائی وبلاگ ترمه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 13:4 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
درست و دقیق همین امروز بود! تو این بار فتح شدی که: که فتح اشکار تو به این شکست های بی بهانه بود می دانم که این رفتن نیست و ما هم به تو خواهیم پیوست و دوباره تورا خواهیم دید که اینگونه گفتی: من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم : ریشه های ما به اب شا خه های ما به افتاب می رسد ما دو باره سبز می شویم! شا ید تو هم اکنون مثل یار قدیمی ات(سید حسن حسینی) زمزمه می کنی: هیچکس داد من از فریاد جان فرسا نداد عا قبت خامو شی مطلق به فریا دم رسید شاید هنوز حرف هایت ناتمام مانده بود و لی تقدیر این بود که ابان این بار زود بیایدتا دیر نشود روز و صا لت ... حرف های ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از انکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو نا گزیر می شود . ای! ای دریغ و حسرت همیشگی نا گهان چقدر زود دیر می شود! ازوب لاگ <ترمه> ابراهیم شاد مهر |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 12:33 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
وخلا صه ان سه شنبه ات فرا رسید.... چرا تلخ و بی حو صله؟ سه شنبه! چرا این همه فا صله؟ سه شنبه! چه سنگین!چه سر سختـ فرسخ به فرسخ. سه شنبه- خدا کوه را افرید! با ورم نمی شود که رفتی-باورم نمی شود که نیستی با ورم نمی شود!کی کسی شنیده است. زیر خاک گم شوند قله های استوار؟ بی تو گر دمی زنم -هر دمی هزار غم روی شانه ودلم - هر غمی هزار بار خبر بیماری ات را مدت ها بود که شنیده بودم و می دانستم که هر از چند گاهی را در مریض خانه های پایتخت می گذرانی- اما من همیشه دعایت می کردم. می دانستم که دیگر خسته شده ای - می دانستم تحمل تنفس این هوا برایت سخت شده: خسته ام از ارزو ها - ارزو های شعاری شوق پرواز مجازی- بال های استعاری لحظه های کا غذی زا روز و شب تکرار کردن خا طرات با یگانی- زندگی های اداری افتاب زرد و غمگین- پله های رو به پا ئین سقف های سرد وسنگین - اسمان های اجاری عصر جدول های خالی- پارک های این حوا لی پرسه های بی خیا لی- نیمکت های خماری رو نوشت روزها را روی هم سنجا ق کردم: شنبه های بی پناهی -جمعه های بی قراری عا قبت پرونده ام را با غبار ارزو ها خاک خواهد بست روزی - باد خواهد بردباری روی میز خالی من -صفحه باز حوادث در ستون تسلیت ها -نامی از ما یا دگاری ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 12:6 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
با کمال تاسف اگاهی حا صل کردیم - قیصر امین پور امروز شاعر و استاد دانشگاه تهران بامداد امروز سه شنبه ۸ ابان ۱۳۸۶ در سن ۴۸ سالگی در تهران در گذشت. او پیشتر به دلیل بیماری قلبی در دریمارستان دی تهران بستری شده بود گفته میشد که شاعر ایرانی پس از یک حادثه تصادف درسال ۱۳۷۸ خورشیدی از بیماریهای مختلفی رنج می برد ودست کم دوعمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود او دوشنبه شب پس از احساس درد به بیمارستان منتقل شد و ساعتی بعد در گذشت |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 21:27 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
مردی در پارک مر کزی نیو یو رک مشغول گر دش است . نا گهان می بیند دختر کوچکی مورد حمله یک سگ bulldogقرار گر فته است. او به شتاب بسوی سگ می دود . او موفق می شود سگ را بکشدو جان دختر را نجات دهد. پلیسی که مشغول تما شای این صحنه بود بسوی او می رود و می گوید: شما یک قهرمان هستید شما فردا می توانید در تمام روزنامها بخوانید(یک مرد شجاع نیو یورکی جان یک دختر بچه را نجات داد) مرد میگوید: اما من نیو یورکی نیستم. پلیس می گوید: اوه پس در روزنامه های فردا صبح می خوانید (یک امریکا ئی شجا ع جان یک دختر بچه را نجات داد. ) مرد می گوید : ولی من امریکائی نیستم . پلیس می گوید: اه پس شما اهل کجا هستید؟ مرد می گوید : من ایرانی هستم. روز بعد روزنامه ها می نویسند: یک اسلامی تند رو یک سگ بیگناه امریکائی را کشت. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 22:22 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
وبه صحنه می برد که با استقبال چندانی روبرو نمی شود و سال بعد ۱۹۲۱"کتاب اشعار"Libre depoemsکه نخستین مجموعه شعرش است را منتشر می کند . سال ۱۹۲۲ سالی است که با مانوئل دفایا جشنواره بی نطیرکانته خوندوConte jondo-امیزه ای از افسانه ها - اوازه ها و رقص های کو لیان اسپا نیاکه می رفت در هیا هوی ابتذال ان سال های فلا منکو به دست فرامو شی سپرده شود را بر پا می کند. لورکا در ۱۹۲۷ "ترانه ها"Cancioonesرامنشر می کند و نما یشنامه "ما ریا نا پیندا"Marianapinedaرادر ماه ژوئن همین سال به صحنه می برد و در بارسلونا نما یشگاهی از نقاشی ها یش بر پا می شود. در ۱۹۲۸ محبو بترین کتا بش "ترانه های کو لی"RomanceroGitano منتشر می شود . اثری که بسیاری ان را بهترین کار لور کا می دانند.مجمو عه ای که شهرتی گسترده را برای فدریکو به ار مغان می اوردچنانکه لقب "شاعر کو لی" را براو می نهند . شکل گیری هسته نما یشنامه " عروسی خون"با الهام از خبر قتل نیخار Nijar بر می گردد . در تا بستان ۱۹۲۹ شا عر به نیو یو رک سفر می کند و برای امو ختن انگلیسی وارد دانشگاه کلمبیا می شو ددر نیو یورک است که لورکا به شعر سختش می رسد به ملا مت از شهری با معما ری های ما فوق بشری - ریتم سر گیجه اور و هندسه ای اندو هبار می رسد حا صل سفر نیو یورک مجمو عه اشعاری است که با نام شا عر در نیو یو رک که در ۱۹۴۰ پس از مرگ شا عر منتشر می شود. وا ژه هائیکه مملو از همدردی با سیا هان امریکا ست.و اثر دیگر ی که نمایشنامه ای شعر گو نه و ناتمام و تا ثیر گر فته از سفر شا عر به |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:11 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
اینک دو شعر از ان یدر لوند را در اینجا می اوریم طرحی از کودک در سیاهی یکی از چشمها -تمام تمر کز می سوزد ریشه های مو که مژه را حمل می کند می سوزد مقیاس می سوزد-دهان هم چنان حامل طنین مهربا نی است وبه همین خا طر با دست کو چک متحد می شود . تمرکز تمر کز از میان تشعشعات حلقه شعاع درون طلای پرشده مشعشع لیمو حلقه های سفید پا ئین در گوشت کو دک پائین کنار نیمکت قلب در ستون نازک گردن خودش از خون ریزان
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 21:22 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
اسمان ابری انبوه ابردرابر-این بلند ایام درفردای تیره اندوه اشنای دیر و دورمن اشنای دیر و دور این بام باران خیز باران ریز از زمان کودکی در دامن ان ساحل نمناک این دل غمناک این همان ابر و همان دشت و همان باران اسمان و کوه و جنگل نیز... پس چرا می لرزی و پرواز می گیری؟ سوی ان جنگل به ان دامان به ان سامان؟ ابر چشمت گریه با ران است؟ گریه یک ریز باران قصه بی هم زبانان است حدیث دوری یا دور یاران است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 19:46 توسط محمود نفیسی
|
|
||