|
|
|
|
|
شب که می اید و کو بد پشت در را به خو دم می گو یم من همین فرداکاری خواهم کرد کا رستان و به انبار کتان فقر کبریتی خواهم زد تا همه رفیقان من و تو بگو یند فلانی سایه اش سنگینه پو لش از پا رو بالا میره در ان لحظه من مرد پیرو زی خو اهم بودو همه مردم - با فدا کا ری یک بو تیما ر کا ر و نان خو درا در دریا می ریزند تا که جشن شقایق سرخ گستا خ مرا با زلا ل خون صا دقشان در فراز شهر اذین به بندند و به دو ر نامم مشعل ها بیفرو زند و بگو یند: خسرو از خو د ما ست پیرو زی او در پشت پیرو زی ما ست و در این هنگام است که به مادر خواهم گفت: غیر از ان یخچا ل و مبل و ما شین چه نشستی - دل غا فل ما در خو شبختی خو شحالی این است که من و تو میان قلب پر مهرمردم باشیم و به دنیا نو ری دیگر بخشیم شب که می اید و می کو بد پشت در را به خو دم می گو یم من همین فردا یه شب سنگین و مزمن که به رو ی پلک همسفرم خو ابیده است از پشت خنجر خو اهم زدو در درون زخمش صد ها بمب خو اهم ریخت تا اگر خو است بیا زارد پلک او را منفجر گر دد و نا بو د شو د من همین فردا به رفیقا نم که همه از عریا نی می گو یند خوا هم گفت: گریه کا ر ابر است من وتو با انگشتی چون شمشیر من و تو با حرفی چون با رو ت به عریا نی پایا ن بخشیم و بگو ئیم به دنیا بفر یا د بلند : عا قبت دیدیدکه ما صا حب خو رشید شدیم و در این هنگا م است و در این هنگا م است که همان بو سه تو خوا هم بو د کز سر مهر به خو رشید دهی ومن شاد از این پیرو زی به حمیده رو سری خو اهم دادتا از با د جدائی نهراسد و نگو ید چه هوای سردی است حیف شد مو یم را کو تا ه کردم شب که می اید و می کو بد در را به خو دم می گو یم اگر از خواب شب یلدا بر خیزم اگر از خواب شب یلدا بر خیزم ما همین فردا کا ری خو ا هیم کرد کا ری - کا رستان |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 19:35 توسط محمود نفیسی
|
|
||