وخلا صه ان سه شنبه ات فرا رسید.... چرا تلخ و بی حو صله؟ سه شنبه! چرا این همه فا صله؟ سه شنبه! چه سنگین!چه سر سختـ فرسخ به فرسخ. سه شنبه- خدا کوه را افرید! با ورم نمی شود که رفتی-باورم نمی شود که نیستی با ورم نمی شود!کی کسی شنیده است. زیر خاک گم شوند قله های استوار؟ بی تو گر دمی زنم -هر دمی هزار غم روی شانه ودلم - هر غمی هزار بار خبر بیماری ات را مدت ها بود که شنیده بودم و می دانستم که هر از چند گاهی را در مریض خانه های پایتخت می گذرانی- اما من همیشه دعایت می کردم. می دانستم که دیگر خسته شده ای - می دانستم تحمل تنفس این هوا برایت سخت شده: خسته ام از ارزو ها - ارزو های شعاری شوق پرواز مجازی- بال های استعاری لحظه های کا غذی زا روز و شب تکرار کردن خا طرات با یگانی- زندگی های اداری افتاب زرد و غمگین- پله های رو به پا ئین سقف های سرد وسنگین - اسمان های اجاری عصر جدول های خالی- پارک های این حوا لی پرسه های بی خیا لی- نیمکت های خماری رو نوشت روزها را روی هم سنجا ق کردم: شنبه های بی پناهی -جمعه های بی قراری عا قبت پرونده ام را با غبار ارزو ها خاک خواهد بست روزی - باد خواهد بردباری روی میز خالی من -صفحه باز حوادث در ستون تسلیت ها -نامی از ما یا دگاری
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
محمود نفیسی در چهارشنبه نهم آبان 1386
|