|
|
|
|
|
عشق تلخم بنفشه ی ازار و ر نج و اند و همِِِِِِ" بو ته خار میا ن ان همه شور اشتیاق نیزه درد ها یم حلقه گل خشمم از چه را هی و چگو نه رو حم را یا فتی؟ چرا اتش دردت به نا گاه میا ن برگ ها ی سرد گذ رم افکندی؟ چه کس به تو اموخت پا به جا نبم بر داری؟ کدا مین گل کدامین سنگ کدا مین درد تو را رهنمون اشیا نه ام کرد؟ حقیقتی است که شب هو لناک لر زید سحر پیما نه ها لب ریز از شرا بش کرد وافتاب حضور ملکو تیش را پا یه نهاد انگا ه که عشق مرا در حصار بی رحما نه اش فر و می برد و با تیزک ها و شمشیر های اخته پا ره پا ره ام می کرد و را هی سو زان درون قلبم می گشود تر جمه سا سا ن تبسمی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 0:8 توسط محمود نفیسی
|
|
||