|
|
|
|
|
فر خی یز دی هنگا میکه به زندان رضا خا ن افتا ده بود در دم وا پسین که کا بوس وحشتنا ک مرگ گریبان وی را گرفته و مشتی جلاد و فر و ما یه ننگین به پیکر مر دا نه اش حمله برده بودند باز از پا ی ننشسته و از حلقوم خویش چنین نعره بر اورده است: هر گز دل ما از خصم در بیم نشد دربیم زصا حبان دیهیم نشد ای جا ن به فدای انکه پیش دشمن تسلیم نمود جان وتسلیم نشد ودر اخرینلحظه نغما تی دایر بر علاقه به ایران و ازادی وازاد ی خواهی سروده و زبا نش بدین اشعار مترنم بو ده است: به ویرانی این او ضاع هستم مطمئن زان رو که بنیان جفا و جوربی بنیاد می گر دد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 23:36 توسط محمود نفیسی
|
|
||