|
|
|
|
|
در طبقه دهم برای خا نمی لباس شو ئی می کرد و در طبقه دو م قالیها را تکان می دا د و یا اینکه در طبقه ششم سبزی پاک می کرد بیشتر او قات عصر ها به خانه بر می گشت و مقداری خو را ک پخته شده از خانه ای که در ان کا ر کرده بود با خو د می او رد.اما پدرش رو ز ها و بیشتر شبها یش را در کا ر و پا دو ئی و پیغا م رسا نی برای اها لی و سا کنان سا ختمان می گذراند و قتی هم که کمی و قت پیدا می کرد رو ی نیمکت خا رج از سا ختمان می نشست و وقت خو درا با رفقای در بانش از همسایگا ن سا ختمان به سیگا ر کشیدن و از اینور و ان ور حر ف زدن می گذراند.ساماه صو رت گرد و اندام ظریف و ضعیفی دا شت رنگ و رو و پو ست بشره اش مبهم نا معلو م بو د گردن - زا نو ها و پا ها سیا ه سیاه بو دند و صو رتش متفا وت بین مر حله ای از سیاهی و سفیدی بود .تا اینکه یک زمان برادر دو سا له اش او را به زمین زده و ضربه ای به سینه اش وا رد کرده بو د اشکهایش نشانی از دو ستو ن سفید رو ی گو نه اش با قی گذاشته بو د{ادامه دا رد} |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 23:12 توسط محمود نفیسی
|
|
||