|
|
|
|
|
روزی بی هدف و سر گردان در خیا بان پرسه می زدم و در دنیای خیالبه دنبال گمشده خود بودم گمشده ای که سا لها در جستجویش بو ده وهستم . راستی گمشده من چه کسی است؟او دختری است سیا ه چشم و بلند بالا که از زیبا ئی و قشنگی به ما ه طعنه می زند. در عفت و نجا بت و پا کدامنی به فرشته اسما نی می ماند. دانش و خرد دارد به هنر وادبیا ت علا قه مند است.مرا خوب درک می کند و می فهمد.در این عوالم بودم که نا گهان او از یک تاکسی پیا ده شد . او را نگریستم از نظر ظا هر همان بود که من می خواستم. سیه چشم و بلند بالا زیبا و قشنگ و از زیبائی به ما ه طعنه می زد .وارد کتا ب فروشی شد منهم به دنبالش وارد انجا شدم. چند کتا ب دا ستانی انتخاب کرد و از فرو شنده کتابی در باره هنر نقاشی خواست که کتا ب فرو ش هم به او کمک کرد و کتا ب را به او داد. خوب تا اینجا بسیاری از خواسته های من عملی شده بود او زیبا و قشنگ و اهل هنر و ادب بود اما ایا او مرا می خواهد و علا وه بر ان ایا مرا درک می کند؟ سر انجام به هر ترتیبی بود خانه او را پیدا کردم و سعی کردم هر طور شده با او اشنا شوم. پس از کنجکا وی های بسار فهمیدم با یکی از فا میل های دور من اشنا ست لذا به دنبال او رفتم و خلا صه چه در د سرتان بد هم با او اشنا شدم . هما ن که می خواستم بود فهمیده وبا هوش درس خوانده به معنای وا قعی عفیف و پا کدامن روزی فصه دل خود را با او به میان گدا شتم ولی او گفت به من احترام می گذارد و نوعی خاص مرا دوست دارد ولی انقدر پاک و عفیف است که به ازدواج تن نمی دهد گمان بردم مرا دوست نداردو اینگونه عذر و بها نه می اورد ولی بعد دیدم بسیار خواستگا ران از من به مرا تب بهتر هم داردولی همه را رد کرده ومیکند بعد گفتم شا ید هنوز انکه را می خوا هد پیدا نکرده است؟ خلا صه سا لها به امید او صبر کردم و خون دل خوردم ولی او همانگونه به گفته و قول خو د و فا دار ماند . سرانجام زن گرفتم و صا حب زن و بچه شدم ولی هما نطور اورا مرا قب بودم امروز نزدیک ۵۰ سال از این قضیه می گذرد بچه های من همه بزرگ و برو مند شده اند ولیاو الان استاد دانشگا ه تهران است و نیز از مترجمین خوب و لی هنوز شو هر نکرده و به عهد خود پایدار مانده است . شما چه فکر می کنید و تا حقیقت چه باشد؟ محمود نفیسی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 19:28 توسط محمود نفیسی
|
|
||