تبليغاتX
باران
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز
 خدا یک شب به خواب شاه امد- از هادی خرسندی - قسمت دوم

نه اورا تکیه بر انگلیس است

نه- با دنیای چپ در لفت و لیس است

نه امریکا بود پشت و پنا هش

در خت سیب با شد تکیه گا هش!

خدا یا! خا لقا!پروردگا را!

بگو اسوده بگذارند ما را

اگر او ایت الله است با شد

به ظل الله می با ید بشا شد؟

نه قا تل بودم اینجانب نه دردم

که این شد دست اخر- دستمزدم

چه خدمت ها که کردم دانه دانه

که ماند نام نیکم جا و دانه

نرنجاندم زخود یکدم (سیا) را

فرستادم حقوق (ما فیا) را

عیالم را فرستادم به بغداد

به اقای "خوئی" پیغام ما داد

بدادم نفت ها را بشکه بشکه

که هر چه زود تر چا هش بخشکه

خریدم با نک ها را دسته دسته

ندادم پول ها را بسته بسته

ولی با این همه کار سیاست

ولی با این همه هوش و کیا ست

نفهمیدم شما ئی که خدا ئی

چپی؟یا این که ما مور سیا ئی؟

شعور خود را به کار انداختم من

شما را عا قبت نشنا ختم من


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388  |
 خدا یک شب به خواب شاه امد- از هادی خرسندی
بی تردید مهمترین اثر ادبی و هنری  و تا ثیر گذار در انقلاب ایران  شعری است ازهادی خرسندی به نام {خواب شاه }است  گویا پر تیراژ ترین شعر (زیراکس)و فتو کپی ماه های  نزدیک انقلاب بوده است . بد ندانستم که یکبار دیگر هم من ان را در(با ران) بیا ورم.

خدا یک شب به خواب شاه امد

خمینی با خدا همراه امد

شهنشاه جوانمرد جوانبخت

زوحشت بر زمین افتاد از تخت

تو گوئی طبق فرمان الهی

فرو افتا ده است از تخت شا هی

به صد زحمت  دو باره رفت بالا

چنین فرمود با باری تعالی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
 چگونه میتوان عشق را برای همیشه نگاه داشت

چگونه میتوان عشق را برای همیشه نگاه داشت

یک روز اموزگار از دانش اموزانی که در کلاس بودند پرسید:

ایا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق بیان کنید؟

بر خی از دانش اموزان گفتند با بخشیدن -عشقشان را

معنا می کنند و برخی <<دادن گل و هدیه>> و <<حرف

های دلنشین>> را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری

دیگر هم گفتند<<با هم بودن  در تحمل رنجها و لذت برد ن

از خوشبختی>> را راه بیان عشق می دانند.

در این بین پسری بر خاست و پیش از انکه شیوه دلخواه

خود را برای بیان عشق بیان کند داستان کو تا هی تعریف

کرد.یک روز زن و شو هر جوانی که هردو زیست شنا س

بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند انان وقتی به

بالای تپه رسیدند بر جای خود میخکو ب شدند  یک ببر

بزرگ جلوی زن و شو هر ایستا ده و به انان خیره شده بود

شو هر تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای

فرار نبود..رنگ از صورت زن و شو هر پریده بود و در مقابل

ببر جرات کو چکترین کاری نداشتند.ببر ارام به سوی انها

حر کت کرد. همان لحظه مرد زیست شناس فریاد کنان فرار

کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلا فا صله ببر به سوی

شو هر دوید و چند دقیقه بعد صدای ضجه های مرد جوان

به گوش زن رسید ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان که به اینجا رسید  دانش اموزان شروع کردند به

محکوم کردن مرد . راوی پرسید:ایا می دانید مرددر

لحظه های اخرزندگی چه فریاد می زد؟

بجه ها حدس زدند بطور حتم از اینکه همسرش را تنها

گذاشته معذرت خواسته است!

راوی جواب داد: نه اخرین حرف مرد این بودکه <عزیزم تو

بهترین مو نسم بودی از پسرمان خوب موا ظبت کن وبه او

بگو پدرت همیشه عا شقت بود.>>

قطره های بلورین اشک صورت راوی را خیس کرده بود که

ادامه داد:همه زیست شنا سان می دانند ببر فقط به

کسی حمله می کند که یک حر کتی انجام دهد و یا فرار

کند. پدر من در ان لحظه و حشتناک با فدا کردن جانش

پیش مرگ مادرم شد و اورا نجات داد. این صا دقانه ترین

و بی ریا ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم بود

 

 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
 بهترین راه ابراز علا قه
این نامه  به جوانانی که نمی دانند چگونه به دختر مورد نظرشان اظهار علا قه نما یند توصیه میشود.

رئیس کار گزینی یک اداره به یک کارمند  خانم از همان اداره چنین می نویسد:

ژولیت

شماره نامه۵۶۷۸۳۲۱

موضوع: در خواست عشق

خانم ژولیت عزیز

بسیار خرسندم که به اگاهی شما بر سانم که اینجانب از تاریخ شنبه ۱۴ اکتبر

به عشق شما گر فتار شده ام.پیرو ملا قاتی که با هم در تاریخ ۱۳ اکتبر در

ساعت ۳ بعد از ظهرداشتیم.من خودم را به عنوان یک عا شق سینه چاک به

شما  تقدیم می نما یم

این علاقه نخست به مدت سه ماه به طور از ما یشی خواهد بود و به شرط 

سا زش و تفا هم به صورت عشق دا ئم در خواهد امد.البته پس از تکمیل دوره

از ما یشی -به صورت کار اموزی قابل ادامه خواهد بود . انجام و ارائه ا رزیا بی

این طرح منوط به تر فیع مقام از عاشق بودن  به همسر شدن می با شد

تمامی هزینه های متحمل شده برای خوردن  قهوه و رفتن به گردش از ابتدا به

اخر را  که مربوط به حساب شما است را اینجانب بعهده می گیرد

بدین وسیله تقا ضا می کنم ظرف مدت سی روز  از در یا فت این نامه نسبت به

ارسال پاسخ مقتضی اقدام فر ما ئید در غیر این صورت در خواست خود به خود

و بدون اخطار لغو خواهد گردید و اینجانب شخص دیگری را مورد نظر قرار خواهم

داد.بسیار مشعوف خواهم شد چنا نچه که خود مایل به قبول این پیشنهاد

نیستید این نامه را برای خواهر خود ارسال نما ئید.

بهترین ارزوها برای شما

پیشا پیش از شما سپا سگزارم

ارادتمند- رو مئو - مدیر کار گزینی

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
 خواب پنجره- از مینا

خواب پنجره

از پشت پنجره صدای  گر یه ستاره می اید

با رانی ام کجاست؟

سعله ای به بلندی حسرت من زبانه کشید

صاعقه اشیانه عشق را نشانه گر فت و نشست

حرمت سکو ت شب شکست

دل اسمان زخمی است

لحظه ها شکستند - سوختند و چکیدند

صدای زوزه باد پشت پنجره می اید

با رانی ام کجاست؟

روح با غچه-برهنه و عریان تسلیم

تا زیانه های تو فان شد

خشم باد رد پای امید برگ را ویران کرد

ریشه از نفرت دل خاک را چنگ زد

اشک و برگ هردو می ریزند

صدای ترانه باران پشت پنجره می اید

با رانی ام کجا ست؟

مینا-۱۱/۲/۸۸

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
 منطق

دانشجوئی پس از اینکه در درس منطق نمره نیا ورد نزد استادش رفت و

گفت: قربان شما همه چیز در مورد این درس می دانید استاد گفت:اگر نمی

دانستم که استاد این درس نمی شدم . شا گر د گفت:بسیار خوب من مایلم

که از شما سئوالی بکنم  اگر جواب صحیح ندادید به من نمر ه قبولی بدهید

استاد قبول کرد و دانشجو پرسید:ان چیست که قانونی است ولی منطقی

نیست و ان چیست که منطقی است ولی قا نو نی نیست  استاد نتوانست

جواب بدهد ولی مجبور شد نمره قبولی به شا گر د بدهد

 پس از مدتی استاد با بهترین شا گرد کلاس تماس گر فت و همان سئوال را

پرسید  و شاگرد جواب داد قربان شما ۶۳ سال دارید و با یک زن ۳۵ ساله

ازدواج کرده  اید این قا نونی است ولی منطقی نیست و همسر شما یک

معشوق ۲۵ ساله دارد و این منطقی است ولی قا نونی نیست واین حقیقت

که شما به معشوق همسرتان نمره قبولی داده اید در صورتیکه ا و درس را

بلد نبوده است واین نه قا نو نی است نه منطقی                                      

 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  |
 اعدام شیخ بدرالدین-از نا ظم حکمت- تر جمه رضا سید حسینی

این یک نمونه از تر جمه بسیار خوب رضاسید حسینی است که از شاعر نا مدار و بزرگ تر کیه کر ده است.بهترین تر جمه های سید حسینی در کتاب پیشگامان شعر معاصر تر کیه امده است.

اعدام  شیخ بدر الدین

باران ریز می اید

ترسان

با صدای اهسته

مانند گفتگوی جنا یت

باران ریز می اید

مانند فرار پا های سفید و بر هنه ی گنا هکا را ران

با ران ریز می اید

در با زار اصناف(سرز)

جلویک دکان مسگری

بدرالدین به در ختی او یزان است

باران ریز می اید

ساعت دیر و بی ستاره ای از شب است

واینکه در زیر باران خیس می شود

وبر شاخ بی برگی تکان می خورد

گوشت برهنه ی شیخ من است

با ران ریز می اید

بازار (سرز) لال

بازار (سرز) کور است

در فضا- اندوه لعنتی سکوت و نا بینا ئی

و با زار سرز چهره اش را با دستها پو شا ند ه است

با ران ریز می اید!

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388  |
 نگاهی کو تاه به زندگی و خدمات رضا سید حسینی
  رضا سید حسینی یکی از بهترین متر جمان ایران بود که گذشته از تر جمه در نقد ادبی و تا لیفات هنری هم دستی توانا داشت.او کسی است که با سر پرستی تر جمه  فرهنگ اثار دین بزرگی  بر گردن همه اهل فرهنگ  و ادب ایران دارد گذشته از کتاب مکتب های ادبی که نخستین بار در مجله فرهنگ نو به چاپ رسید و در سال ۱۳۳۴ تجدید چاپ شد و پس از ان همواره  در تکمیل ان کوشید و سر انجان انرا در دو جلد به چاپ رسا نید. از میان تر جمه های بسیار و متعدد او باید از شاهکا ر های تر جمه او یعنی امید و ضد خا طرات از اندره مالرو نام برد که تر جمه  ضد خا طرات باتفاق ابوالحسن نجفی  انجام گرفت.رضا سید حسینی ترجمه هائی نیز  از زبان تر کی دارد که از میان انها می توان از رمان سه گانه ان سوی کو هستان از یا شار کمال - از چهار زندان  و اخرین شعرها از نا ظم حکمت- ومرگ عزیز بیمار از لطیفه تکین نام برد. چهار سال پیش  اهل فرهنگ هشتا د سا لگی اش را جشن گر فتند..نوشتن در باره این عزیز مهربان  مجا لی دیگر را می طلبد که در باره او بسیار گفتنی ها گفته شود که هر چند هر چه گفته شود  مثقالی در برابر خروار است. رصا سید حسینی دو هفته بود که در بیما رستان ایرانمهر در بخش مر اقبت های ویژه بستری بود  بی انکه از او کسی یاد کرده باشد که این عا قبت همه بزرگان فرهنگ و ادب این سر زمین است . که مردمانش نیز گاهی دچار تب فرامو شی می شوندکه هر گز از خادمان فرهنگی خود در زمان  زنده بودن از شان یادی نمی کنند تنها به هنگام  سو گواری سینه چا کند و بر سر گور . نویسنده ای که با او ملا قات کر ده می گوید:صدایش بغض الود و غمگین بود دلم         گر فت  پرسیدم چیزی شده  او با همان لحن بغض الو دش گفت:هنوز نه - ولی گویا خبری خواهد شد    در ادامه  ان بی انکه منتظر پرسشی از من با شد گفت :یا دت هست همین چند ماه پیش در یک عصر جمعه  زمستانی با هم به دیدار فر زانه ای به خا نه اش رفتیم تا دیداری از یک خادم فرهنگی کشو ر مان کر ده باشیم؟  گفتم رضا سید حسینی؟ او گفت: ۱۲ روز است که در حالت کما بسر می برد . غیر از همسر مهربان و چند تن از اقوام نزدیک  این نویسنده ومتر جم  توانا کسی از این چهره ماندگار یا دی نکر ده است. یادش رنده وماند گا ر باد

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388  |
 تسلیت به خانواده محترم سید حسینی

تسلیت به خا نواده محترم رضا سید حسینی

با نهایت تاسف و تالم  اگاه شدم دوست نارنین و همکار سابق من در مجله سخن  رضا سید حسینی در گذشتّه است              بدین وسیله مراتب تسلیت خودرا به جامعه ادبی ایران و همچنین خانواده ان زنده یاد وبه خصوص همسر و فرزندان ان عزیز ابراز داشته و خودرا در این غم بزرگ شریک می دانم و در اینده شرحی از زندگی و خدما ت ا اورا به زبان وادبیات در باران خواهم اورد. نامش برای همیشه پا یدار باد                     محمود نفیسی                         

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388  |
 دل سپردن-سروده مینا

دلسپردن

میان سکوت شب به ستاره ها می سپارمت

نقش مهربا نی لبخندت را به شکو فه ها می سپارم

ونگاه روشن اشنا یت رابه افتاب

برای طنین ارام صدایت به چشمه ها می سپارمت

و امانت من قلبی است که از واژه ها سرریز می شود

عهد می بندد ومجنون می شود

افسانه ومست می شو د

دوباره نبض می شود ومی تپد

وبه تکرار ستاره و شکوفه می رسد

 وانعکاس روشن افتاب را در چشمه می بیند

می نوشد و سیراب می شود

"سپید مشکی من"

به عطر اقا قی می سپا رمت

مینا ۳۰/۱/۸۸

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388  |
 رسیده بود بلا ئی ولی به خیر گذشت

در حقیقت اینکه می گویند ادمی از یک دقیقه بعد خود خبر ندارد مطلب درستی است همین روز پنجشنبه گذشته   ۱۶ اپریل ۲۰۰۹ بنده حقیر سر ومر و گنده داشتم از درب ورودی  ساختمانی  که اپارتمان ما دران قرار دارد رد می شدم که ناگهان نفهمیدم چه شد چنان بزمین خوردم و در ان لحظه به زمین خوردن چنان  و  حشتی کردم که حدودی بران متصور نبود بینی ام محکم به زمین خورد واز ان خون جاری شد لبم پاره شد و از دهانم خون بیرون زد   تا    اینکه به بیمارستان رسیدم و انجا پس از عکس برداری و اسکن گفتند  کمی خون در  داخل  سر دیده شده که بیم خطر می رود و باید چند روزی در i.c .u  بسر بری ولی مطلبی که باید بگویم از دکتر و پرستار هر کدام بنحو احسن و ظیفه خود را خوب انجام دادند روز دوم هم پس از اسکن مجدد  گفتند خوشبختانه خون جذب شده است و دیگر بیم خطر نمی رود بنده هم  بعد از ظهر یکشنبه ۱۹ اپریل به منزل بر گشتم وامروز هم این یا د داشت را برای شما می نویسم .  نمی دانم چرا یاد این چند بیت از  فردوسی افتادم شاید منا سبتی هم با وضع من نداشته   باشد در هر حال فردوسی می گوید:

چنین سست کردار چرخ بلند

به دستی کلاه و به دستی کمند

چو شدان نشیند کسی با کلاه

به خم کمندش رباید زگاه

چرا مهر باید همی بر جهان

چو باید خرامید با همرهان

چون اندیشه گنج گردد دراز

همی گشت باید سوی خاک باز

اگرهست از این چرخ را اگهی

همانا که گشتست مغزش تهی

چنان دان کزین گردش اگاه نیست

که چون و چرا سوی او راه نیست

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا