|
|
|
|
|
طبیب رنگ مرا دید و هیچ نگفت گرفت نبضم و اهی کشید و هیچ نگفت شنید دختر ایران خبر ز ازادی عرق زهر سر مو یش چکید و هیچ نگفت به پیر میکد ه رمزی زرا دیو گفتم درون خرقه به حیرت خزید و هیچ نگفت به ناله مرد فقیری میان کو چه زجوع تو انگری همه را می شنید و هیچ نگفت شنید {فقر وطن}"شاه بهر مترس خود دو دست رخت مر صع خرید و هیچ نگفت زخوا بگا ه غنی دید عکسی اهنگر به فکر غرق شدو دم دمید و هیچ نگفت زمن مبا رزه صنف کا ر گر چو شنید سیا ه شد لب خود را گز ید و هیچ نگفت زر نج کا رگران خوا جه را خبر کردم پیا له می خو د سر کشید و هیچ نگفت به پیش شیخ گشو دم کتا ب لا هو تی برهنه پا سو ی مسجد دوید و هیچ نگفت |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 0:28 توسط محمود نفیسی
|
|
||