تبليغاتX
باران - رزم رهگشا
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز
من که ام؟ که ام؟ یک شهاب از شبان جدا شده   با سپیده اشنا شده  دیده ای که دیده نو ر را با سیا هی اشتی نمی کند روح روشن ونهاد پا ک با تباهی اشتی نمی کند    در جها ن اگر ستمگری و تیرگی و زور هست   رزم رهگشا  به سر زمین عدل و نو ر هست      بر کتیبه بزرگ زندگی نو شته اند   فتح اگر نمی کنی    می خو ری  شکست!
+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:27  توسط محمود نفیسی  |