|
|
|
|
|
بر کتا بچه مدرسه ام بر نیمکت ها و بر درختان برشن ها و برف ها می نو یسمت بر هر صفحه که می خو انم بر هر صفحه که نا نوشته ما نده است بر سنگ و خون و کا غذ و خا کستر می نویسمت بر قلب های زرین بر جنگ افزار جنگ او را ن بر تا رک تاج پا دشا هان می نو یسمت بر شگفتی های شبا نه بر لحظه ها ی خو ش رو زها و بر دوران خوش رو زها و بر دو راه خو شی پیو ندها می نویسمت بر تکه پا ره های ابی اسمان هر زندانی بر خو رشید های فرو افتا ده در ما ندایهای گنده-و بر دریا چه های رو شن مهتا ب می نو یسمت بر صحرا ها و بر افق و بر بال های پرندگان و بر سایه های دوار مانند پره های اسیاب می نو یسمت بر ائینه که مانند ذو پارهی میو ه بر اتاقم می تا بد-و بر بستر صدف گونه ی خالی خود می نو یسمت بر درگا ه خانه ام بر هر جان موا فق - بر پیشانی رفقا و برای هر دستی که (برای دو ستی) دراز میشود می نو یسمت بر رو زنیکه تفتیشن نا گهانی را تاب می او رد و بر لب ها ئی که هشدار می دهد از پشت دیوا ر سکو ت می نو یسمت بر هر شئی اشنا بر رقص نرم اتش بر قرار نا خواسته و بر هاله قرنطینگی و بر گا م های مرگ می نو یسمت بر سلا متی با ز گشته بر خطر های از بین رفته و بر امید استوار از همیشه می نو یسمت به نیرو ی شگرف یک واژه جان بخش زندگی را از نو می اغا زم- به دنبا امده ام که تر ا بشنا سم که ترا بخو انم :ازادی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 19:3 توسط محمود نفیسی
|
|
||