تبليغاتX
باران - اشک هنر پیشه
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز
گریم  تمام   شد  . هنر پیشه   اما ده رفتن   به  صحنه   بو د که خبر مرگ  کو دکش  را شنید. تما شا گران بی تا بی می کردند وقت به.  سرعت می گد شت چا ره ای نبو د.تصمیم   گرفت جلو پرده ظاهر شو د و ما جرا را با مردم باز گو ید. او هنر پیشه  کمدی بو د                                در  فضا  پیچید  فریا د نشا ط و شا دمانی   خنده ها رقصید در تا لار-  صحنه را لر زاند         توده انبو ه چمعیت - زشو ق دیدن او مو جی از     احساس  شد  احساس   گرم و اتشین   ....."می پذیرم- می پذیرم   این همه   احساس   را    با تمام قلب  ...اما  ...کودک من مرد!  خو اهش می کنم امشب..."        سا لن از جا کنده شد  فریا د تحسین  یکصدا بر خاست از هر سو-"افرین!"   -:بازیگرخو بی است!." -"استاد هنر مندی است!"-   "مضمون غم  الو دش   به  دلها   نشئه می بخشد!"- "اشک ها یش  خنده میارد..."   -  ...دوستان! با ور کنید!این حرف بازی نیست! کو دک من مرد!می خواهم برای بار اخر - جسم بی جان عزیزم را به بینم      بو سه بر رو یش زنم -با ور کنید!این حرف بازی نیست! ....من تما م ارزو ی زندگانی را درون غنچه لب های  او می کا شتم   در خنده اش  می یا فتم   ...نیمه شب  -با دست های کو چک او   با نو ازش های گرم و سا ده اش خستگی ها از تن من دو ر می شد...امشب ان سر چشمه امید ها یم خشک شد - پژمرده شد- با و ر کنید!این حرف بازی نیست ! بازی نیست"خنده ای یک ریز بر سا لن مسلط شد    صندلی ها جا بجا گر دید...این تک  جمله ها  در گو ش می امدکه:- "بازی را نگر!سحر است افسو ن است-      بازی  نیست...باید او را غرق  در گل کرد!شوری در نهان دارد.زبا نش اتش افرو ز است-گرمی می دهد- جان می دهد..." دل درو ن سینه تنگی کرد  مغزش  داغ شد- دیوانه شد!یاد اهنگی که نا قص ماند    گلزاری  که پرپر شدنها ل  نو رسی کز بو ستا ن گم شد...یا د فر زندش-گلشن-  اواز هایش  ...نغمه امید بخش  زند گانی  او رش     اتشی  افکند بر جان..  ..-"پس چرا با ور نمی  دارند اینها   !پس چرا/.."بغض  او ترکید اشک با    رنگ  گریم اغشته شد رنگ ها در هم دوید  نقش دردی بر جبین او نشست دیدگان را بست-از پا تا به سر لر زید...دسته گل ها صحنه را پو شا ند-عطر یا سمن - با برق شا دی ها   سرو د خنده ها  امیخت در هم   چنگ می زد در میا ن شا خه  ها فریا د می زد...."نو گل من مرد!بازی نیست....  با زی   نیست
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:4  توسط محمود نفیسی  |