|
|
|
|
|
وین ذره دره گرمی خامش وار ما یک روز بی گمان سر می زند ز جا ئی و خورشید می شود تا هست در زما نه یکی جان دوستدار کی مرگ می تواند نام مرا برو بد از یاد روزگار بسیار گل که از کف من بر ده است باد اما من غمین گلهای باد کسی را پر پر نمی کنم من مرگ هیچ عزیزی را با ور نمی کنم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 22:59 توسط محمود نفیسی
|
|
||