تبليغاتX
باران - ایثار - بخش سو م و پا یا ن مقا له
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز

اه چه بسیار در  سرخی فلق  سا یه افرا د انقلا بی - اما ج  گل های سر بینی شد که جمجمه ها زاسو راخ کرد و چشم ها را کو ر سا خت - قلب ها را خو ن ریز نمو د و زانو ها را در هم شکست  و ان سرو نا زهای جوان فرو افتا دندو{جو خه اتش} پای کو بان به سر با ز خانه ها رفت  و گا ه قا تلا ن نعش ها را نیز تحقیر کردندو یا دنده  های ما دران مو یه گر را خو رد سا ختند و تا ریخ طبقاتی و بهره کشی که  ده  ها هزار سال از عمرش می گذرد چنین است : از ان سو ی انسان ایثا ر گر - و از ان سو ی جلا دان - این  دو گا نگی کنو نی بشر دو ران انتقال است.  بشری که نا خویشتنی خو د را چا ره نکرده و خو د را هنو ز باز نیا فته است .بشری که نیمی فرشته و نیمی جا نو راست. بشری که حلقه مفقو ده  بین پریمات ها  و انسا ن وارهار و ان انسا ن وا قعی اینده است که باید در کو ره  اهنگری تمدن  حدادی شو د بشری که هنو ز بشر نیست- بشری که هنو ز جهت غرایز حیو انی - خو ر و خو اب و شهو ت  بر او غلبه دارد بشری که هنو ز بشر فردی است نه نو عی - هنو ز من است نه ما  منی که ما را می چا پدتا خو د در بهشت شدا دی  خو یش زندگی کند          ایثا ر را ستو دیم و ان ایثاری که به خا طر تعالی و انسا نیت است  و انسا نیت ان را به حسا ب خو دمی گذارد ور نه هر کشته شدنی ایثا ر نیست (پا یا ن)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:42  توسط محمود نفیسی  |