تبليغاتX
باران
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز
 خانه از ژیلا مساعد

 در شکاف یخ

در شکاف شکاف دیوار

در شکاف گوشت تن جنگل

درشکاف مهیب قلب خودم

خانه کرده ام                       


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه سی ام آبان 1388  |
 زنده باد ازادی از دکتر ماندانا زندیان

گفتیم زنده باد ازادی

زنده باد اگاهی

زنده باد زندگی

ودست هایمان را در نور کاشتیم

گیسوانمان را پو شاندند

و دست هایمان را بستند

و گلو یمان را سو راخ کردند

و تفنگ هایشان که دست هایشان بود

ارامش اب را شکست

بهار شد ما زنده ماندیم و سبز شدیم

انها برای تفنگ هایشان سیاه پو شیدند

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه سی ام آبان 1388  |
 وطن چیست ؟از زنده یاد دکتر شایگان استاد دانشگاه و هم رزم دکتر محمد مصدق

شبی ایرج به دامانم نشسته

دوچشم از ضعف خوابش نیم بسته

مرا گفت ان نکو گفتار فرزند

پدر جان از تو دارم پرسشی چند

بگو امشب برایم این وطن چیست

که انذ خانه غیر از ان سخن نیست

گهی مادر بود صحبت از انش

گهی خواهر بیارد بر زبا نش

اثر کرد ان چنان این حرف در گوش

که نلخی های دوران شد فرامو ش

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه سی ام آبان 1388  |
 من به دیدار خدا رفتم و شد

من به دیدار خدا رفتم و شد

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد

برخلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خودرا زادب صاف نمودم با تیغ

هم چنان  اینه با صدق و صفا رفتم و شد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه بیست و نهم آبان 1388  |
 صدای بهار

گونه های بهار

میان انگار تشنه کویر

و دیوار هائی که درسکوت  به عزا نشسته اند

داغ حسرت یک بارش بر پیشانی ابر نشست

عهد بار  یا نسیم

عهد شکفتن باغچه شکست

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388  |
 یادی از سهراب سپهری

سهراب سپهری در ۱۵ مهرماه ۱۳۰۷ ذر شهرسان کا شان به دنیا امد پدرش

اسدلله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود . هنگامی که سهراب نو جون بود

پدرش فلج شد بااین حال به هنر و ادب علاقه  وافر داشت. نقاشی می کرد و تار

می  ساخت  خط خوبی هم داشت. سهراب در سال های نو جوانی پدرش را از

دست داد و دریکی از شعر های نو جوانی از پدرش یا د کر ده است                      


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388  |
 رباعی کوتاهی از رهی معیری

رهی هنگامی که ۱۶ یا ۱۷ ساله بود بر این باور بود که راهی دشوار و طی

نشده در انتظا ر اوست و افریدن شعر زایش و دردی را می طلبد که هنوز به

بلوغ ان نرسیده است و از این رو بود که رغبتی به چاپ شعر خود نمی دید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388  |
 زند گی از هوشنگ ابتهاج

چه فکر می کنی؟

که با دبان شکسته زورق به گل نشسته ایست

زندگی؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388  |
 مصدق در لاهه از مجید نفیسی

اگر به هلند می روی

از دادگاه لاهه دیدن کن

دریک شب بارانی

در پشت در بسته اش با یست


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه بیست و دوم آبان 1388  |
  در گذشت مهدی سحابی

با کما ل تاسف اگاه شدیم مهدی سحابی مترجم - نقاش مجسمه ساز و عکاس روز یکشنبه شب ۷ابان ۱۳۸۸ بر اثر ایست قلبی در سن  ۶۶ سالکی در شهر پا ریس در گذشت                                         وی با ترجمه (در جستجوی زمان از دست رفته) اثر مارسل پروست نویسنده بزرگ فرانسه در ایران به شهرت رسید سحابی برای ترجمه این اثر ۱۱ سال وقت صرف کرد این مجوعه در ۸ جلد از سوی نشر مرکز به چاپ رسیده است بزودی در باران خلاصه ای از زندگی و کارهای اورا بدست خواهیم داد                                                         

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه هجدهم آبان 1388  |
 زلال است اسمان امشب - ویدا فرهودی-پاریس- ابان ماه 1388
مخواب ای گل به خاموشی:مکن باغم هم اغوشی

که بعد از فصل پژمردن شود گیتی جوان امشب

کسی که اهل دانش را:سیا وشان سر کش را

خس و خا شاک نامیده شود مکرش عیان امشب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه هجدهم آبان 1388  |
 واژه ها از یوسف صدیق(گیلراد)

کبوتر کو چک من! 

کنار سفره ی بامداد

از دستهایم دانه بر چین


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه هجدهم آبان 1388  |
 تنهائی - سیما فرزان

به شب گفتم:

<< بر سفره تنها ئی من

که پر از اسرار است - بیا !>>

امد                                  

با ماه و ستا رگانش هر ستاره را

رازی دادم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 خود کار قرمز

شنیدم در زمان خسرو پرویز    

گرفتند ادمی را توی تبریز

به جرم نقض قانون اساسی

ولی ان مرد دور اندیش از پیش

قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر امد زمانی

به نام من پیامی یا نشانی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 چهار سوار سبز - از پیرایه یغما ئی

 

چها ر سوار سبز

از سالی می گویم که هر چهار فصلش بهار است

پیرایه یغما ئی

چهار چهار - سوار سبز

خورا ک شان امید به کوله بارسبز

جوان و بی غمند به تاخت می رسند


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 دلخوش

دلخوش از انیم که به حج می رویم

غافل از انیم که  کج می رویم 

کعبه به دیدار خدا می رویم

او که همینجاست کجا می رویم؟

حج به خدا جز به دل پاک نیست

شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست

هر که علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب

شب همه شب گریه وامن یجیب 

 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه یازدهم آبان 1388  |
 سکوتم مشتت را خرد می کند- ماندانا زندیان

با احترام به ارمان های سربلند جنبش مشروطه ایران

سکوتم مشتت را خرد می کند

"من درد مشترکم مرا فریاد کن"

احمد شاملو

باور نکردی سکوتم مشتت را خرد می کند

وبخش می کند قهر سرخت را

بر گناه سبزم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه ششم آبان 1388  |
 شعری از دختر غمها

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت

چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید

خود مانیم...زمین این همه نا مرد نداشت

با سپاس از دختر غمها

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه ششم آبان 1388  |
 سراسر خاک

سراسر خاک را

چشمه ی خون کرده ای

جنایت و جهل را

زحد برون کرده ای

وقتی مرا می زنی

وقتی مرا می کشی

چگونه من بگویم

برادر پاسدار

گل به تفنگت بزن

مینا اسدی

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 انان بر افتاب شیفته بودند-- شعری جالب از احمد شا ملو

من درد در رگانم

حسرت در استخوانم 

چیزی نظیر اتش در جانم پیچید

سرتا سر وجود مرا گوئی چیزی بهم فشرد

تا قطره ای به تفنگی خورشید جوشید از دو چشمم

از قلمی تمامی دریا ها در اشک ناتوانی خود سا غر می زدم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه چهارم آبان 1388  |
 موضوع انشا’(درباره دوستی با حیوانات بنویسید)

معلم موضوع انشاء را روی تخته چنین نوشت:درباره دوستی با حیوانات بنو یسید و نتیجه بگیرید . احمد که شاگرد اول کلاس بود چنین نوشت :                                                                                                                     


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه دوم آبان 1388  |
 تماشای بهار از محمد زهری

"ای

گل پونه

نعنا پونه..."

با صدائی که شنید

حلزون امد از کاسه خود بیرون

به تما شای بهار

 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه دوم آبان 1388  |
 راه اندیشه ازمحمد زهری

از کسی پرسیدم:

ـ<<راه اندیشه کجاست؟>>

با تحیر پرسید:

-<<از کدامین شهری؟>>

گفتم:

-<<ازشهر ببینیدو نپرسیدم>>

گفت:

-<< عافیت در این است

که ندانی ره اندیشه کجاست!>>

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه یکم آبان 1388  |
 قدرت عشق و اراده

احمد ۲۶ ساله و همسرش فاطمه ۲۵ ساله از زوج های معلول هستند که مدت یک سال است با یکدیگر ازدواج کرده و در خانه های مخصوص زوج ها در اسایشگاه        کهریزک زندگی می کنند احمد دچار معلولیت از هر دو دست و فاطمه دچار معلولیت از هردوپا می باشداین زوج معلول - اماتوانمند درز مینه کارهای هنری فعالیهائی دارندهیچ یاس مسلمی نیست که قطره ای از امید را در قلب خود نگه نداردو هیچ بد بینی مفرطی نیست که مملو از ذرات شناور خوش بینی نباشد اگر بپذیریکه برای اغلب انسان هارویای نوعی معجزه وجود دارد که وقوعش ان را ازمعجزگی می اندازدو تبدیل به محصولی ایمانی ارادی می کند که در نهایت اتفاق نیز در ان سهمی داردباید بپذیری که تحت هیچ شرایطی نمی توانی تسلیم نا امیدی های روز گار شد          

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388  |
 بر ایند انتخاب برندگان جایزه ادبی نوبل

برندگان نوبل در ادبیات ازسوی اعضای اکادمی ادبیات با اعضای اکادمی های دیگر با پرو فسور های دیگر ادبیات - برندگان پیشین نوبل ادبی و یا دبیران تشکیلات اهل فلم حداکثر تا ۳۱ ژانویه هرسال به کمیته نوبل معرفی می شوند سالانه اسامی ۳۵۰نفربه عنوان نامزد دریا فت نوبل ادبی به اکادمی می رسد کمیته ادبیات نوبل متشکل از ۴یا ۵ تن از اعضای اکادمی که برای سه سال انتخاب می شوند از میان پیشنهاد های رسیده ۱۵ تا ۲۰ نفر را بر می گزینند وبه اکادمی معرفی می کنند این لیست تا پیش از تعطیلات تا بستانی معمولا به ۵ نام محدود می شود و در ماه اکتبرهرسال برنده جایزه نو بل ادبیات با رای گیری در اکادمی و اکتساب بیش از نیمی اراء اعضای اکادمی انتخاب می شود                                                                     

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388  |
 نگاهی به زندگی هرتا مولر برنده جایزه نوبل ادبیات

هرتا مولر در تاریخ ۱۷ ماه اگست ۱۹۵۳ در رو ستای المانی زبان نیتز کیدورف در بانات رومانی متولد شد  پدر ومادرش از تبار اقلیت المانی زبان بودند


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388  |
 هرتا مولر برنده جایزه نوبل ادبیات درسال 2009

 اکادمی نوبل جایزه ادبیات امسال را به هرتا مولرHerta mullerنویسنده رومانیائی تبار المانی اهداکرد دلیل شاعرانه اکادمی برای خانم هرتا مو لر بدین ترتیب است      "جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۰۹ به نویسنده المانی هرتا مولر تعلق می گیرد برای ایجاز شاعرانه و صراحت و کوشش که چهره نگار عرصه بی خانمانی هاست" در اینده درباره این نویسنده بیشتر خواهیم نوشت                                                   

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388  |
 متن ترانه نصور کن- از جان لئون که درسال 1971 سروده بود

تصورکن هیچ بهشتی در کار نیست

اسان است اگر تلاش کنی

وهیچ جهنمی درزیر پایمان نیست

بربالای سرمان تنها اسمان است


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 مردان--از کمال اجتماعی جندقی "گلبانگ"

مر دان

در کشتی عشق نا خدا مر دانند

جان بر کف میدان بلا مر دانند

وقتی به میانه پای جان با ختن است

مردان سپر بلای نا مردانند

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه بیست و پنجم مهر 1388  |
 غمی غریب از کمال اجتماعی جندقی- گلبانگ

"کمال اجتماعی جندقی"از خانواده یغمای بزرگ است ودر عمرپربار خویش بیش از هزار کتاب را ویراستاری کرده است  "اجتماعی"هرگز ادعای شاعری نکرده است لاجرم نامش را تا کنون در فهرست شاعران ندیده اید اما دیوانی دارد به نام "اسم گل"که منتخبی از سروده های اوست و دران شعرهای با احساس و اندیشه های لطیف کم نیست یکی از قطعات اورا می خوانید                                                                

غمی غریب

غبار مه همه جا را گرفته است امروز

غمی غریب فضا را گرفته است امروز

مگر که خنده برقی جهد زسینه ابر

وگرنه گریه فضا را گرفته است امروز

دار مشتات- المان ۱/۱/۱۳۶۵

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه بیست و پنجم مهر 1388  |
 بازهم در پاسخ اسلامی ایرانی
با انکه  نوشته بودیم دیگر در پاسخ  اسلامی ایرانی مطلبی ننویسیم و لی از انجا که موضوع دانش پژوهی است و اگاهی بر ان برای خوانندگان باران که مخصوص ادبیات و فرهنگ و ادب امروز است نیز بکار اید  پاسخ ایشان را می دهیم البته چنانچه خودشان تقریر کرده اند هر دانش پژوهی درباره شعرا  تحقیقی بدست می دهد چنانچه در مورد همین شاه نعمت الله ولی همانگونه که خود نوشته اند گروهی اورا عرب می دانند و عده ای او را متولد کرمان و بعضی او را متولد شیراز همینطور درباره تولد ومرگ او بین پژوهشگران       اختلاف است در هرحال  همانگونه که خود دیدند ما در موقعی که اشعار حافظ را نقل کردیم به شعر شاه نعمت الله ولی هم اشاره کردیم در مورد اینکه حافظ به این شعر نامبرده اشاره داشته است باز حدس و گمان است و چون شما معانی شعر را خواسته اید به شعر اول و شعر اخر ان اشاره میشود:
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه بیست و چهارم مهر 1388  |
 ای درخت سرخ

ای درخت سرخ

ای هم صدا بامن بزن فریاد

از ریشه برکن- ریشه بیداد

ویران کن این سامانه از بنیاد

اوای تو- اوای من چو باهم در امیزد

نا قوس این فریاد ما جهان را          

برانگیزد- جهان را برانگیزد               


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388  |
 پاسخی به اسلامی ایرانی

چنانچه شما وبلاگ داشتید ما مرتب جواب شما را می دادیم ولی از انجا که وبلاگ ندارید این اخرین پاسخ ما به شماست و دیگر جوابی نخواهید گرفت توضیح انکه شاه نعمت الله ولی بعد از حا فظ بوده است و حا فظ نمی توانسته است درباره او مطلبی بگوید                                 

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388  |
 انان که خاک را به نظر کیمیا کنند ایا شود که گوشه چشمی به ما کنند

اقائی  یا خانمی بنام(توسط اسلامی ایرانی) شعری از حافظ را که مشهور خاص و عام است نمی دانم روی چه هدفی اورده اند و از بنده پرسیده اند این شعر از کدام شاعراستت تمام این شعر را برای اینکه یادی از شاعر بزرگ ایران کرده باشیم اینجا میاوریم در ضمن ایشان بدانند تا جائی که احترام متقابل باشد ما به هرکس احترام می گذاریم ولی اگر ایشان برداشتی دیگر از اشعار وب ما دارند که با اهدافشان جور در نمی اید و یا هدف و مقصودی دیگر راپی می گیرند خود دانند ما را به ان توجهی نمی باشد                                                                              

انان که خاک را به نظر کیمیا کنند

ایا بودکه گوشه چشمی به ما کنند


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388  |
 بازاز نا مردی

 در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟

نمی یابی نشان هرگز تو از عشق وجوانمردی

برو بگذر از این بازار-ازین مستی و طنازی

اگر چون کوه هم باشی دراین دنیا تو می بازی

(ازوبلاگ  سا حل تنها)

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388  |
 گرگ ها و تفنگ پدری از شکیب

گرگ ها خوب بدانید ذر این شهر غریب

گرپدر مرد تفنگ پدری هست هنوز     

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

اب اگر نیست نترسید که در قا فله مان

دل دریا ئی و چشمان تری هست هنوز

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388  |
 کی اماده منی؟1-از برزین اذرمهر

درعطر باغ های اقاقی به یاد تو

شب در حجاب غصه ی پنهان گریستم

ماه از میان شاخه به عشقم سلام داد

برگ از قرار شاخه سرافکنده پای خاک


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388  |
 نامه به فرزند- دکتر پرویز ناتل خانلری- بخش دوم

دراین وضع شاید بهتر بود که قدرتی کسب کنیم تا  انقدر که بتوانیم حریم خودرا از دستبرد حریفان نگه داریم ونگذاریم که ما را بازیچه بشمارند


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 رزم مشترک - از برزین اذر مهر
همراه شو رفیق                                                                         تنها                                                                                        ممان به درد!                                                                            کین درد مشترک                                                                        هرگز جدا جدا                                                                           درمان نمی شود
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه نوزدهم مهر 1388  |
 نامه ای به فرزند- از دکتر پرویز ناتل خانلری

فرزند من دمی بیش نیست که در اغوش من خفته ای ومن به نرمی سرت را بر بالین گذاشته ام  و ارام از کنارت بر خاسته و اکنون به تو نا مه می نویسم شاید هرکه از اینکار اگاه شود عجب کند زیرا نامه و پیام انگاه به کار اید  که میان دو تن فاصله باشد ومن وتو در کنار همیم                                                                                                


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه نوزدهم مهر 1388  |
 نامه ای به فرزند- از دکتر پرویز ناتل خانلری

زنده یاد پرویز ناتل خا نلری استاد محبوب من در دانشکده ادبیات یکی از بزرگان و دانشمندان بنام است.وی درسال ۱۲۹۲  در تهران به دنیا امد تحصیلات خود را تا درجه دکترای زبان وادبیات فارسی در تهران گذراند خانلری در دوران زندگی خود به مشاغلی مانند وزیر اموزش وپرورش- وزیر کشور-استاد دانشگاه - عضو فرهنگستان زبان ایران . سناتور-  دست یافت چندی هم مدیر عامل بنیاد فرهنگ ایران بود.جز اینها- نویسنده و شاعر و پژوهشگری برجسته و سخنور و مترجمی زبر دست بود. دارای اثاری فراوان است و به فرهنگ و ادبیات ایران خدمات فراوان و ارزنده ای کرده است به زبان های روسی- انگلیسی- فرانسوی اشنائی کامل داشت مجله ادبی سخن به دست توانای او انتشار می یافت                                     


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در یکشنبه نوزدهم مهر 1388  |
  زال کومانی

سی بیل دختری سخت زیبا بود از خدایان در خواست کرد تا بدو جا ودانگی ارزانی دارند


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه هجدهم مهر 1388  |
 یادی از یک عشق

سنگ فرش کف خیا بان-نیمکت قرار گرفته در نبش تقاطع ان دو کوچه-اسمان ابری- صدای پاهایمان وقتی در ان شب کنارهم دست به دست راه می رفتیم.همه چون خاطره ای خیال انگیز پر از استعاره ها و نقاط روشن و تاریک درذهنم مرور می شود                                                                    


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه هجدهم مهر 1388  |
 محمد رضا شجریان-نوار مر کب خوانی

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طا قتی که ندارم کدام بار کشم؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در شنبه هجدهم مهر 1388  |
 زندگی ز یبا ست - بخش دوم

کار کردن کار کردن

ارمیدن

چشم انداز بیابان های خشک و تشنه را دیدن

جرعه هائی از سبوی تازه اب پاک نوشیدن


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه هفدهم مهر 1388  |
 زندگی زیباست
زندگی زیباست ای زیبا پسند

زنده اندیشان به زیبا ئی رسند

ان چنان زیباست این بی باز گشت

کز برایش می توان از جان گذشت

                                 ه.الف -سایه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه هفدهم مهر 1388  |
 چه وجود بلعجبی هستم از سیمین بهبهانی

چه وجود بلعجبی هستم

کلام فتح نیازم کو؟

که لب از مکالمه بر بستم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در جمعه هفدهم مهر 1388  |
 مشاعره بین حمید مصدق و فروغ فرخزاد

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من با چه دلهره ازباغچه همسایه سیب را دزدیدم

با غبانی از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب الود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388  |
 اردشیر همچنان زنده می ماند
 بیانیه ی دوستان اردشیر محصص به منا سبت نخستین سالگرد در گدشت او    
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  |
 ان عاشقان شرزه- شفیعی کد کنی

ان عاشقان شرزه که با شب نزیستند

رفتندو شهر خفته ندانست کبستند!

فریاد شان تموج شط حیات بود

چو اذرخش در سخن خویش زیستند


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  |
 
 
 
بالا