تبليغاتX
باران
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز
 یاد باغ وطنم از برزین اذرمهر

یاد باغ وطنم

رفته چندی که فرو ریخته شب بر بدنش

تب اندوه گرفته همه رگ های تنش


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
 تا از فراز قله ی مغرور..- برزین اذر مهر

تا از فراز قله  ی مغرور...

بر صخره ها- غریو پلنگان تیز چنگ

بر گر ده ها- کبودی شلاق های باد ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
  و صیت از ویدا فرهودی

وصیت

تنم به خاک سپارو ترانه ای بنویس

به رسم ژاله مرا بر جوانه ای بنویس

شقا یقانه نسیم بهاره ای بر خوان

و ما جرای مرا بی بهانه ای بنویس


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
 شعری ازُ ال موت
امروز درface bookشعری از دوستم  ElMOte  خواندم که منا سب دانستم ان را برای شما درباران بیا ورم:

تاریخ مرگ و ماتم است

تقویم کهنه روی میز


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
 ای سپیدار بلند ما بتو مدیو نیم- ر- پدرام

ای سپیدار بلند

ما بتو مد یو نیم

بازجوی متجاوز گفت:

"تو در شهر گردنفرازی-من سر افکنده ات می خواهم"

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه سی ام مرداد 1388  |
  اعترافات من

اعترا فات من

من اعتراف می کنم اینجا جهنم است

او باش را وسیله قدرت فراهم است


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه سی ام مرداد 1388  |
 درس ها و تجربیات تاریخی کو تای 28 مرداد- بخش دوم
جنبش ملی کردن صنعت نفت  که در حقیقت به قول زنده یاد رفیق شهید رحمان ها تفی-  حیدر مهرگان- منظر گاهی ازیک ا نقلاب ملی و دمو کراتیک اغشته به بوی شدید نفت بود
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
 درس ها و تجربیات تاریخی کودتای 28 مرداد

مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت که سر انجام با کو دتای امریکائی-انگلیسی ۲۸مرداد سرکوب و در خون غرق شد از صفحات پر اهمیت تاریخ معاصر ایران به شمارمی اید                                                                                 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
 جز دیو و دیو خواه کسی را قرار نیست - از محمد عاصمی

گفتند ابر درهم و انبوه چون شود

در اسمان بجای نماند ستا ره ای

چشمان باز زهره و لبخند مشتری

میمیرد انچنان که نماند شرا ره ای

*

اما چو پیر ده دار فلک پرده را گشود

دیدم اختران همه بر جای مانده اند

چشمک زنان و ناز کنان و شراره بار

منجوق های نقره به گردون نشا نده اند

*

گفتند:خواب رستم ورستم فسا نه ایست

از هفتخوان دیو کسی را گذار نیست

دیو است و تا به حشر نفیر تنوره اش

جز دیو دیو خواه کسی را قرار نیست

*

اما چو خون سیا وش به کوه و دشت

پیچید و بر دمید و بیا ورد گل به بار

دیدیم رستم امدو ودر خون نشاندو شست

بنیاد دیو خواهی و ان رسم و ان مدار

*

گفتند: موج دریا تند است و پر نهیب

گفتند:سنگ خا را سخت است و بی شکست

گفتند:شب دراز و سیا هی است سر مدی

گفتند: ریخت انچه نباشد زپای بست

گفتند...............

*

اما به پایمردی مردان بی هراس

ارام می گذارد در بستر زمان

ان اتش نهفته به یلدای دل سیاه

تا سر کشد-زبانه کشد گرم و جا ودان

*

افسون کنید  فتنه بسازید روز و شب

جا دو گران پیر به سرداب تار درد

هر گز به جا دو ئی نشود رام اهرمن

مزادی پا کزاد و سبکپای رهنورد

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
 کجا پناه توانم برد؟ از سیمین بهبهانی

کجا پناه توانم برد؟

کجا پناه توانم برد که راه و چاه نمی دانم

شب است و  راه برون رفتن از ین سیاه نمی دانم

به چار راه زمان هرسو گرفته تیغ به کف  دیوی

به  پای ابله باید رفت اگرچه راه نمی دانم

چه طو ق هاکه زنا چاری گرفته اند به گر دن ها

بگو که بر سر این مردان چه رفته؟ اه نمی دانم

زخود به واهمه می پرسم که زیر داغ و در فش ایا

چه مایه حوصله خواهم کرد به هر تباه- نمی دانم

قران نحس چه بود ایا به سبزه خون که با ریده است؟

جز این که پنجه زند مریخ به روی ماه نمی دانم

طریق معدلت شا هان نخوانده بود به دفتر ها

چه کرده بود طلب شیخی که گشته شاه نمی دانم

جوان کشان سیه دل را "ندا" دهید که جز "سهراب"

به ننگ حق کشی ر ستم که شد گواه ؟ نمی دانم

نشان شرم و پشیمانی درین قبیله ادم کش

به جز اشارت انگشتان به شرمگاه نمی دانم

 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
  افشا گری رویا طلو عی- بخش دوم

شش شب پیاپی در زیر زمین زندان باز جو ئی شدم. باز جو ها از من می خواستند

اعتراف کنم تظا هراتی که برای (شوانه) در سنندج برپا شده بود نقش رهبری را 

دا شته ام


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
 افشا گری رویا طلو عی

افشاگری رو یا طلو عی

تجاوز به من و دیگر زنان

زندانی در زندان های سنندج

شورش نه حا صل تحریک خارجی بلکه حا صل این فجا یع است

با دختران باز داشتی به شدتی تجاوز نمو ده اند که منجر به ایجاد جرا حات و پار گی در سیستم

تنا سلی انان گر دید ه است


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
 حلاج - از محمد رضا شفیعی

حلاج

در اینه دوباره نما یان شد

باابر گیشوانش در باد

باز ان سرود انا الحق

ورد زبان او ست


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
 اعتراف- از انا - ش

اعتراف

من اعتراف می کنم - به قتل- حمل اسلحه

به ارتباط اجنبی- به سازش و مسا محه

من اعتراف می کنم به ننگ سر سپر دگی

به اغتشاش مفسده به شرب خمر و هر زگی

من اعتراف می کنم به انقلاب مخملی

به کودتای مو سوی علیه بیت رهبری


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
  دعای با ران- از محمد رضا شفیعی کد کنی

دعای بار ان

شعری از محمد رضا شفیعی کد کنی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
 متن کامل نامه تند مهدی کروبی به هاشمی رفسنجا نی

متن کامل نامه تند مهدی کروبی به ها شمی

رفسنجا نی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388  |
 مهربان- سعید احمد زاده اردبیلی

مهر بان

به جای همه ی کس های کس داده از دست

فراموش می کنم در این لحظه حساس که


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388  |
 ارغوان- از شاعر بزرگ هوشنگ ابتهاج - ه- الف- سایه

دوست تازه اشنایم ٍ ElMOte ویدئو ئی از تار استاد محمد رضا لطفی به همراه دکلمه شعر ارغوان توسط  "سایه: درFace book اورده بود که براستی از شنیدن ان بسیار حال کردم و همان موقع یا ددا شتی برای تشکر برای او فرستادم و بخاطر همین شعر " ار غوان" را به یاد و تشکر از او در " با ران می اورم" محمود نفیسی  "                                                                                                        

ار غوان

جان گل رنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تما شا گه پر واز ببر

اه بشتاب که هم پروا زان

نگران غم هم پروازند                                                


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه هجدهم مرداد 1388  |
  تا شقاوت هست سر کشی باید کرد-رضا نا فعی

تا شقاوت هست

سر کشی باید کرد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه هجدهم مرداد 1388  |
 در سینه صبور ما سی سال غم نشست -رضا مقصدی

در سینه صبور ما سی سال غم نشست

این بار عاشقانه به پا خیز و سیز باش

اتش به جان تازه بر انگیزو سبز باش


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه هجدهم مرداد 1388  |
 ندا- احمد سپیداری

ندا

در قلب ما نشستی

با تمام وجودت

ا ن سینه و گلو له و خونت

با مرگ نو - ندا!

خیابان ها سرخ شد

چهر ه  ها سفید

چرا غ ها به تما می سبز

با مرگ تو ندا!

گلوله بی معنا شد

ترس فرو ریخت

امروز

را ه ها همه باز است

در قلب ما نشستی ندا !

با تمام و جودت

ا ن سینه و گلو له و خودت...

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه هجدهم مرداد 1388  |
  تقدیم به محمد علی ابطحی

تو همانی برادر؟

چقدر عوض شدی! اصلا نشنا ختمت

چه خبر؟ از وب نو شتهای جدیدت بگو. عکس های جدیدی که از جلسات گرفتی. سفر تفریحی به زندان خوش می گذرد؟ دیگر حق اعترا ض نداری ها!غذا که جوجه و چلو کباب نو ش جا ن می کنی!روزی دوبار و هر بار نیم سا عت که پیا ده روی میروی!چشمانت را هم می بند ند تا خسته نشوند تا زشتی ها را نبینی- ببینی که چه بشود؟ قرص های ارام بخش هم که می دهند!تا از جار و جنجال و هیا هوی این دنیا فارغ شوی! رژیم غذا ئی هم که برا یت در نظر گر فته اند. خدا وکیلی در چند ما ه می تو انستی این همه لا غر شوی؟ راستی از رمضان زاده چه خبر؟خونی که داخل اتو مبیلشبود را پا ک کردند ؟ پا ک شد؟از میر دا مادی و بهزاد نبوی و امین زاده و صفائی فرا هانی و عطریان فرو ...خبر جدیدی نداری؟عکسشان را بگذار ببینم نه !انگار اب و هوای زندان  بد جوری سا خته است!خوب پیر شده اند!بالا خره زندگی کردن مشکل است!ادم را پیر می کند! با ور کن زندان از شمال بهتر است!نه سیلی- نه فحش - نه از پا اویزان کردن- نه تجا وز- نه تحقیر- نه تهمت و افترا- نه دشمنی - نه کینه- نه .. نه نه نه انجا هیچ چیز نیست.اه که چقدر نگا هت ازارم می دهد که التما س می کند که تو انجا بی دفاع ومن زیر باد کوار- هیچ کاری نمی توانم بکنم جز فریاد زدن و با تو م خوردن تا کمی با شما هم درد شوم.جائی خواندم از پیا مبر- که یکی از یارانش ا مد و گفت مجبور شدم علیه تو صحبت کنم مجبورم کردند چون جانم در خطر بود پیا مبر فرمود اگر بازهم پیش امد از من بد بگو! اری برا در!هر چه می خواهد دل سنگشان برایشان بگو خودشان جرات حرف زدن ندارند تو خیالپر دا زیشا ن را بگو اسوده بخواب همه می دانند تو چه کر ده ای و انها چه کر ده اند و می کنند اری - همه می بینند -همه می دانند همه می دانند درو غگو کیست خائن کیست. همه می دانند خس و خا شاک کیست همه می دانند....امضاء فرزندان ایران

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388  |
 فرق این دو کودک باهم در چی بود؟
چرا مسلمانان جهان وقتی محمد الدوره کود ک فلسطینی کشته شد فریاد زدند اما وقتی علیرضای ۱۲ ساله کودک ماکشته شد  صدای هیچکدا مشان در نیا مد. ان زمان مسلمان های ایران و جهان گوش زمانه را کر کردند . فرق این دو کودک با هم در چی بود؟مگر هر دو کودک نبو دند؟هر دو در اغوش پدر کشته نشدند؟ مگر هردو مظلو مانه به قتل نرسیدند؟
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388  |
 خطابه برای شهیدان جنبش خرداد- محمد علی اصفها نی

ما شما را باز خواهیم یافت

ما شما را باز خواهیم یافت

در حنجره سینه سرخی که  خواهد خواند

بر شا خسار در ختی که بر تمام خاک

سایه خواهد گستراند

ورودی از قله های اتشفشان در راه است

که همه ی دریا ها

به ان می ریزند

وهمه ی دریا ها از ان بر می خیزند

۰

باد- اینروزها افتابی است

و ما را خواهد برد

تا همه ی ابرها

تا همه ی باران ها

تا همه ی دانه هائی که خواهد شکفت

وتا سینه سرخی که شما را

بر شا خسار درختی

خواهد گفت

۰

درخت ها را می زنند

تا شا خساری نماند

سینه سرخ ها را می کشند

تا حنجره ای نخواند

اما سینه سر خی هست

که او را نمی توان کشت

سینه سرخی که همه ی سینه سرخ هاست

اما در ختی هست

که ان را نمی توان زد

در ختی که همه ی در خت هاست

۰

"همه در خت ها را چه طور می شود زد؟

همه ی سینه سرخ ها را چه طور می شود کشت؟

این را کسی به من گفت

که می رفت و شعله می کشید

و دست هایش

روشن بود

این را کسی به من گفت

که می رفت و دور می شد

و باز با من بود

این را مادری به من گفت

بر مزار پسری

این را پسری به من گفت

بالای نعش دختری

این را دختری به من گفت

در بغض سا کت پدری

این را چرخ های کار خا نه به من گفتند

و ایستا دند

این را پروانه های اسیاب به من گفتند

وتن به تو فان دادند

این را سکینه خانم قالی با ف به من گفت

این رااقا رسول دستفروش طواف به من گفت

این را عبدو جمال اواره به من گفت

این را

خانه ی ویران

و نخل سو خته

و بمب و مو شک و حمپاره به من گفت

این را زندانیان به من گفتند

وبه شکنجه گاه رفتند

این را شکنجه شدگان به من گفتند

باز

راه رفتند

این را زیر اعدامی ها به من گفتند

وحلق اویز شدند

تیر باران شدند

یعنی که ابر شدند و پا شیدند و با ران شدند

این را با را ن ها به من گفتند و خاک ها را شستند

این را دانه ها به من گفتند و رستند

۰

شما -ان نیستید که نیست

شما ان هستید که هست

در حنجره سرخی که پرید

وبر قله های اتشفشان

نشست

وروزی خواهد خواند

بر شا خسار درختی که بر تمام خاک

سایه خواهد گستراند

روزی که باز خواهد گشت

و بعد از ان

دیگر همیشه خواهد ماند

 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388  |
 خرد سا لترین قربانی کو دتا

پنجشنبه گذشته علیرضا ۱۲ ساله همراه پدرش برای شرکت در چهلم اولین گروه قربا نیان کو دتای ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ راهی بهشت زهر ا می شود.هنگام باز گشت از بهشت زهرا در جریان یورش نیرو های انتظامی و لباس شخصی ها لحظه ای دستش از دست پدر جدا میشود و بر اثر ضربه باتوم دچار خونریزی مغزی شده جان می سپارد و نامش به عنوان  خرد سا لترین قربانی کو دتا ثبت می شود .پس از ۴ روزجنا زه او را تحویل خانوا ده اش   میدهند                                                                                                                              

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388  |
 در ستایش جوانان میهنم- مهندس سهراب مژده

در ستایش جوانان میهنم

به پای استوار این جوانانم اگرپیرم-جوان ایم

براه میهن فر خنده ام- بادا سر دارم- سر دارم

بجای بوسه بر جای نماز- بر مهر خاکم بوسه ارایم

به جای عشق و معشو قان جوانان غرور اسا بستایم

ازاین کلکم فشانم گوهر عشقی که سر دارم

چو گلها شعر خود در پای این جانان بیفشانم

دراین روح جوانان بینم مزذک و ما نی

هزاران با بک و بر زن - هزاران خسرو پروین

بدان امید که بنشاند هزاران شور و شوق اندر دل جا نان

چه عیارند- چو حلا جان - اگه و پرشور و دلدارند

کمر راست ایدم اینک- ازین عصیان مغرورم

که اب روی ما می رفت اگر اینان نمی بو دند..

اگر حقی است باید اینچنان بستیز و بستا نیم

اگر ابی برفت بر روی-به جوی خویش بگر دانیم

اگر عزلت گزینیم و زمید ان دست بر داریم- بر داریم!

      اگر یک تن شویم اما- خیا بانهابیارائیم- سرداریم

وبی شک بساط ظلم ظالم چیده را-از ریشه بر چینیم

 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388  |
 نگاهی به نما یش اعترا فات- بخش دوم

۳-من نمی دانم چرا این به قول اقای عطریان فر"دوستان" ادم را حتی ادم هائی مثل ابطحی و عطریان فر و تاج زاده را-همین بیرون وپیش از این که با خا ئنان و جواسیس و اغتشا ش گران و بر اندا زان و اصولا خرده فر هنگ مخملی- دست به یکی کنند  و گول بخورند روشن نمی کنند و چرا این فرایند روشن کردن و روشن شدن حتما باید توی تنگی و تا ریکی و ظلمات سلول انفرا دی  و پس از مرگ سهراب  انجام بشود؟۴-من نمی دانم اصلا چرا دولت یا قوه قضا ئیه همه ی اد مهای چیز فهم و درست حسا بی را که می تو انند ادم ها ئی مثل عطریان فر و ابطحی را۱۸ روزه از این رو به ان رو کنند(ان هم با کمال محبت و احترام و استدلال)ما موریت دادند توی زندان- ان هم توی سلول انفرادی و با اسم ها و هویت های مستعارکه ادمها را ارشاد کنند؟مگر همین بیرون چه اشکا لی دا رد که این دوستان بیا یند توی دانشگاهی - استا دیو می-جا ئی یا مثلا  در یک میز گردی منا ظره ای چیزی در این رسانه افتخار انگیز و کا ملا بی طرف ملی و به صورت علنی حرف بزنند و ادم ها ئی مثل بهزاد نبو ی و تا ج زاده- و رمضان زاده - عطریان فر-و ابطحی و حتی کروبی و موسوی و خاتمی و حتی حتی هاشمی رفسنجا نی را از اشتباه  در بیا ورند بیرون تا این ها هم نتو انند ادم های عوامی مثل ما را گو ل بزنند که حالا نفهمیم بالا خره حر ف ها ی پیش از انتخا بات و ۳۰ سال گذشته ی این حضرات درسته یا حر ف های{به بخشید - اعترافات} پس از انتخا با تشان؟۵-من نمی دانم چرا این ها ئی که توی سلول  های انفرادی با بحث با دو ستان و با کمال محبت و احترام ان ها رو شن می شوند و شجاعت اعترا فات علنی پیدا می کنند همین که پا یشان به بیرون از زندان به خصوص به بیرون از ایران بر سد مثلا به المانی - فرانسه ای - امریکا ئی جائی دو باره تاریک می شوندو یک حر فهائی راجع به همین " دوستان"


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388  |
 نگا هی به نما یش اعترا فات

در مطلبی که می خوانید من به بعضی چیز ها کاری ندارم ولی به بعضی چیز های دیگر کا ر دارم. ۱- من کاری ندارم که چه  کسی جا سو س بوده یا نبوده-۲-کاری ندارم که کسی بر انداز بو ده یا نبوده-۳-کاری ندارم که چرا بعضی از با ز دا شت    شد گا ن    در جلسه ی روز شنبه ۱۰/۵/۸۸ بودند و بر خی نبودند-۴-کاری ندارم که  اعتراف گرفتن از زندانی خوب است یا بد است.۵-کاری ندارم که زندانی اعتراف کرده ادم بهتری است یا زندا نی اعترا ف نکرده۶-کا ری ندارم  که چرا این رسانه ملی پر افتخار ماکه در ظرف ۲۴ ساعت ده ها بار اعتر ا فات ابطحی و عطریان فر را نشان می دهد حا ضر نیست به انها و امثال ان ها و قتی بیرون اند دو دقیقه وقت بدهدتا اعتقا دا تشا ن را بگویند؟۷-کاری ندارم که چرا شک کردن  در درست یا غلط بودن نتیجه انتخا بات می تو اند جرم با شد یا نبا شد ۸-کاری هم ندارم که چرا به هفت مورد فوق الاشاره کاری ندارم- اما به چند تا مو رد ذیل الاشاره کمی تا قسمتی کار دارم و نمی توانم کا ری ندا شته باشم                                                         


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388  |
 بخدا قسم من خر گوشم

می گویند زمانی مسابقه ای بین ماموران اطلاعات امریکا -ور و سیه و ایران بر گزار شد. در این مسابقه خر گوشی را در میان جنگل رها کردند و ماموران اطلا عاتی بایستی در کو تا هترین زمان خرگوش رها شده را  در جنگل پیدا کرده و به مجریان مسا بقه تحویل دهند. اولین کشور امریکا بود که در ظرف ۵ دقیقه ماموران اطلا عاتی ان خرگوش را یا فته تحویل دادند. کشور بعدی روسیه بود که ماموران اطلاعاتی ان پس از یک هفته خر گوش را پیدا کرده و ان را تحویل دادند . اخرین کشور ایران بود که پس از یک ماه ما مو ران ان در حا لیکه خرسی را بروی زمین می کشیدند ان را تحویل مجریان مسا بقه دادند در حالی که خرس مرتب فریاد می زد بخدا من خر گوشم بخدا قسم من خر گوشم!

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388  |
 باز دهان گشا - بخوان .." از م- نوید

"باز دهان گشا- بخوان"

باغ سپیدار تو را

مردم بیدار تو را

روز نبوده است

به اتش نکشند!

گاه نبوده است

به خنجر نزنند!

قلب تو می تپد هنوز

گرچه هزار جوی خون

در تو روانه کرده اند!

"باز دهان گشا- بخوان"

برتو

چه می رود وطن؟

زادگه گیو و هجبر

مادر سو گوار من

پیر دریده پیر هن!

حجله گه بخت تو را

مردم سر سخت تو را

روز نبو ده است      

که اتش نزنند!     

گاه نبو ده است

به یغما نبرند!

بر تو

چه می رود وطن؟

ما در سام و پیل تن

خواهر سینه چاک من

باغ سپیدار تو را

مردم بیدار تو را

روز نبوده است

به اتش نکشند!

گاه نبوده است

به خنجر نزنند!

وه

نه سزاوار توراست

خامشی ا ر گناه ماست

خیره دو چشمت ای وطن

بر جگر سو ختگان!

مانده نگاهت ای و طن

بر تل او یختگان!

شام تو بی ستاره نیست

گر چه هزار زهره را

در تو به خاک کرده اند!

قلب تو می تپد هنوز

گرچه هزار جوی خون

در تو روانه کرده اند!

چشمه ی زاینده من

سرو بر ا زنده من

چشم از اسمان بدار

باز دهان گشا بخوان:

صبح سپید می دمد

مادر داغدار من!..

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه دهم مرداد 1388  |
 نام و نشان و اگا هیهای بدست امده از جا نبا ختگان راه ازادی- بخش 2

نام و نشان و اگا ههیهای

بدست امده از جانبا ختگان

راه ازادی-بخش دوم

۱۱-ایمان هاشمی

ایمان هاشمی ۲۷ ساله شغل ازاد به دلیل اصابت گلوله به چشم شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ در خیابان ازادی جان باخت و چهارشنبه ۳ تیر در قطعه ۲۵۹ به خاک سپرده شد                                       

۱۲- پریسا کلی

 

پریسا کلی ۲۵ ساله فارغ التحصیل رشته ادبیات به دلیل اصابت گلو له به گردن در یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ در بلوار کشاورز جان با خت و سه شنبه ۲ تیر در قطعه ۲۵۹ به خاک سپرده شد                  

۱۳- محسن حدادی

محسن حدادی ۲۴ ساله طراح بر نامه های کا مپیو تری شنبه ۳۰ خرداد۱۳۸۸ به دلیل اصا بت گلوله برپیشانی در خیا بان نصرت جان با خت و سه شنبه ۲تیر در قطعه ۲۶۲ به خاک سپرده شد           

۱۴-محمد نیکزادی

محمد نیکزادی ۲۲ ساله فارغ التحصیل عمران در سه شنبه ۲۶ خرداد ۸۸ به دلیل اصا بت گلوله به سینه در میدان ونک جان با خت و شنبه ۳۰ خرداد در قطعه ۲۵۷ به خاک سپرده شد                                  


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه نهم مرداد 1388  |
 به امید روز

به امید روز

اری شب است و دیو شب از مستی و جنون

فریاد می کشد

قیر مذاب شب

هر قطره نور را

در کام خود

به خدعه و بیداد می کشد

این گزمه فریب

گلهای رسته به امید روز را

با چکمه سیاه

بر خاک می کشد

دستش بریده باد

اتش به خرمن

سرو گل و تاک می کشد

ویران نمی شود اما-

سبز صبور باغ

تا سر و و بید هست

تا سوری و صنوبر و یاس سپید هست

اری امید هست

از پشت پنجره نوری سپید و گرم

سر می کشد درون

خورشید سر زده از قله بلند

شب می گریزد از این شهر پر تپش

چشمان شهر

بیدار و پر امید

می نگرد بر سپید روز

اینک گریز شب

اینک سرود روز

اینک درود شهر!

اینک صدای پای غزالان خوش خرام

تفسیر روشن فردای سبز فام

اینده ای به کام

۲۴/خرداد/۱۳۸۸

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه هشتم مرداد 1388  |
 ثبت می کنم - شعری از پرتو نوری علا’ برای همدلی و همزبانی با مادران سو گوار

در ازدحام خاکستری اتا قی شوم

میان این همه عکس- تن بی جان

به جستجوی تو دیوانه وار می گردم

ای که شب وروز در پی ات بودم

کاش اینجا پیدات نکنم         

کاش مثل همیشه دست  به سرم می کردند

در عکسی مات دستی تکان می خورد

پر رنگ می شود هاله چرکمرد چراغ

و چشمی خیره به من پلک می زند

صورتی شکفته در مسیر صبح

زانوانم را می لرزاند

شیون نا گفته هایم به دیوار می پاشد

اه ... این فرزند من است

که دهان گشوده به لبخندش هنوز بوی شیر می دهد

دست هایت پناه شاپرک بود و ازادی

و حربه ات فقط یک کلمه

بی باک و بی نو بت سینه سپر کردی!

وان که هلاکت کرد کمتر از یک حیوام مو ذی بود


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه هشتم مرداد 1388  |
 نام و نشان و اگا هیها ی بدست امده از جان با ختگان راه ازادی

نام و نشان و اگا هیهای بدست امده از

جانبا ختگان راه ازادی

ا-ندا اقا سلطان

درجریان اعترا ضات مردمی در روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸(درمحله امیر اباد تهران-خیابان کار گر شمالی تقاطع خیا بان صالحی و کو چه خسروی) به ضرب گلوله کشته شد انتشار فیلم کو تاهی از  لحظات جان سپردن وی باز تا بهای فراوانی در رسانه های جهان به دنبال داشت.محل دفن:بهشت زهرا قطعه۲۵۷ردیف ۴۱ شماره س۲                                                                                                   

۲- ترانه مو سوی

ترانه موسوی دختر جوانی که در تجمع مسجد قبا تو سط نیرو های لباس شخصی و بسیجی  باز داشت شده بود پس از چند هفته بی خبری سر انجام پیدا شد از ترانه جز جسد سو خته ای در حوالی قزوین چیزی باقی نما نده است و نیروی انتظامی خانواده او را با تهدید و ار عاب وا دار به سکو ت کر ده اند ترانه موسوی اخرین بار بنا به شهادت چند با ز داشتی دیگردر مقر پایگاه بسیج در حین باز جوئی دیده شده است. نیروی بسیجی پس ان این دختر جوان را از دیگر با ز داشتیان جدا کردند و به او تجا وز جنسی کردند ترانه مو سوی چندین بار و توسط چند بسیجی  به و حشیانه ترین شکل ممکن مورد تجاوز قرار گر فت. بر اثر شدت جراحات وارده به رحم و مهبل بیهوش شد. بسیجیان که دیدند کار به جای باریک کشیده است بدن نیمه جان او را به بیما رستان امام خمینی کرج بردند به این امید که پارگی رحم و مهبل و مقعد او را به سانحه تصا دف نسبت دهند اما معاینه پزشک در بیما رستان اشکار کردهکه علت جرا حات وارده نه سانحه تصادف بلکه تجاوز جنسی بو ده است.نیر وهای بسیجی که بشدت  سرا سیمه و نگران شده بودند با مشورت و هما هنگی مقا مات بالا تر خود پیکر نیمه جان و بیهوش ترانه را از بیما رستان خارج می کنند و به کلیه پرسنل بیما رستان دستور اکید می دهند در این باره سکو ت کنند و با احدی صحبت نکنند. پرستاری که نمی خواهد نامش فاش شود اما ترانه مو سوی را شنا سا ئی می کند. نیرو های بسیجی او را به یکی از بیا بانهای خلوت اطراف قزوین می برند و در همان حال که بیهوش بوده مجدد به او تجاوز می کنند و بعد روی تن نیمه جانش بنزین ریخته و او را به اتش می کشند به امید اینکه کلیه اثار و نشانه های تجا وز را از بین ببرند.                  

۳-سهراب اعرابی

سهراب اعرابی ۱۹ ساله که در زندان اوین زیر شکنجه جان باخت. سهراب اعرابی سال اخر دبیرستان و اماده برای  امتحان کنکور در جریان خیزش انقلابی خرداد در ۳۰ خرداد روز شنبه باز داشت و به مکان نا معلو میمنتقل می شود بعد از پی گیریهای پی در پی خا نواده بخصوص ما درش متوجه می شوند که وی در زندان اوین است مادر این جوان در روز سه شنبه ۱۶ تیر با گذاشتن کفالت در داد گاه انقلاب هر روز بعد از ظهر منتظر ازادی فرزند ش بود با و جود اینکه این ما در می دانست که فرزندش در زندان اوین است ولی خیلی نگران بود و می گفت می ترسم بچه ام را بکشند. این مادر عکسی از فرزندش تهیه کر ده بود و هر زندانی که ازاد می شد عکس عزیزش را نشان می داد و از انه می پرسید ایا او را می شنا سند و یا در زندان دیده اند؟او می گفت به هر کجا و هر کسی مرا جعه می کنم جواب نمی دهند و می گویند صبر کن ازاد می شود این مادر کارش از صبح تا شب جلوی زندان ماندن شده بود تا ایکه یکدفعه از طرف قاضی مر تضوی خبر امد که سهراب اعرابی در زندان در گذشته است. خانواده اش را خبر کنید تا جنازه فرزندشان را تحویل بگیرند                                                                           


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه هشتم مرداد 1388  |
 فکر مدارا مکن- شعری برای "ندا" از ویدا فرهودی

فکر مدارا کن

فکر مدارا مکن- دشمنان دیو خوست

مرگ خرد پیشگان دائما اش ارزوست

دین بودش التی بهر فرو مایگی

خون جوانان ورا اب طهور وضوست

مهر ربایش ببین-زشت و سیه بر جبین

تا که بدانی که ات-وقت جدل روبروست

عشق ورا در اساس لایق دار و قصاص

عاشق صادق حذر - کربکند هم از اوست

صحبت سازش چرا؟نرمش و خواهش کجا؟

خصم جنون پیشه را- بیهده هر گفتگوست

از پس یغما شدن- زحمت جان ها شدن

قصه ی رسو ائی اش ورد زبان کو به کوست

این خس و خاشاک را وارث ضحاک را

موج خروشا نمان یکسره در شستشو ست

سبز شود هلهله از دل فریاد ها

مام وطن را  کنون بغض اگر در گلوست

بگذرد ایام غم- دیر نپاید ستم

یاد بیاری اگر دشمنمان دیو خوست

دوشنبه اتیر- ۲۲ ژوئن ۲۰۰۹

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه هفتم مرداد 1388  |
 نام ونشان و اگاهیهای بدست امده از جا نبا ختگان کودتای 22 خرداد 1388

درشماره فردای باران:

نام و نشان و اگاهیهای بدست امده از

جانبا ختگان کودتای ۲۲ خرداد ۱۳۸۸

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه هفتم مرداد 1388  |
 همراه شو عزیز - همراه شو عزیز- از سیاوش کسرائی

همراه شو عزیز/همراه شو عریز

تنها نمان/به درد/کین درد مشترک

هرگز جدا جدا/ در مان نمی شود

دشوار زندگی/ هر گز برای ما

دشوار زندگی/ هر گز برای ما

بی رزم مشترک/ اسان نمی شود

تنها نمان به درد/همراه شو عزیز

همراه شو / همراه شو

همراه شو عزیز

همراه شو عزیز

تنها نمان به درد/کین درد مشترک

هرگز جدا جدا / درمان نمی شود

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه هفتم مرداد 1388  |
 نهضت نو خاسته -جهانگیر صدا قت فر

این تو ده ی خشم

قصد عصیان دارد

اهنگ بلاد بی خدا یان دارد

این نهضت نو خاسته

در دامن خویش

صد کاوه دوصد

رستم دستان دارد

------------------------------------------------------------------------------

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه ششم مرداد 1388  |
 از یاد نبریم تنها ئی و مظلو میت ترانه را- از سارا

از یاد نبریم

تنهائی و مظلو میت ترانه را

سا را- برای ترانه مو سوی

خواهرم فاطمه!                                            

امروز که نامه شما به خانم رهنورد را خواندم بی اختیار تصمیم گرفتم از دفترچه

خا طراتم یک داستان کو چک تعریف کنم                                                     

زمانی دختری را در تهران می شنا ختم ۲۷ ساله به نهایت زیبا. این را همه انها ئی که حتی یکبار او را دیده بودند به یا د دارند. دختری کم و  بیش هنر مند که اتفا قی نقاشی هایش را دیده بودم با ذوق می کشید هر چند انقدر ها نقاش نشده بود دنبال تحصیل هم بود اما به یاد نمی اورم گفت مدیریت یا چه رشته ای در دانشگاه ازاد. انقدرها درسی که می خواند برایش مهم نبود حتما تما مش کرده . البته دنباله حرفه ای بود که هم با ذو قش مطا بق باشد و هم بتواند از ان کسب درامد کند رفته بود به سمت کلا س     های ارا یشگری و گریم خیلی خوش لباس بود همیشه    لباس پوشیدنش را دوست داشتم از انتخاب  فرم لباس تا هار مو نی رنگ لباس ها با این همه ذوق بطور حتم در کاری که شرو ع کرده بود  موفق می شد  از اخرین باری که دیدمش زمان زیادی گذشته   بود                                                                                                                      

یک شب در این هیر و یر تظا هرات و تجمع و ....به خوابم امد که {دیدی چه بلائی سرم اوردن؟! }من بهت زده و نا لان از خواب بلند شدم بی اختیار رفتم سراغ سایت نوروزهمان خبری که تنها نوشته بود اتنا. نه خدا یا نباید درست باشه رفتم سایت پیک نت- دست و پام شل شده بود. اره خبر دزست بود دختری که تنها به جرم زود رسیدن به کلاس و رفتن تا مسجد قبا به وضعی فجیع کشته شده بود- اتنا(ترانه) موسوی بود                                                                                         

فا طمه جان!                                                                                        

هیچکس از ترانه یا اتنا- دختر زیبا- خوش لباس- با ادب و کمی اهل شعر و هنر یاد نمی کند . او حتا از یک مرگ خوب هم بی بهره ماند. و قتی شنیدم در بیما رستانی در کرج قصد داشته با شلنگ سرم به و ضعی که در ان بوده خاتمه بدهد تمام وجودم را درد پر کرد  حالا هم  فقط یک جسم سو خته و پیدا شده در قز وین  برای  پدر و  مادرش مانده                                                                                   

عزیز من !                                                                                             

اتنا نخبه نبود- سیاسی هم نبود - یک پدر و مادر شجاع هم نداشت که با تشر و تهدید و ار عاب سر جا شون ننشینند. یه همسر هم مثل شما هم نداشتکه چند نامه بنویسد و از حق همسرش دفاع کند. اره!او حتا از داشتن یک مرگ خوب هم محروم شد اما ....                                                                                 

خواهر من!                                                                                             

من وتو اولین دقایق خود مان را باید صرف انهائی کنیم که انقدر غریب تنها و مهجور کشته شدند یا دارند با این سر نوشت دست و پنجه نرم می کنند. حتا با خودشان هم توان بیان انچه بر انها رفته را ندارند بیا از این به بعد به هم نسل هائی فکر کنیم که تک و تنها باید بار نا بود شدن خودشان را بکشند و حتی  جسارت بیان انچه بر انها می رود را ندارند                                                                              

نمی خواهم هدفمان را فراموش کنم و بطور دقیق وقتی باید حرف را از اینده و امید بزنم گذشته ها را مرور کنم!و لی گفتن از این خوره روح- شاید برای ما- تنها بر خی مواقع لازم باشه                                                                                    

ایام بکام- سا را

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه پنجم مرداد 1388  |
  شعری از شفیعی کد کنی

پیش از شما

به سان شما

بی شمار ها

با تار عنکبوت

نوشته روی باد

کاین دو لت خجسته ی جاوید زنده باد

               شفیعی کد کنی

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه پنجم مرداد 1388  |
 چگونگی قتل ترانه موسوی

همانگونه که در باران دیروز نو شتیم  "قنل ترانه موسوی تائید"شد"و سارامقاله ای زیر عنوان"از یاد نبریم تنهائی و مظلو میت ترانه  را" برای ترانه موسوی  نوشته است اینک نخست به چگونگی قتل این دختر جوان و زیبا اشاره می کنیم و پس از ان مقاله سا را  - را می اوریم                             

قتل ترانه موسوی

یکی از قربانیان اعتراض به کو دتای انتخاباتی ۲۲ خرداد- دختر جوانی است  بنام "ترانه مو سوی" که سر انجام برخی اخبار پراکنده  درباره قتل  وی در تهران تا  ئید شد  ما تاکنون برای انتشار این خبر جانب احتیاط را مراعات کرده بودیم زیرا مسا ئلی رباره شیو  ه قتل وی مطرح است که تکان دهنده است البته وقتی زهرا کا ظمی دکتر زهرا بنی یعقوب و شماری دیگر از زنان و دانشجویان و جوانان دستگیر شده سالهای اخیر سر نوشتی مشا به ترانه مو سوی در دوران باز داشت داشته اند - از انچه درباره سر انجام ترانه   موسوی گفته می شود نباید تعجب کرد                                             

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه پنجم مرداد 1388  |
 درباره قتل " ترانه مو سوی)

درباره قتل ترا نه مو سوی

از یاد نبریم تنهائی و مظلومیت

ترانه را

مقاله ای که سارا - برای ترانه مو سوی نوشته

در شماره فردای باران خواهد امد

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه چهارم مرداد 1388  |
 با یاد ترانه ی مو سوی فریبا شاد کهن

من نعره های دختران زندانم

من نعره های دختران زندانم

قلب شکافته ی فریاد خیا بانم

دیوار ها نتوانند بگیرند صدای مرا

حتا همین لحظه

که در

نا کجا ویرانه پنهانم

چشمان سبز مرا

کدام خنجر بهانه گرفت؟

با توم های هزار عقده

اتش کشید بر جانم

گیرم که سرو

قلب و

پای مرا

پاره

پاره کنی

با نعره می دوزم

گسسته های جهان را و نعره می ما نم

خون و فشنگ نیست قلمم

دفترم نیست تن تو

زیرا بدی را نشانه گرفتم- نه بد ها

قسم به ایرانم

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه چهارم مرداد 1388  |
 مزد ازادی - احمد شا ملو

هر گز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود

هراس من باری همه مردن در سر زمینی است

که مزد گورکن

از ازادی ادمی

افزون باشد

جستن

یا فتن

وان گاه به اختیار بر گزیدن

و از خویشتن خویش با رو ئی پی افکندن

اگر مرگ راازین همه ارزشی بیش تر باشد

حا شا حا شا که هر گز از مرگ هراسیده باشم

"ندا" هم کشته شد به همین سا دگی- ترانه موسوی هم پس از تجاوزی شنیع و

فجیع و دلخراش به قتل رسید و سهراب اعرابی  هم و ....این قافله تمامی ندارد

این روز ها همه چیز بسادگی روی می دهد گو ئی جان ادمی پشیزی هم ارزش

ندارد- جان دادن - جان سپردن - گم شدن -  زندانی شدن - شکنجه شدن - زیر

شکنجه مردن- وای که چه حال بدی دارم شنیدید که تو پو لف های روسه مهربان

یکی پس از دیگری سقوط کردند . دریکی ۱۶۸ نفر و در دیگری ۱۶ نفر جز غاله شدند

ایا به باز ماتدگان این ۱۶۸ نفر و ان ۱۶ نفر اندیشیده اید که سال ها سال باید با

کابوس و هراس پیکرهای متلاشی شده ی عزیزانشان بسر برند و در میان اینها

چه بسا بچه های زیبا و کو چکی بودند که به قتل رسیدند و چه بسا که  مادرانشان

را از دست دادند                                                                                      

و مادران و پدرا نی که عزیز انشان  را از دست داده اند  حتی قبری از 

باز ماند گانشان بجای نمانده است  تا برای رفتن به ان دلخوش با شند

خدایا - خوبی؟ سلا متی؟ ملالی نیست؟    

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه چهارم مرداد 1388  |
  راه پیما یان سبز می شوند/ شعر مجید نفیسی

ر اه پیما یان سبز می شوند

به یاد"ندا"و یا رانش

چو نان جوانه های گندم/که چاره ای ندارند جز سبز شدن/ راه پیمایان

سبز می شوند/ و شوری سرخ در رگ/بی اعتنا به مرگ/که دستاری

چرکین به سر دارد/ و ردائی تیره بر تن/ این سرزمین از ان ما ست/

نه از ان دستا ر بندان/یا هر نا جی و نا خدای دیگر// وگواه ما رای ماست/

راه پیما یان سبز می شوند/با سکوت گو یا ئی بر لب/و ندای رهائی در

گوش/ بی واهمه از مرگ که کلاهخودی کاغذی به سر دارد / و دشنه ای

چوبین بر کمر/این سر زمین از ان ما ست/نه از ان قداره بندان/

و زخم هیج شمشیری نمی تواند/دستهای به هم فشرده ما را/ از دامن

ما درانه اش جدا سازد                                                                          

راه پیما یان سبز می شوند/با شاخه های سرو در دست/ و برق امید در

چشم/رخش های جوان شیهه می کشند/و سیمرغ بی مرگ از بلندی البرز

به سوی انهاپر می کشد/این سر زمین از ان ما ست/وما بی شک ان را

پس خواهیم گر فت/نه با تفنگ و نا رنجک/ که با شمردن بر گهای رای مان

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه سوم مرداد 1388  |
 دریا نوید سبز ندا را شنیده است رضا مقصدی

اتش به جان عاشق ان باغ می کشد/شوری که شاعرانه صدا می زتد ترا/دریا نوید سبز ندا را شنیده است /این موج بیکرانه صدا می زند ترا

زیبا ئی زمانه صدا می زند ترا

از هر طرف ترانه صدا می زند ترا

۸۸۸۸۸

در جان این درخت تناور روانه باش!

شا دا که هر ترانه صدا می زند ترا

۸۸۸۸۸

خورشید را بگو که بگوید به ار غوان:

این ماه هم شبانه صدا می زند ترا

۸۸۸۸۸

ائینه را به جانب فریاد ها گرفت

هرکس که عاشقانه صدا می زند ترا

۸۸۸۸۸

چشم "ندا"ی توست که سرشار انتظار

اینگونه غمگنانه صدا می زند ترا

۸۸۸۸۸

صورتگر صمیمی یک نسل سو خته است

این دل- که صا دقانه صدا می زند ترا

۸۸۸۸۸

فرهاد- زنده باد که از بیستون عشق

شیرین و شادمانه صدا می زند ترا

۸۸۸۸۸

این فصل تا زه ئی ست که اغاز گشته است

با اینهمه نشانه صدا می زند ترا

۸۸۸۸۸

ای دل به هوش باش که در اوج موج درد

دریا درین میانه صدا می زند ترا

۸۸۸۸۸

عشق ست با ترانه و تابان اینه

از هر کجای خانه صدا می زند ترا

۸۸۸۸۸

اتش به جان عشق ان باغ می کشد

شوری که شا عرانه صدا می ند ترا

۸۸۸۸۸

دریا نوید سبز "ندا" را شنیده است

این موج بیکرانه صدا می زند ترا

۸۸۸۸۸

تنها صدای توست که می ماند این زمان

این است این زمانه صدا می زند ترا

کلن-۲۰۰۹-۴-۷

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه یکم مرداد 1388  |
 چهلم ندا در کنار مادر ندا خواهیم بود- بخش دوم و بخش پا یانی

سهراب را چه کسی کشت؟ اشکان را چه کسی کشت؟  به ترانه موسوی چه

کسی تجاوز کرد و با ان و ضع  فجیع به قتل رساند؟ زمانی که ما به مزار ندا 

می رفتیم با ما کاری نداشتند اما با کسانی که خارج از اعضای خانواده به مزار ندا

می رفتند بر خورد می شد و در مواردی حتا یکی از بستگان مارا که سر مزار ندا 

رفته بود بر خورد کرده بودند که چرا می ائی و سر خاک ندا می نشینی.             

خانواده ندا شایعاتی را که در مورد حضور پدر ندا در صدا و سیما یا فرود گاه

مطرح شده بود را تکذیب کردند و گفتند تا به حال با هیچ رسانه ای مصا حبه

نکرده اند                                                                                              

تا سپیدی چند ندا فا صله است؟                                                              

ساعتی بعد حمید پنا هی استاد مو سیقی ندا اقا سلطان به جمع سو گواران

پیوست و روایت خودرا  از لحظه ی شهادت ندا چنین تو صیف کرد: پیش از این حادثه

ما می گفتیم و می خندیدیم تا زمانی که بعد از در گیری در خیابان و شلیک گاز

اشک اور به کو چه پناه بردیم چشمانمان را مقابل اتش گرفتیم ساعت  بطور دقیق

۱۸ و ده دقیقه صدای کوتاه سفیر گلوله ای را شنیدیم و دیدم که ندا به روی زمین

افتاد  پیش از مرگ فقط گفت:"اقای پناهی سو" حتا سوختم را نتوانست  

کامل ادا کند و قتی گفتم بمان سرش را تکان داد و گفتم دستم را فشار   بده 

دستش را فشار داد حمید پناهی حرف های دیگرش را در شعر هائی که برای ندا  

سروده بو د خلا صه کرد و برای حا ضران خواند قرار است این شعر به طور کا  مل 

در روزنانه اعتماد منشر شود اما بخش هائی از ان در زیر می اید:                         

تا  سپیدی چند ندا فا صله است؟         

به هوا بر خاست از منیت های جاری دور شد

دشمن ظلم و عدوی زور شد

لحظه ای از ما برید.. حر شد و او حور شد

وندا امد ندا امد ندا در نور شد

چه اسان او به من گفت سوختم

و چه اسان او فرو غلطید و همنشین درد شد

زرد شد دخترم سرد شد

تا رهائی را شناخت حورشد

ندا امد ندا امد ندا در نور شد               

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه یکم مرداد 1388  |
 چهلم ندا در کنار ما در ندا خواهیم بود

دیدار برخی از مادران کمپین و فعالان جنبش زنان با مادران ندا- سهراب و اشکان

تغییر برای برابری

شامگاه روز گذشته ۳۱ تیر ماه تعدادی از ما دران کمپین یک میلیون امضا

و فعالان جنبش زنان - به دیدار مادر ندا اقا سلطان رفتند تا ضمن تسلیت به

او بگویند که  چهلم ندا در کنارشان خواهند بود و حق خواهی خودرا پاس

خواهند داشت- به او بگویند که سال هاست این جنبش برای حق خواهی

تلاش می کند. برای برابری خواهی به زندان می رود و علیه تبعیض فریاد

می زند و هم اکنون فرزندانی را در بند دارد. مادر ندا روز پنجشنبه ۸ مرداد

ساعت ۵ بر مزار دخترش خواهد بود                                                      


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه یکم مرداد 1388  |
 
 
بالا