|
|
|
|
|
هر چه اید زر نج و را حت بیش نسپارم بدرد وغم دل خویش نروم زیر بار منت خلق هر که هست از توانگر و در ویش دل کس را نمی برم از جای و قت کس را نمی دهم تشویش نپسندم بزیر چرخ کبود خا طر هیچکس نژند و پریش دشمن و دوست کا فر و مسلم هر که با شد نخوا همش دلریش با همه همگنا نم از دل و جان هم دم خیر خوا ه و نیک اندیش چون بدا نم که مردم ازاری نیک نبو د بهیچ ملت و کیش نپسندم بگاه محنت و رنج رنج بیگا نه را و را حت خویش نعمت و مال و دانش و اقبال داده ایزدز همگنا نم بیش گنج بی رنج و جود بی نعمت نوش بی نیش وعیش بی تشو یش مزرعی سبز و بو ستا نی نغز سا حت کشت زار و سا یه خویش از گرا نا ن یا وه گو به کران بهتر از صد هزار عرش عریش |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 0:12 توسط محمود نفیسی
|
|
||