|
|
|
|
|
با ما یا کو فسکی و بو رلیو ک رفتیم طرف در یا . ما یا کو فسکی چشم از دور دست بر نمی داشت.و خط افق را می کا وید. مردم در گردا گردمان در زیر افتاب اودسا مشغو ل گر دش بودند. یک دفعه چشمم افتاد به دختر بسیار جذابی: قد بلند چا بک تن چشمهای زیبای پر برق ... خلاصه خوشگل به تمام معنا خوشگل به ما یا کو فسکی گفتم :ولو دیا عجب تکه ای! ما یا کو فسکی بر گشت و ختر را ور انداز کرد و یکهو بیقرار شد:{شما دوتا بهتر است همینجا بما نید تا من بر گردم..یعنی منظو رم این است که شما دوتا بهتر است بر وید مهما نسرا.. یعنی هر کاری دلتان می خواهد بکنید اما من یک کار خیلی مهمی برایم پیش امده و با ید .. منظو رم این است که قرارمان باشد مهما نسرا درست سر سا عت یعنی درست نمی دانم چه سا عتی اما قرار مان باشد مهما نسرا من کار دارم ..وقتی ما یا کو فسکی بالا خره بر گشت مهمانسرا فو ق العا ده هیجان زده بود لبخند می زد و حواسش کا ملا پرت بود و اصلا به ما یا کو فسکی همیشگی شبیه نبود {وا سیلی کا منسکی} |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 15:43 توسط محمود نفیسی
|
|
||