|
|
|
|
|
زرچه با شد که نثار کف پای تو کنم که سر ان قدر ندارد که فدای تو کنم سر و زر- یا دل و جان هر چه بگنجینه مراست بو فای تو نیرزدکه بهای تو کنم بس عزیز است و گرانما یه مرا عمر عزیز لیکن ان عمر که در کا ر و فا ی تو کنم گر برای من خسته رود دور فلک طوق و یا ره زمه ومهر برای تو کنم از دل و دیده در این خا نه دو منزل داری تا کدامین به پسندی که جای تو کنم خلو ت خاص تو کردم دل و ازمن بپذیر دیده را نیز که دهلیز سرای تو کنم لطفها کردی و من هیچ نیا رم کردن در جزای تو- مگر شکر خدای تو کنم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 0:31 توسط محمود نفیسی
|
|
||