تبليغاتX
باران
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز
 بخشی از تر جیع بند ها تف اصفهانی

و با لا خره با بخشی از تر جیع بند هاتف اصفهانی روز عشق را به پایان می بریم

گو اینکه روز عشق  پا یا نی ندارد و همه روز روز عشق است  :

چشم دل باز کن که جان بینی

انچه نا د ید نی است  ان بینی

گر به اقلیم عشق روی اری

همه افا ق گلستان بینی 

بر همه اهل زمین  بمراد

گر دش دور اسما ن بینی

انچه بینی دلت همان خواهد

و انچه خواهد دلت هما ن بینی

بی سر و پا گدای انجا را

سر زملک جها ن گران بینی

هم  در ان پا بر هنه جمعی را

پای بر فرق  فرقدان بینی

هم در ان سر بر هنه قومی را

بر سر از عرش سا یبان بینی

گاه وجد و سما ع هریک را

بر دو کون استین فشان بینی

دل هر ذره را که بشکافی

افتا بیش در میان بینی

هر چه داری اگر بعشق دهی

کا فرم  گر جوی زیان بینی

جان گدازی اگر با تش عشق

عشق را کیمیای جان بینی

از مضیق حیات در گذری

وسعت ملک لامکان بینی

انچه نشنیده گو شت ان شنوی

و انچه نا دیده چشمت ان بینی

تا بجا ئی رسا ندت که یکی

از جهان و جها نیا ن بینی

با یکی عشق ورز از دل و جان

تا به عین الیقین عیان بیتی

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده  لا اله   الا       هو 

 

 

                     

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387  |
 الهه عشق - بخشی از مثنوی زهره و منو چهر ایرج میرزا

به خا طر  روز عشق منا سب دانستم بخشی از  مثنوی زهره ومنو چهررادرینجا بیا ورم

الهه عشق بسی زیرک است

پیر خرد در بر او کو دک است

حس شماادمیان کم بقاست

عشق بود با قی و با قی فنا ست

جمله عشا ق مطیع من اند

مظهر    افکار بد یع من اند

هرچه لطیف است در این روزگار

و انچه بود زینت و نقش و نگار

انچه بود عشرت روی زمی

و انچه ازو کیف کند ادمی

شعر خوش و صورت خوش روی خوش

ساز خوش و ناز خوش و بوی خوش

فکر بدیع همه دانشوران

نغمه جان پرور رامشگران

جمله برون اید از این کا رگاه

کز اثری سعی من افتد براه

جمله زاثار شریف من اند

یکسره مصنوع ظریف من اند

بذر محبت  را من داشتم

کا مده و روی زمین کا شتم

روی زمین است چو کا نوای من

طرح کنم بر رخش انواع فن

روی زمین هر چه مرا بنده اند

شا عر و نقاش و نویسنده اند

گه را فا ئل گه میکلانژ اورم

گاه هومر گه هرو دت پرورم

گاه کما  ل الملک ارم پدید

روی صنا یع کنم ازوی سفید

گاه قلم در کف دشتی دهم

بر قلمش روی بهشتی  دهم

گاه به خیل شعرا لج کنم

خلقت فرزانه ایرج کنم

تار دهم در کف درویش خان

تا بدمد بر بدن مر ده جان

گاه زنی همچو قمر پرورم

در دهنش تنگ شکر پر ورم

من کلنل را کلنل کر ده ام

پنجه وی رهزن دل کرده ام

نام مجا زیش علی نقی است

نام حقیقی اش ابو الموسقی است

دقت کا مل شده در سا ز او

بی خبرم لیک ز اواز او

پیش خود امو خته اواز را

لیک من امو ختمش سا ز را

من شده ام ما شطه خط و خال

تا تو شدی همچو بدیع الجمال

من به رخت بردم از اغاز دست

تا شدم امروز به تو پای بست

من چو به حسن تو نبردم حسد

نوبر حسن تو به من می رسد

من چو ترا خوب بیا راستم

از پی حظ دل خود خواستم

من گل روی تو نمودم پدید

خار تو بر پای خود من خلید

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387  |
 نبیند عیب هر گز دیده عشق- از وحشی با فقی

نبیند عیب هرگز دیده عشق

به مجنون گفت روزی عیب جوئی

که پیدا کن به از لبلی نکو ئی

که لیلی گرچه در چشم تو حوریست

بهر جزوی زحسن او قصور یست

زحرف عیبجو مجنون بر اشفت

در ان اشفتگی خندان شد و گفت

اگر در دیده مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

تو کی دانی که لیلی چون نکویست

تو قد  بینی و مجنون جلوه ناز

توابرو-او نگاه نا وک انداز

تو مو بینی و مجنون پیچش مو

تو ابرو- او اشا رتهای ابرو

دل مجنون زشکر خنده خو نست

تو لب می بینی و دندان که چو نست

کسی کا و را تو لیلی کر ده ای نام

نه ان لیلی ست کز من برده ارام

اگر می بود لیلی بد  نمیبود

تو را رد کردن او حد نمی بود

 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387  |
 در بیان چگو نگی عشق از وحشی با فقی

یکی میل است با هر ذره  رقا ص

کشان هر ذره را تا مقصد خا ص

رساند گلشنی را تا به گلشن

دواند گلخنی را تا به گلخن

اگر پوئی ز اسفل تا به عالی

نبینی ذره ای زین میل خالی

زاتش تا به باد از اب تا خاک

ز زیر ماه تا با لای افلاک

همین میل است اگر دانی- همین میل

جنیبت در جنیبت- خیل در خیل

سر این رشته های پیچ در پیچ

همین میل است و با قی هیچ بر هیچ

از این میل است هر جنبش که بینی

به جسم اسمانی یا زمینی

همین میل است کا هن را در امو خت

که خود را برد و بر اهن ربا دوخت

همین میل امدو با کاه پیوست

که محکم کاه را بر کهربا بست

بهر طبعی نها ده ارزوئی

تک و پو داده هریک را بسو ئی

برون اورده مجنون را مشوش

به لیلی داده زنجیرش که می کش

زشیرین کوهکن را داده شیون

فکنده بیستون پیشش که می کن

زتاب شمع گشته اتش افروز

زده پروانه را اتش که می سوز

زگل بر بسته بلبل را پرو بال

شکسته خار در جانش که می نال

غرض کاین میل گردد چون  قوی پی

شود عشق و در اید در رگ و پی

وجود عشق کش در عالم طفیل است

زاستیلای قبض و بسط میل است

نبینی هیچ جز میلی در اغاز

ز اصل عشق اگر جو ئی نشان باز

اگر یک شعله ور خود صد هزار است

به اصلش باز گردی یک شرار است

شراری با شد اول اتش انگیز

کز استیلا ست اخر  اتش  تیز

تف این شعله ما را در جگر باد

از این اتش دل ما پر شرر باد

از این اتش دل ان را که دا غیست

اگر طو فان شود اورا فرا غیست

کسی کش نیست این اتش فسرده است

سرا پا گر همه جا نست مر ده است

اگر صد اب حیوان خورده با شی

چو عشقی در تو نبود مر ده با شی

مدار زندگی بر چیست بر عشق

رخ پا یندگی در کیست در عشق

زخود بگسل ولی زنهار زنهار

به عشق اویز و عشق از دست مگذار

به عین عشق انکو دیده ور شد

همه عیب جهان پیشش هنر شد

هنر سنجی کند سنجیده عشق

نبیند عیب هر گز دیده عشق

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387  |
 شعری در باره عشق از مجید نفیسی

one can not Have Love

Iwant your gaze

not your eyes

Iwant your kiss

Not your lips

Iwant your hug

Not your arms

Iwant to be in love

because

One can not have love

Iwant your honey

Not your hive

by Majid Na!ficy13-Feb-2009

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387  |
  روز عشق-9

روا یا تی دیگر در باره روز عشق

کهن ترین نامه و شعر ولنتین توسط چارلز- دوک اورلئان نگا شته شد وی زمانی

که در سال ۱۴۱۵ و در قرن شا نزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر می برد

این نامه را برای همسر خود نوشت.                                                        

روایت دیگر حا کی از ان است که ولنتین یک مسیحی بوده که به کودکان عشق

و علاقه داشته است و لی از انجا ئی که از پرستش خدا یان  سر باز می زده

به زندان فرستا ده می شود. اماکو دکان که به وی علاقه مند بودند دلتنگ وی

شده  و برای وی پیا مهای مهر امیزی می نوشتند.این کو دکان نامه ها را از

لا به لای میله های زندان  به درون سلول ولنتین می اندا ختند.و ی در سال

۲۶۹ وروز ۱۴ فوریه پس از میلاد اعدام شد                                               

برخی هم روز ولنتین  را به با ور مردمان انگلیس و فرانسه  قرون وسطی نسبت

می دهند. انها اعتقاد داشتند که پرندگان روز ۱۴ فوریه جفت خود را انتخاب

می کنند.بر گزاری  جشن ولنتین امروزی از کشور فرانسه و انگلیس اغاز گر دیده

است. البته کارتهای تبریک ولنتین را هر کس خودش تهیه می کرد  اما از سال

۱۸۰۰ کارتهای تبریک ولنتاین تجاری به با زار عرضه گشت البته این کا رتها نیز

دست نوشته و دارای نما دهای و لنتین  نقا شی شده بودند. سپس کارتهای

تبریک چا پی جا نشین انها گردید                                                             

در گذشته دور در ایتا لیا  و انگلیس رسم بر این بود که زنان مجرد پیش از طلوع

افتاب از خواب بر خاسته و لب پنجره و اتا ق خود می ایستا دند تا مردی از

مقا بل پنجره انها عبور کند. اعتقاد بر ان بود که با اولین مردی که  در ان روز

ببینند ظرف یکسال  از دواج خواهند کرد. شکسپیر در نما یشنامه هملت به این

باور اشا ره کر ده است                                                                          

در برخی از کشور ها رسم بر این  است که مردان جوان روز ولنتاین به زنان

لباس هدیه می دهند . چنا نچه زن ان لباس را برای خود نگه دارد نشانه ان

است که زن خواهان از دواج با ان مر د است                                          

در فرانسه پسران  اسم معشو قه خود راروی استین لبا سشان می نو شتند

تا به همه بگو یند: از حس من اگا ه شو ید.                                            

در زمانهای گذشته در ولز چنین مرسوم بود که در سال روز ولنتین قا شقهای

چوبی به یک دیگر هدیه بدهند روی این قا شقهای چوبی بطور معمول نقش

قلب و کلید و قفل کنده کاری شده بود. معنی این کنده کا ریهاچنین بود:

تو قلب مرا گشو ده ای-یا کلید دروازه قلب من دست تو ست.

برخی با ور های امیخته با خرا فات نیز در رابطه با روز ولنتاین وجود دارد. اگر

در این روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج

خواهد کرد  و اگر گنجشک عبورکندهمسرمرد فقیری می شود اما بسیار

خوشبخت خواهند شد و اگر ان پرنده سهره با شد ان دختر با مردی پولدار

از دواج خواهد کرد. کو دکان انگلیسی در صد ها سال پیش در این روز مانند

بزرگتر ها لباس بتن می کردند و خانه به خانه به ترانه سرائی و اواز خوانی

می پر دا ختند. اما در ژاپن  روز ولنتاین به گونه ای دیگر موسوم است روز 

عشق این دختران هستند که با ید به مردان شکلات هدیه بدهند  زنان شا غل

به اجبار باید به تمام همکا ران مرد خودبویژه رئیس خود شکلات هذیه بدهند

اما در روزی موسوم بهWHITE DAYروز سفید که تا ریخ ان ۱۴ ما رس می باشد

مردان به جبران محبت خا نمها به انها هدیه می دهند. البته فقط به دوستان

دختر خود - هدیه مردان بطور معمول یک لباس زنانه سفید رنگ است.

در چین هم افسا نه ای وجود دارد که نما دی از عشق است و روز ولنتاین

چینی ها محسوب می گردد این روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم

چینی است . این روز فستیوال دختران نیز نا مید ه می شود در این روز مردم

چین به ستا ره ها خیره می شوند . دختران  نیز دعا می کنند تا کد با نوها ی

با کفا یتی در اینده شوند  و همچنین شو هر منا سبی نصیبشان گر دد.

پسران مجرد نیز دعا می کنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بیا بند.

بنا بر این روز ولنتاین روز عشق از روم به فرانسه و انگلیس و سپس به امریکا

راه یا فت و اکنون در تمام جهان جشن گر فته می شود                        

شما برای این روز چه هدیه ای برای محبو بتان در نظر دارید؟؟؟؟!!!!(پا یا ن)

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387  |
 روز عشق-8

نگاهی دیگر به تاریخچه روز عشق ST.VALENTINE SDAY

 در باره تا ریخچه و مبداء ولنتین اختلاف نظر و جود داشته تا جائی که ولنتین

با افسانه در امیخته است . هویت ولنتین مبهم است در کل سه روایت در رابطه

باولنتین نقل گردیده که به انها اشاره می کنیم  :                                          

جشنواره ای به نامLUPERCALIA  که۱۵ فوریه در رم با ستان در میان کا فران

متدا ول بوده است. لو پر کا لیاجشن تطهیر و زمان خانه تکا نی  بوده است

در این جشن مشر کین از خدایLUPERCUS به خا طر  محا فظت  از چو پا نها

و گله ها یشان از گزند گر گهاقدر دانی می کردند. در این فستیوال  به منظور

بزرگداشتFAUNUS خدای حا صلخیزی- با روری و جنگل ها  رومیان یک سگ 

و دو بز قربا نی کرده و از پوست انها شلا ق می سا ختند . مردان با این شلا قها

به میان مردم رفته به هرکسی که می رسیدند ضربه ای با شلا ق به انها

می زدند. دختران دا و طلبانه برای شلا ق خوردن صف می کشیدند . انها

اعتقاد داشتند که شلا ق خوردن با تازیا نه های سا خته شده از پوست بز

با روری انها را تضمین می کند. همچنین در این جشن طی بزر گداشت  الهه ای 

بنام JUNOFEBRUTA زنان مجرد نا مه های عا شقا نه می نو شتند و درون

گلدا نها می اندا ختند(ویا تنها نام خورا روی بر گه ای می نو شتند) مردان مجرد

روم نیز هرکدام از این یا دا شتها را از درون گلدا نها بیرون کشیده  و مشتا قانه

بد نبال دختر نو یسنده نامه می رفتند(نوعی دوست یا بی) این اشنا ئی ها

اغلب به ازدوا ج می انجا مید. این رسم تا قرن هیجدهم ادامه داشت اما از ان

به بعد مر دان رم تر جیح دادند  پیش از اشنا ئی زن را ببینند! کلیسای کا تو لیک

حا لا سه قدیس به نام VALENTINEو یاVALENTINUS شنا سا ئی کرده که

هر  سه در روز ۱۴ فوریه به شهادت رسیده اند. خود ولنتین نخستین فردی بود

کهبرای او لین بار نا مه ولنتین را نگا شت . وی هنگامی که در زندان بسر

می برد دلداده دختر جوانی شد که دختر زندانبان وی بود . این دختر جوان زمانی

که ولنتین در باز دا شت بسر می برد به ملا قات وی می امد.  در انتهای این

نامه و لنتین چنین نو شته بود: از طرف وا لنتین تو -این عبارت کما کان  در

نامه های روز عشق (ولنتین ) استفا ده می شود ولنتین روز ۱۴ فوریه اعدام

شد.بطور تقریب درسال ۲۶۹ پس از میلاد  به منظور گرامی داشت وی 

کلیسا ئیدر سال ۳۵۰ پس از میلاد بنا گردیدکه پیکر وی نیز در انجا دفن شده

است . در وا قع روز ولنتین سا لروز مرگ و خا ک سپاری ولنتین می با شد

پاپ اعظم GLASIUSفردی بود که روز ۱۴ فوریه را - در سال ۴۹۸ پس از میلاد

روز ولنتین  نام نهاد  در واقع وی این روز را جا یگزین ائین کفر امیز لوپر کا لیاکه

مختصکا فران بود کرد. وی در گلدانها عوض نام دختران اسامی مقدسین 

مسیحی را نهاد .و با این کار به لو پر کا لیا تقدس بخشید. در این ائین مرد و زن

که هردو نام یک قدیس را از گلدان بیرون می کشیدند که می با یست  تا اخر

سال خصو صیات اخلا قی ان قدیس را الگو قرار داده  و در خود متجلی 

می سا ختند.روایت دیگر در دوران کا دیوس  مسیحیت به شدت سرکوب 

می شد ولنتین نه تنها کشیش  و مبلغ مسیحیت بود بلکه رهبر جنبش زیر 

زمینی مسیحیان نیز بود                          ادامه دارد                                                                             
                                        

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387  |
 روز عشق-7

نکا تی دیگردر باره روز عشق

سا لیانه بیش از یک میلیارد کارت تبریک والنتین در سراسر جهان رد و بدل

می گردد. که۸۵ در صد انها توسط زنان خریداری می شود و سالیانه ۵۰

میلیون گل رز و میلیو نها جعبه شکلات  در سالروز والنتین هدیه داده می شود

که اغلب انها را مردان خریداری می کنند. هدایای روز عشق شامل: گل رز و یا

دسته گل کوچک- شکلات-کارت تبریک والنتین- عروسک - شمع- یک نا مه

عا شقانه - یک قطعه شعر عا شقانه و یا هدایای کو چک دیگر.برای جشن

گر فتن این روزبه یک کافی شاپ و یا برای صرف شآ م    به یک رستوران دنج بروید

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387  |
 روز عشق-6

سمبلهای وا لنتین

سمبل های وا لنتین شا مل موارد زیر هستند

۱- شکل یک قلب سا ده و یا تیرخورده-از انجا ئیکه قلب مر کز احسا سات

عمیق-اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده اسیب پذیری عشق را نشان

می دهد. هنگامی که شما از سوی معشو ق خودطرد می شوید قلب تیر

خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مردنیز می با شد                                       

۲- کیوپید(cupid):که به شکل یک کو دک بر هنه-فربه-وبالدار ترسیم می گردد

این کودک شیطان با لبخندی موذیانه تیر و کمان نیز با خود حمل می کندچنانچه

یکی از تیر های این کودک به قلب فردی اصا بت کندوی بفوریت عا شق  می

می شود. کیوپید در واقعه پسر ونوس  الهه عشق و زیبا ئی در افسانه های

روم با ستان می با شد. معنی لغوی ان (ارزو)است کوپید برخی او قات امور

(AMOR)نیز نا میده می شود همتای کوپید در افسانه های یونانی اروس

(ًٍEROS)  نام دارد                                                                                

۳-کبوتر-قمری ومرغ عشق:این پرندگان نما دوفا داری-پاکی ومعصومیت هستند

۴-گل  رز: گل سرخ شهبا نوی گلهاست نماد جنگ و صلح وعشق و گدشت

۵-تور:جنس دستمال خانم ها را در گذشته تشکیل می داده است در زمانهای

دیر ین  رسم بر ان بوده که هر گاه دستمال خانمی به زمین می افتادمردی که

متوجه ان می شد بلا فا صله ان را از زمین بر می داشت و  به زن می داد

۶-گره های عشق:از یک سری حلقه های درهم تنیده و با فته شده تشکیل

یا فته انداین حلقه هااغاز و پا یا نی ندارد و نماد عشق جا و دانی و پا یدار است

۷-علامت"X :" این علامت به معنی بوسه در کارت های تبریک ونا مه های روز

والنتین است                                                                                      

۸-روبان قرمز:این رسم به زبا نهای قدیم باز می گر دد که شوا لیه هاهنگا میکه

عازم جنگ بودند نوار یا روسری از معشوقه خود دریا فت کرده و ان را به یا دگار

با خود می بردند.                             ادامه دارد                                                                                            

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  |
 روز عشق -5

 وا لنتین در فر هنگ ایرانی

سپندار مذ گان جشن گرامی داشت زمین و زن و روز مهر ورزی به

مظا هر مهر و فرو تنی است د ر این روز مردان به زنان خود   مهر  

می ورزیدند و زنان و دختران را از کار  های روز مره معا ف کرده و بر

تخت شاهی می نشا ندند و از انها اطا عت می کردند بتازگی گروهی

از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اندکه به منظورحفظ

فرهنگ ایرانی سپندار مذگان بجای وا لنتین به عنوان روز عشق

گرامی داشته شود                                                                       

وا لنتین  در عربستان سعودی 

در عربستان سعودی  فروش محصو لات  مربوط به روز  وا لنتین 

مانند:گل رز  در روز های نزذیک به این روز ممنوع می با شد  و پلیس 

مذهبی این کشور  از مغازه داران می خواهد تا چنین چیز ها ئی را 

به فروش نر سا نند       ادامه دارد                                                                                                                                                                                                                                   

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  |
 روز عشق - 4

رسوم وا لنتین

در کشور های ارو پا ئی و امریکا ئی دادن شکلات به عنوان هدیه روز

والنتین از شهرت خا صی بر خور دار است. تز ئین شکلات و پختن

انواع ان نیز  از اداب این روز به شمار می رود  از نظر علمی هم ثابت

شده است که خوردن شکلات  دار ک  یا  همان سیاه میزان عشق را

در انسان با لا می بردا ا لبته  نه مصرف بی رویه ان                            

در دیگر فرهنگ ها

بر خی بر انند که والنین  فرا تر از سنتی غربی است که پیش از این

در بسیاری کشور ها مو جود بو ده است در کشور چین روزی مشا به

وا لنتین مو جود است که تحت عنوان (شب هفت هآ) نا میده می شود

برابر با افسانه چینی- پسر گاو چران و دختر با فنده- در هفتمین روز

هفتمین ماه از تقویم قمری در اسمان با یکدیگر ملا قات کر دند اخرین

(شب هفت ها) در ۳۰ اوت ۲۰۰۶ بود روایتی دیگر از این روز با اندکی

تفا وت نسبت به چین - در ژاپن نیز مو جود است  که برابر ۴ نوامبر

هر سال است  در کره جنو بی در ۱۱ دسا مبر هر سال- روزی تحت

عنوان ( روز پپرو) مو جود است که در ان زوج های جوان هدا یا ئی

به یکدیگر تقدیم می کنند               ادامه  دارد                                                                                     

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  |
 روز عشق-3

شهر های منتسب به وا لنتین مقدس

بر اساس با ور های کنونی- بقا یای والنتین قدیس که در قرن ۱۹ میلا دی

در قبرستا نی با ستا نی در ایتا لیا کشف شد هم اکنون در سه شهر رم

دوبلین-و گلا سکو نگهداری می شود. بخشی از این بقا یا پس از انتقال به

یک تا بوت طلا ئی توسط پا پ گر گوری شا نزدهمبه کلیسای کا تو لیک

وایت فرایر در دوبلین پا یتخت جمهوری ایر لند اهدا شد.بخش دیگری از این

بقا یاکه گفته می شود شامل استخوا نهای وا لنتین قدیس هم هست توسط

یک خا نواده متمول فرانسوی در قرن ۱۹ به کلیسای فرانسیس مقدس در شهر

گلا سکو  در اسکا تلند منتقل شد. خارج از حلقه های مذهبی از مردم عا دی

کمتر کسی از وجود این بقا یا در شهر اطلاع داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۹

تصمیم به انتقال این بقا یا به کلیسای دیگری به نام  :                                

TheBlessed John Duns Scotus  گر فته  شد . این اقدام تو جه گستر ده  

رسا نه ها  و به طبع ان عموم مردم را به دنبال داشت  به طوری که شهر

گلا سکو به خا طر میز با نی وا لنتین قدیس (شهر عشا ق ) لقب گرفت

و از سال۲۰۰۲ این شهر در روز وا لنتین  میز بان  فستیوالی  به نام  (فستیوال 

عشق ) می باشد             ادامه دارد                                                                    

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  |
  روز عشق - 2

افسا نه  دیگر حاکی از ان است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند

مردم برای وی یا دا شت ها ئی کو چک  که در لفا فه پیچا نده بودند در 

شکا ف های  دیوار سلول وی  جا سا زی می کردند  و او انها را  یا فت و در

حق انان نیا یش کرد به دیگر سخن  بنیاد تا ریخی کارت وا لنتین همین امر است

کشیش وا لنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلا دی (در برخی روا یا ت ۲۶۹ودر برخی

۲۷۳ بعد از میلاد )اعدام شد  بنا بر این اورا به نام فدا ئی  و شهید راه عشق

می دانند  و از ان زمان که وا لنتین نما دی برای عشق شده است و از اینرو

در کشور های جهان به ویژه کشورهای اروپا ئی و امریکای شما لی- مراسم

روز و ا لنتین همه ساله در ۱۴ فوریه بر گزار می گردد        

ادامه دارد                                  

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387  |
 روز عشق -1

روز عشق(ولنتاین -Valentine)

روز ولنتاین مصا دف است با ۲۵ بهمن ماه و ۱۴ فوریه

چنین روزی  روز عشاق و یا روز مهر ورزیدن و عشق ورزی است  این ابراز عشق بطور معمول با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدا یا ئی مانند گل سرخ انجام میشود سا بقه تا ریخی روز وا لنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیسای کا تو لیک بر گزا ر می شد بر می گردد        روا یت های مشهور                                   

در سده سوم میلا دی که مطا بق می شود با اوایل شا هنشا هی سا سا نی

در ایران- در روم با ستان  فر ما نروا ئی بو ده است بنام کلا و دیوس دوم

claudius II کلا و دیوس عقیده دا شت  مردان مجرد نسبت به انا نی که همسر

و فرزند دارندسربا زان جنگ جو تر و بهتری هستند  از این رو از  دواج را برای

سربازان امپراتوری روم قدغن  می کند. کلا و دیوس به قدری بی رحم و

فرمانش به اندازه ای قاطع بود  که هیچکس جرات کمک به سر با زان را نداشت

شا یان گفتن است که در ان هنگام  هنوز امپرا توری روم به ائین مسیحیت

نگر وید ه بود  و این امر بطور تقریب ۴۰ سال پس از دوران کلا و دیوس دوم

یعنی در دوران کنستا نتین اول - که کنسا نتین کبیر نا میده می شد

صور ت گرفت  اما کشیشی به نام والنتین (وا لنتیوس) مخفیانه عقد         

سر با زان رومی را با دختران محبو بشان فراهم میکرد هنگامی که

کلا و د یوس  این امر را در یا فت. والنتین را دستگیر و زندانی کرد و کلا و دیو س

به منظور منصرف سا ختن والنتین از با ور خویش- به زندان و به استقبال وی

شتا فت و اورا مورد مهر و محبت فرا وان قرار داد. واین در حالی بود که والنتین

نیز به گو نه ای متقا بل می کو شید می کو شید تا کلا و دیوس را به ائین

مسیحیت  فرا خواند-امری که مو جبات خشم امپرا تور را فراهم سا خت و

حکم به اعدام وی داد . هنگامی که والنتین در زندان به سر می برد- یکی از

زندا نبا نان  دختری نا بینا داشت  که به زندان می امد و به تفصیل با والنتین

سخن می گفت  و درست پیش از انکه وا لنتین به اعدام محکوم گر دد برای

ان دختر نا بینا کا رتی فرستاد  که بر روی ان نگا شته بود:

<<<<از طرف وا لنتین  تو>>From your Valentineو امضاء کرده بود

اصطلا حی که تا به امروز مو رد استفاده قرار گرفته  و به وفور  بر روی کا رتهای

وا لنتین مشا هده می شود. با زهم در این باره خواهیم نوشت

ادامه دارد

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387  |
 گفتگو با فروغ- از مینا

با درود بر خوانندگان با ران  به منا سبت ۲۴ بهمن سالگردبه خاطره پیوستن

شا عر نامدار فروغ فرخزاد سروده مینا  بنام گفتگو با فروغ را تقدیم شما عزیزان

می نمایم در ضمن به اگاهی می رسانم که منتخب سرو ده های مینا بنام

(سپید مشکی من) زیر چاپ است و به زو دی  در دسترس علاقه مندان قرار 

می گیرد                                                                                           

گفتگو با فروغ

سلام اشنای مهر بان من

با سبد خالی از گلهای امیدم به در خانه

خا طره ات امده ام

امشب دو باره مهما نت شده ام -

و تو با نگاهی خاموش از ارزو ها به من می نگری

به من بگو:

کجا ست با غچه ایکه دست هایت را در ان

کا شته ای؟

من به دنبال عصمت کلمات می گر دم

شها مت را کجا پنهان کر ده ای؟

دستم را بگیر تا بر خیزم

از خود می هراسم چرا که دیگر ابی اسمان

مرا شیفته خود نمی کند

دختر بهار -نم نم با رانت زمین هوس را

تشنه کرد

در فصل سرد زندگی ایمان روئید

دستم را بگیر تا بر خیزم

دستم را بگیر تا بگریزم

مینا-۲۲/۱۱/۸۶

 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  |
 تنها صداست که می ماند
پس از انکه فیلم - ماه- خورشید- گل- بازی را به کارگردانی "کلاوس اشتریگل} در کانون فیلم دیدم مدتها به زندگی فروغ فکر کردم و اشعار او را برای چندمین  بار  خواندم و سر انجام بر ان شدم که  کوتاه شده زندگی اورا برای کسانی که از زندگی او هیچ اگاهی ندارند اینجا بیا ورم.

فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محله امیریه تهران  به دنیا امدپدرش محمد  فرخ زاد

یک نظامی سختگیر بود و ما درش زنی سا ده و خوش با ور.برادرانی به 

نا مهای- امیر مسعود-مهرداد و فریدون ودوخواهر به نامهای پوران و گلو ر یا

پس از اتمام دوران دبستان به دبیر ستان خسرو خاور رفت.در همین زمان تحت 

تا ثیر پدرش که به شعر و ادبیات علا قمند بود کم کم به شعر رو ی اورد و دیری

نپا ئید که خودنیز به سرودن پر دا خت . خودش می گوید که :در سیز ده - چها ر

ده سالگی خیلی غزل می سا ختم ولی هیچگاه انها را به چاپ نرساندم"

در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱۶ سال بیشتر نداشت با نوه خاله ما درش پرویز

شا پور که ۱۵ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی 

بخا طر نیاز فروغ به محبت و مهربا نی بود. چیزی که در خانه پدری نیا فته بود

پس از پا یان کلاس سوم دبیرستان به هنر ستان با نوان می رود و به امو ختن

خیا طی و نقا شی می پر دازد.از ادامه تحصیلاتش ا طلا عاتی در دست نیست.

می کویند او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند. اولین مجمو عه شعر 

او به نام "اسیر" در سال ۱۳۳۱ د ر سن ۱۷ سالگی شاعر به چا پ می رسد

وکم و    بیش اشعاری از او در مجله ها منتشر می گردد.با به چاپ رساندن گنه 

کردم گنا هی پر زلدت- در اغوشی که  گرم و اتشین بود در  یکی از مجله ها

هیا هوی عظیمی بر پا می شود و فروغ را بد کاره می خوانند و از ان پس مورد 

نا مهر با نی های فرا وان قرار می گیرد "گریزانم ازاین مردم   که بامن به ظاهر 

همدم و یکرنگ هستند  و لی در با طن از فرط حقارت  به دامانم دو صد پیرایه

بستند." در سال ۱۳۳۲ با شو هرش به اهواز می رود  دیری نمی پا ید که 

اختلا فات زنا شو ئی  با عث بر گشت فروغ به تهران می شود حتی تولد کامیار

پسرشان نیز نمی تواند  پا یه های این زندگی را محکم سا زد. سر انجام فروغ

در سال ۱۳۳۴ از شو هرش جدا می شودقا نون فرز ندش را از او می گیرد و     

حق دیدنش را.فروغ۱۶ سال تمام  و تا اخر عمرش هر گزفرزندش را ندید.

وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت اویزان بود

ودر تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند

وقتی که چشم های کو دکانه عشق مرا

با دستمال تیره قا نون می بستند

و از شقیقه های مضطرب ارزوی من

فوا ره های خون به بیرون می پا شید

چیزی نبود -هیچ چیز بجز تیک تاک سا عت دیواری

در یا فتم: با ید- با ید

دیوانه وار دوست بدارم

مجموعه ها ئی از کا رهای فروغ فرخزاد

اسیر-۱۳۳۱-

دیوار-۱۳۳۶ 

عصیان-۱۳۳۸

تولدی دیگر-۱۳۴۱

و مجمو عه ناتمام (ایمان بیا وریم به اغاز فصل سرد)

در حوزه سینما

-پیوند فیلم(یک اتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنواره فیلم های کوتاه و مستند ونیز ایتا لیا شا یسته در یا فت مدال طلا و نشان برنز شد. بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران . سفارش موئسسه ملی کا نا دا به گلستان فیلم.همکاری در سا ختن  بخش سوم فیلم (اب و گرما) مدیر تهیه فیلم مستند (موج و مر جان و خا را) به کار گردانی ابراهیم گلستان- مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کا ره (دریا) محصول گلستان فیلم. سا ختن فیلم مستند خانه سیا ه است  از زندگی جذا میان  که در زمستان سال ۱۳۴۲ برنده جا یزه بهترین فیلم جشنواره (اویر ها وزن) المان شد- بازی در نما یشنامه (شش شخصیت در جستجوی نویسنده) اثر لوئیجی پیرا ندلو در سال ۱۳۴۲درسال ۱۳۴۴از

 طرف یو نسکو فیلمی نیم سا عته  از بر نا دو بر تو لو چی-۱۵ دقیقه ای در رابطه با زندگی فروغ سا خته شد دهمین جشنواره فیلم (اویر ها وزن) المان    جا یزه بزرگ خود را برای فیلم های مستند به نام فروغ نام گداری کرد. فروغ فرخزاد سر انجام در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ به هنگام رانندگی بر اثر تصا دف جان سپرد

و روز۲۶ بهمن  در گو رستان ظهیر الدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد

"شاید حقیقت ان دو دست جوان بود

ان دو دست جوان

که زیر بارش یکریز برف مدفون شد"

یا دش برای همیشه گرامی باد

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  |
 فیلم ماه - خورشید-گل-بازی

هشتم فوریه ۲۰۰۹ به کانون فیلم رفته بودم و فیلم ماه-خورشید-گل-بازی را دیدم فیلمی درباره زندگی اعجاب اور حسین منصوری فرزند خوانده فروغ فرخزاد شاعر به نام ایران. این یاد داشت را  که از یک پزشک است اینجا می اورم:

در دنیا ادمهائی زندگی کرده اند که با هنر خود زیسته اندبه گونه ای که هنر

وزندگی برای انها یکی بوده است.این چنین انسا نها ئی با زندگی خود و

هنر شان در خا طرت می مانند. فروغ فر خزاد از جمله این افراد بوده است.

برای وی شعرنه گونه ای ادبی بلکه خود زندگی بوده است.و فیلم هم وهنر به

معنای کلی ان هم.به نظر من     راز ماندگاری فروغ نه شعر های او بلکه زندگی

او ست  که این شعر ها شرح ان است  این شعر   ها مجال  انرا  نیا فت که وارد                                                      

کتا بهای درسی شود  اما فروغ و شعرش مخا طبان زیا دی  در میان نسلی

داردکه شعر های فروغ را در میان ممنوعه ها خوانده اند

 حسین منصوری قسمتی از زندگی فروغ است . همواره در جستجوی این بودم

که کودکی که فروغ از خانه جذامیان خانه سیاه است به فرزندی گرفت به کجا 

رسید .حسین منصوری هم اکنون در المان زندگی می کند و به تر جمه و تحقیق

در زمینه ادبیات مشغول است. اخیرا در المان فیلمی در باره زندگی اعجاب اور

حسین منصوری سا خته شده است :ماه-خورشید - گل- بازی

 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387  |
 خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد
 دوشیزه شایلان مرا به وب سایت خودشان خواندند . این شعر را انجا پیدا کردم  خیلی از ان خوشم امد . و با اجازه ایشان انرا اینجا می اورم:

زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست

هر کسی نغمه خود خواندو  از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم ان نغمه که مردم  بسپا رند به یاد

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387  |
 به پایداری عشق سر بلند- از سایه

به پایداری ان عشق سر بلند

بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟

ببینم ان رخ  زیبای دلگشای تو را؟

بگیرم ان سر زلف و به روی دیده نهم

ببوسم ان سرو چشمان دل ربای تو را

زبعد این همه تلخی که می کشد دل من

ببوسم ان لب شیرین جان فزای تو را

کی ام مجال کنار تو دست خواهد داد

که غرقه بوسه کنم باز دست و پای تو را

مباد روزی چشم من ای چراغ امید

که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را

دل گرفته ی من کی چو غنچه باز شود

مگر صبا برساند به من هوای تو را

چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان

که هیچ کس نتواند گرفت جای تو را

زروی خوب تو بر خور ده ام خوشا دل من

که هم عطای تورا دیدو هم لقای تو را

سزای خوبی تو نیامد از دستم

زمانه نیز چه بد می دهد سزای تو را

به ناز و نعمت با غ بهشت هم ندهم

کنا ر سفره ی نان و پنیر و چای تو را

به پا یداری ان عشق سر بلند قسم

که سایه تو به سر می برد وفای تو را

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه بیستم بهمن 1387  |
 به نام شما - از سایه

به نام شما

زمانه قرعه نو می زند به نا م شما

خوشا که جهان می رود به کام شما

درین هوا چه نفس ها بر اتش است و خوش است

که بوی خون دل ماست در مشام شما

تنور سینه سوزان ما به یا د ارید

کز اتش دل ما پخته گشت خام شما

فروغ گو هری از گنج خانه ی دل ماست

چراغ صبح که بر می دمد زبام شما

زصدق اینه کردار صبح خیزان بود

که نقش طلعت خورشید یافت شام شما

زمان به دست شما می دهد زمام مراد

از ان که هست به دست خرد زمام شما

همای اوج سعادت که می گریخت زخاک

شد از امان زمین دانه چین دام شما

به زیر ران طلب زین کنید اسب مراد

که چون سمند زمین شد سپهر رام شما

به شعر سایه در ان بزمگاه ازادی

طرب کنید که پر نوش باد جام شما

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه بیستم بهمن 1387  |
 هنر گام زمان - از سایه

هنر گام زمان

امروز نه اغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنر گام زمان است

تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی

بنگرکه زخون تو به هر گام نشان است

ابی که بر اسود زمینش بخورد زود

دریا شود ان رود که پیوسته روان است

با شد که یکی هم به نشانی بنشیند

بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است

از روی تو دل کندنم اموخت زمانه

این دیده از ان روست که خونابه فشان است

در دا و دریغا که در این بازی خونین

با زیچه  ی ایام دل ادمیان است

دل بر گذر قا فله ی لاله و گل داشت

این دشت که پا مال سواران خزان است

روزی که بجنبد نفس باد بها ری

بینی که گل و سبزه کران تابه کران است

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی

دردی است در  ین سینه که همزاد جهان است

از داد و داد ان همه گفتند و نکردند

یا رب چقدر فا صله دست و زبا ن است

خون می چکد از دیده در این کنج صبوری

این صبر که من می کنم افشردن جان است

از راه مرو سایه که ان گو هر مقصود

گنجی است که اندر قدم راهروان است

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه بیستم بهمن 1387  |
 خرداد کور- از شیدا محمدی

سبز زرد قر مز

و تو هنوز پشت خطر ایستا ده ای!

کوچه پر می شود از صدا

 مشت گلوله...

پلا کارد سفید

پر از غبار شب زدگی...

<<معلم نان ندارد>>

<<معلم مسکن ندارد>>

<<معلم قرض دارد>>

سنگ می خورد بر حواس تو

تاب می خوری در فلسفه و زمزمه

اما روز کور

کار و کار و کا ر است

معجزه در کار خانه می میرد

زیر پا یه های پل

که پر از رد ادرار دوره گردان است

در سرمای بی عبور این قرن

و تو که دیگر نمی توانی

رو به اینه

به صدای معد ه خالیت دروغ بگو ئی

عشقت را اروغ می زنی

پیر چرو کیده ای می شوی

بر گشته از جنگ و بمبا ران

خورشید پشت چراغ قرمز می ماند

سرخ می شود غروب

و گونه های تو از شرم

گل می اندازی روی شعرم

صدای گلو له سر باز

از حنجره خرداد می گذرد

دیوار شهر از صدای پو تین ها می لرزد

ترس در صندوق خالی رعشه می گیرد

و تو از این کلاس تهی ....

-بر پا

<<معلم نان ندارد>>

- بر جا

<< معلم قرض دارد>>

انگشتت را بالا می اوری

و با تو صدای همهم ی خا موشان

بغض کینه ی همه ی رانده ها...

-اجازه بی اجا زه

چراغ قرمز می شود

خیابان خالی....

صندو ق خا لی...

تو دیگر تر دید نمی کنی

نه.. نه.. نه...

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه نوزدهم بهمن 1387  |
 بیو گرافی شیدا محمدی
پیش از این دو شعر از شیدا محمدی اوردیم دراینجا بیو گرافی اورا می اوریم.

شیدا محمدی -شاعر نویسنده و روزنامه نگاردر ۱۲ اسفند سال ۱۳۵۴ در تهران

تولد یا فت . تحصیلا ت  خود را در زمینه (ادبیات فارسی) تا  مقطع لیسانس

ادامه داد. حوزه علا قه مندیش همواره ادبیات و نقاشی بوده است.طراحی و

نقاشی را ابتدانزذ ها نیبال الخاص به مدت کو تاهی امو خت. سپس نزد استاد

گنجی-رنگ روغن را فرا گرفت.در دوره پا یا نی دانشگاه -درسال ۱۳۷۸ با چاپ

داستا نهایش در روزنامه" جام جم" جذب روز نامه نگاری شد و فعالیتش را هم

زمان در زمینه فرهنگی و ادبی  و اجتما عی اغاز کرد. علا قمندی او به نوشتن

و جسا رتش در خلق مو ضو عات بدیع و گپ و گفتگو با هنر مندان بر جسته - راه

پیشرفت را برای او هموار کرد.چاپ کتاب (مهتاب دلش را گشود ...با نو!) در سال

۱۳۸۰- نشر تندیس - نقطه عطف تا زه ای در زندگی او شد. نثر شا عرانه این

کتاب با همه کا ستی هایش اورا به محا فل ادبی و هنری ایران پیوند داد. در این

زمان- در صفحه "فرهنگی و هنری" روزنامه همشهری قلم می زد. کارشکنی ها

و عدم چاپ مقالات و گزا رشات وی- در تمام سال های رو ز نامه نگا ریش باعث

جا بجا ئی و بیکاری او شده است از مرداد ماه سال ۱۳۸۱ دبیر صفحه زنان "

" روز نامه ایران " بو د که پس از مدتی به علت حسا سیت ها ی مسئولین

نسبت به مسئله زنان  این صفحه هم تعطیل شد در این فا صله شعر ها و

دا ستا نهای وی در مجلات "نا قه""عصر پنجشنبه" "کا رنامه" و روز نامه "

"همشهری "" ایران جمعه" و بعد ها در "جمهوریت" و " وقایع الا تفا قیه"و ....

به چاپ رسیده است در بها ر سال ۱۳۸۲ دبیر تحریریه " فرهنگستان هنر" بود

که پس از یک شماره به علت کمبود ها و عدم رضایت از سیستم اداری مسلط

بر مجله استعفا داد. دذر تا بستان هما ن سال گزا رشات اجتما عی او تیتر اول

روز نا مه "ایران" بود  شیدا محمدی در پا ئیز سال ۱۳۸۲ از ایران خارج شد و از

پا ئیز سال ۱۳۸۳ در کا لیفرنیا (شهر لس انجلس) مفیم است ا ثار او در این

مدت  - در مجلات - سیمرغ-ارش- نامه کانون نویسندگان در تبعید و بعضی

نشریات دیگر به چا پ رسیده است.

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه نوزدهم بهمن 1387  |
 شو هر من -از شیدا محمدی

شوهر من

که شوهر با م های جهان است

هرشب با اسمان ان سوی پنجره ام همخوابه می شود

وصبح

بوی پیاز داغ و اسکا دا

وهم اتا قم را منتشر می کند

شوهر من

که از اسلام

چهار زن صیغه اش را می داند

واز یهود

پهلوی چپ مرد را

و از مسیح

بکارت عذرا را

برای همه زنهای همسا یه

و دوستان دوره دبستانم

وهمه همکاران اداره ام

تره خرد می کند

سفره می اندازد

واز زیبائی نگاه و سینه هایشان می گوید!

وهر بار که ته مانده سفره را به سر من  می تکاند

می گوید

-باید امسال بهار بچه بیا وری!

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه نوزدهم بهمن 1387  |
 بوی لیمو از شیدا محمدی

بوی لیمو...

دستانم بوی لیمو می دهد

وسینه هایم

خیس از باران و عطر بوسه اند

از حزن پنجره

چند پا ئیز سرد گذشت

که زمین پر از ترک پاو

زوزه بی جفت گربه است؟

دخترک مشقهایش را در تا ریکی می نویسد

ومنیژه تقلبهایش را

به پای مصنو عی نسبت می دهد

دختر ویلچر را بچر خان

میخواهم عکس یا دگاری بگیرم

باران هم که نبارد

ما روی این قاب سفید

فوری میشویم

وسیاه زخمهای پدر

به سیاه سرفه های بی بی شبیه می شود

همهمه های چرخ خیا طی

روزها را زیگزاگ می زند

همیشه از مرز ابان که بگذری

باد به تو خیا نت میکند

گوش کن!

دستی در گلوی پا ئیز خش خش می کند

عکس را بر گردان

روی بر چسب ان

یا دگاری نوشته ام!

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه نوزدهم بهمن 1387  |
 شرار عشق

شرار عشق

مهربانم-خدای بی همتا-یعنی الان چگونه است حالت؟

گفت مهربان ولی تنهاست- چون گرفتم به نیت- فالت

رنگ دلخواهت ای خدایم چیست؟بهترینت در این زمین

گو کیست؟

نه - نگو -چون از حسودی دل-ان زمان اثر زبو دم نیست

یعنی الان نشسته ای یا نه؟؟خسته ای زما بدان یا نه؟؟

گو به من کسی نمی فهمد-اندکی گرسنه ای یا نه؟؟

با فته ام ژاکتی زشرار عشق-گرم و زیباوبی گمان فرد است

چون بهشتی و خانه ات انجا ست-ارتفا عات هوا سرد است

گل برایت چگونه بفرستم؟یک سبد گل از حیا ط دل

خود بیا ببین چه پر خون است-ان دلی که سا ختی از گل

قا صدک می فرستمت هر روز- با چه عشقی روند به بالا ها

گو خدایم رسد به دست گلت ؟یا که فوت با بد کرد حالاها؟

جان جنگل- تو را به در یا ها-اندکی خستگی زتن در کن

با شب و ستا ره بازی کن- خاک گلدان خانه ات تر کن

کاش جای من-حدیث ضعیف-بر زمینت ستاره می دادی

یا  دلم را که بی قرار تو است-راه حلی همیشه می دادی

بازهم سحر رسید ای گل- وقت ان شد که سویت اویزم

این دلم را کمی بهاری کن-خود که بینی شکسته پا ئیزم

جان جنگل - تو را به دریا ها- اندکی خستگی زتن در کن

با شب و ستا ره بازی کن- خاک گلدان خانه ات تر کن

 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387  |
 بهانه ها از مینا

بهانه ها

سکوت مثل  زمزمه یک چشمه

رهائی مثل نور یک روزنه

خیال مثل رقص یک پروانه

تردید مثل جنس یک صخره

شوق مثل راز یک  وسوسه

عشق مثل یک اشک چکیده

مثل یک مسا فر از زاه رسیده

مثل یک بوسه بر گونه

"سپید مشکی "من"

ستاره و سپیده و ترانه ... همه بها نه اند

مینا

۸۷/۱۱/۱۷

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387  |
 اشک یتیم از پروین اعتصامی

روزی گذشت پا دشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تا بناک چیست که بر تاج پا دشاست

ان یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

پیداست انقدر که متا عی گرا نبهاست

نزدیک رفت پیر زنی کوژ پشت و گفت

این اشک دیده من و خون دل شما ست

ما را به رخت و چوب شبا نی فریفته است

این گرگ سالها ست که با گله اشنا ست

ان پا رسا که ده خرد و ملک رهزن است

وان پا دشا که مال رعیت خورد - گداست

بر قطره  سرشک یتیمان نظاره کن

تا بنگری که روشنی گوهر از کجا ست

پروین-به کجروان سخن از راستی چه سود

کو انچنان کسی که نر نجد زحرف راست

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387  |
 فنجان لحظه ها - از مینا
 

  فنجان لحظه ها

                                                                        

برا یم فنجان کو چکی بیاور پر از لحظه های شاد-

پر از شادی- پر از لبخند - پر از پیوند 

لبریز از خا طرات معطر دوستی -

برایم فنجان کوچکی بیاور تا نقش خود را در ان به بینم -

طعم خوش مهر را در ان بنوشم -

یک جرعه کافی است تا بی تابم کند- ارامم کند 

سر انگشتان من  اهسته نواز ش را می یابد -

شاید لحظه های جا ودانگی یک قطره دو ستی است -

هیچ لذتی با لا تر از نوشیدن یک حس پا ک نیست 

۱۵/۱۱ /۸۷                                                                      

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387  |
 یک شب به زادگاهم باز خواهم گشت از مجید نفیسی

ستارگان

یک شب به زادگاهم باز خواهم گشت

برای چیدن ستاره ها

از روی بام خانه ام

پدر می گوید:نگاه کن-انجا

هفت برادران را نمی بینی؟

من دست هایم را دراز می کنم

ویه شمشیر های برهنه شان دست می کشم

انگاه جنگ شبانه اغاز می شود

ما اژدهای مکاررا می رانیم

و در گوشه های تاریک اسمان

گل میخ های  ستاره می کاریم

در بامداد ما در می گوید: "نگاه کن

انجا دو خواهران را نمی بینی؟

من دست هایم را دراز می کنم

وبه کوزه های ابشان دست می کشم

انها پیام اور ابر های باران خیزند

و بابرامدن افتاب نا پدید می شوند

برا درانم! خواهرانم!

یک شب به زادگاهم باز خواهم گشت

تا در زیر اسمان کو دکیم

ستارگان خود را باز یابم

۱۴ ژوئن ۲۰۰۵

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387  |
 کشیش و پسر نو جوانش

کشیش و پسر نو جوانش

کشیشی یک پسر نو جوان داشت و کم کم وقتش رسیده بود که فکری در مورد

شغل اینده اش بکند.پسرهم مثل بقیه همسا لانش وا قعا نمی دانست که چه

چیزی از زندگی می خواهدو ظا هرا هم خیلی هم این مو ضوع برایش اهمیت

داشت. یک روز که پسر به مدرسه رفته بود . پدرش تصمیم گرفت ازما یشی

برای او تر تیب دهد به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روی میز او قرار داد:

یک کتاب مقدس-یک سکه طلا-و یک بطری مشروب-کشیش پیش خود گفت:من

در پشت در پنهان می شوم تا پسرم از مدرسه بر گردد و به اتا قش بیاید انگاه

خواهم دید کدام یک از این سه چیز را از را از روی میز بر می دارد.

اگر کتاب مقدس را بر دارد معنیش این ا ست که      مثل خودم کشیش خوا شد

که این خیلی عالیست.اگر سکه طلا را بر دارد یعنی به دنبا ل  کسب و کار خواهد

رفت که انهم بد نیست. اما اگر بطری مشرو ب را بر دارد ادم دائم الخمر و به درد

نخوری خواهد شد که جای شرمساری دارد. مدتی نگذشت که پسر از مدرسه

باز گشت. در خانه را باز کردو در حالی که سوت می زد کا پشن و کفش خودرا

به گوشه ای پرت کرد. و یک راست راهی اتا قش شد وکیفش را روی تخت

انداخت و در حالی که می خواست از اتا قش خارج شود  چشمش به اشیاء

روی میز افتاد و با کنجکاوی به میز نزدیک شدو انها را از نظر گذراند کاری که در

نهایت کرد این بود که کتاب مقدس را بر داشت و ان  را زیر بغل زدو سکه طلا را

توی جیبش انداخت و در بطری مشروب را  باز کرد و یک جرعه بزرگ از ان خورد:

کشیش که از پشت در نا ظر این ما جرا بود  زیر لب گفت:

خدای من!چه فا جعه بزرگی!پسرم سیاستمدار خواهد شد

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387  |
 خنده هایت را دوست داشتم به انگلیسی

in memory of Ardavan Davaran 31-january -2009 by Majid Naficy

Iliked your laughter

As you drove away

And looked back at me

In your side mirror

Towaveagood bye

Perhaps like my mother

Who hopes for aday of return

Icould held the Koran over your car

And protect you against evils

Orlike nennies Zahra and Sakineh

Icould pour water  behind you

from a clay jar.

But now Ihave sit alone

And sipa wine

from an old jug

saying to myself wistfully

perhaps-he has left

something be hind

And will be back in no time

Honking his horn a laughing

January-2009

 

Ardavan Davaran was aProfessor of English Literature in Notre DameNamur university in North California in 1996 Ardavan edited an issue of Litrary Review dedicated to Iranianliterature in dias pora published by Farlegh Dickinson university - He passed away on Jauary28 2009

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387  |
 خند ه هایت را دوست داشتم - از مجید نفیسی

خنده هایت را دوست داشتم

وقتی که پا بر گاز می فشردی

و از اینه کناری نگاهم می کردی

که برایت دست تکان دهم

شاید اگر چو ن ما درم

امید دیداری دوباره داشتم

بالای ما شینت قرانی می گرفتم

یا چون دایگانم زهرا و سکینه

پشت سرت کوزه ای از اب می ریختم

اما اینک باید تنها به نشینم

واز ان خم کهن جامی بنوشم

ودر دل خوشبا ورانه بگویم

شایدچیزی را جا گذاشته باشد

وهم اکنون خندان- بوق زنان

برای گر فتنش بازاید

پس از شنیدن خبر در گذشت اردوان داوران دوستدار فرهنگ ایران و استاد

ادبیات انگلیسی در دانشگاهNotreDame DENamur  در شمال کالیفرنیا و در

سال۱۹۹۶ ویراستار یک شماره از مجله ی Literary reviewدانشگاهFairleigh
Dickinsonبود که به ادبیات ایرانیان پراکنده برون مرزی اختصا ص داشت.وی در۲۸زانویه ۲۰۰۹ در گذشت و این شعر در روزبعد سروده شده است

 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387  |
 حماسه ی سیاوش کسرائی در باره جهان پهلوان تختی

جهان پهلوانا صفای تو باد

دل مهر ورزان سرای تو باد

بماناد نیرو به جان و تنت

رسا باد صافی سخن گفتنت

مرنجاد ان روی ازرمگین

مماناد ان خوی پاکی غمین

به تو افرین کسان پا یدار

دعای عزیزان ترا یادگار

روانت پرستنده راستی

روانت گریزنده از کا ستی

دلت پر امیدو تنت بی شکست-

نما ناد ای مرد پولاد دست

که از پشت بسیار سال دراز

که این در به امید بوده ست باز

هلا رستم از راه باز امدی

شکوفا- جوان- سر فراز امدی

ورود ترا خلق ائین گرفت

زمهر تو این شهر اذین گرفت

چو خورشید درشب درخشیده ای

دل گرم بر سنگ بخشیده ای

کلاف نواهای از هم جدا

پی افرین تو شد یکصدا

نبودی تو  و هیچ امیدی نبود

شبان سیه را سپیدی نبود


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه دوازدهم بهمن 1387  |
 کمی هم بخندید-همه جیز من مال تو

میرزا یعقوب در حالیکه بر دوچرخه خود سوار بود دوست قدیمی خود ملا داود را ملا قات کرد پس از چاق سلامتی ملا داود به میرزا یعقوب گفت: هی میرزا یعقوب تو که کسی نبودی پول بدی دو چرخه بخری این دو چرخه را از کجا اووردی؟ میرزا یعقوب لبخندی زد و گفت تا بحال  داستان این دوچرخه را برای تو نگفته ام حالا گوش کن.من در همسایگی خود دختر بسیار زیبائی را دیدم به اسم ( سا را) یک دل نه صد دل عاشق او شدم بعد پنجره ام رو که رو به اتاق او باز می شد باز کردم و هی برای او اشعار و ترانه های  عاشقانه خواندم خلا صه چه درد سرت بدم که پس از مدتی دل دختر رو به دست اوردم تا اینکه یک روز ( سا را) به من گفت : یعقوب امشب می خوام با تو به هواخوری نزدیک جنگل و رودرود خانه برویم و  من ساعت چهار بعد از ظهر با دوچرخه ام میام دنبالت تا بریم یک گوشه دنج تنها وتنها با هم خوش باشیم    ملاداود  من دیگه داشتم از خوشحالی  به هوا می پریدم .ساعت چهار او امد وباهم به گوشه دنجی نزدیک جنگل پناه بردیم  شبی مهتابی بود هوا بسیار دلکش و مطبوع بود ومن او هردو جوان و بسیار سرخوش و شنگول بودیم بی اختیار در اغوش هم رفتیم     ناگهان دختر (سارا) به هیجان امد و لخت و برهنه شد و گفت : عزیزم همه چیز من مال تو! خوب منهم فکر کردم دیدم از همه چیزش بهتر دو چرخه اش است بنا بر این دو چرخه اشو انتخاب کردم. ملا داود تلنگر ی به سرش زدو گفت: خوب فکری کردی اخه هرچی باشه   دو چرخه اش بیشتر از شورت و زیر پیراهنش ارزش داشت

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه نهم بهمن 1387  |
 سیمین بهبهانی و جایزه سیمون دو بوار
سیمین بهبهانی از طرف زنان ایرانی جایزه سیمون دو بوار را دریا فت کرد

توبا نوی ازاده ی ان شهر ودیاری-سیمین سه بو واری

تو کار وکس ان وطن بی کس وکاری-سیمین سه بوواری

در میهن خاموش نما ینده ی ما ئی--اواز رسا ئی

از فا جعه فریادی و از درد هواری-سیمین سه بواری

بادا که سلامت همه با داتن و جانت-انسان که روانت

کز جان خود و از تن خود مایه گذاری-سیمین سه بواری

با دیده ی کمسوی و تن خسته و رنجور--از ما نشدی دور

یک لحظه  نه غایب زنظر نه به کناری-سیمین سه بواری

زن های وطن را تو کشی جانب میدان-پرشورو غزلخوان

در کار رسیدن به تحقق زشعاری-سیمین سه بواری

گه سعدی و گه فرخی یزدی و جا می-فکری و کلامی

گه هادی خرسندی طنزینه نگاری-سیمین سه بو اری

ویراسته شد از تو دوستی ی من ان شب-(درباره عقرب)

دیدم که چه حا ضربه یراقی-چه سواری- سیمین سه بواری

در طنز مراهم بنهی پشت سر خویش- خوش میروی از پیش

انگار که من واگن اسبی تو قطاری-سیمین سه بواری

با اینهمه خوش ذو قی و شوخی - گه پیکار- سر سختی و پر کار

غیر از الفی- هیچ نه کم از چه گواری!سیمین سه بواری

گفتند بهاران برسی جالب لندن-- پس زنده شوم من

چون من بزکم- کمبزه ای تو ...وخیاری...سیمین سه بواری

نه کمبزه ای تو - نه خیاری- چه خطا ئی- بخشنده شما ئی

من ان بزک منتظر ستم تو بهاری- سیمین سه بواری!

هادی خرسندی

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه نهم بهمن 1387  |
 دهخدا در دهکرد از مجید نفیسی

در دهکده هنوز برف می بارد

اما هیچکس از پنجره به برون نمی نگرد

کوچ نشنان به گرمسار باز گشته اند

جویبار ها همه یخ زده اند

برف رد پا ها را پوشیده است

می روم نا شمع را بر افروزم

پیش از انکه تاریکی چون دشنه ای فرود اید

ان زمان که در باغشاه راه هوا را بر تو بستند

موی سرم سفید شد سفید سفید

ایا باید دوباره به خیا بان بر گردم؟

توپ های لیا خوف دیری است که از صدا افتاده اند

اما شیپور های جنگ از  دور شنیذه می شوند


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه ششم بهمن 1387  |
 در پاسخ ادبیات خیابانی- از زری دلنشین

ای فلانک خاک عالم بر سرت

گر چنین گوئی سخن با خواهرت

خواهر تو نیستم البته من

پس فزونتر از دهانت زر مزن

چشم هیز و خوی بد فکر پلید

از دل هر مصرعت امد پدید

زشتی دید و کلام و ذات تو

هست پیدا از همه ابیات تو

از خرد چون کم رسیده سهم تو

نیست زیبا ئی من در فهم تو

هم نگفته با تو هیچ اموز گار

هست طنازی به تای دسته دار

     یانمی دانند عشا ق حسین

فرق ساده میان تاءو طین

همچنین ارایش من ای عمو

در خیابان نیست کم یاوه بگو

جای ارایش چه نزدیک و چه دور

سالن زیبا ئی است ای بیشعور

من لباس تنگ می پوشم بله

پوشش خوش رنگ می پوشم بله

می شوم طناز و زیبا و ملوس

می خرامم در چمن چون نو عروس

زلف خود ریزم برون از روسری

میکنم در چشم مردان دلبری

طره گیسو دهم در دست باد

گور با بای تو و روز معاد

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه ششم بهمن 1387  |
 ادبیات خیابانی- کمی هم بخندید

خواهرم ای دختر ایران زمین

در خیا بان چهره ارایش مکن

از جوانان سلب اسا یش مکن

زلف خودرا از روسری بیرون مریز

درمسیرچشم ها افسون مر یز

یاد کن از اتش روز معاد

طره گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی

فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم ای دختر ایران زمین

یک نظر عکس شهیدان را ببین

خواهرم این لباس تنگ چیست؟

پوشش چسبان  رنگا رنگ چیست؟

خواهرم اینقدر تنازی مکن

با اصول شرع لجبازی مکن

در امور خویش سر گردان مشو

نو عروس چشم نا مردان مشو

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه ششم بهمن 1387  |
 
 
بالا