|
|
|
|
|
اه چه بسیار در سرخی فلق سا یه افرا د انقلا بی - اما ج گل های سر بینی شد که جمجمه ها زاسو راخ کرد و چشم ها را کو ر سا خت - قلب ها را خو ن ریز نمو د و زانو ها را در هم شکست و ان سرو نا زهای جوان فرو افتا دندو{جو خه اتش} پای کو بان به سر با ز خانه ها رفت و گا ه قا تلا ن نعش ها را نیز تحقیر کردندو یا دنده های ما دران مو یه گر را خو رد سا ختند و تا ریخ طبقاتی و بهره کشی که ده ها هزار سال از عمرش می گذرد چنین است : از ان سو ی انسان ایثا ر گر - و از ان سو ی جلا دان - این دو گا نگی کنو نی بشر دو ران انتقال است. بشری که نا خویشتنی خو د را چا ره نکرده و خو د را هنو ز باز نیا فته است .بشری که نیمی فرشته و نیمی جا نو راست. بشری که حلقه مفقو ده بین پریمات ها و انسا ن وارهار و ان انسا ن وا قعی اینده است که باید در کو ره اهنگری تمدن حدادی شو د بشری که هنو ز بشر نیست- بشری که هنو ز جهت غرایز حیو انی - خو ر و خو اب و شهو ت بر او غلبه دارد بشری که هنو ز بشر فردی است نه نو عی - هنو ز من است نه ما منی که ما را می چا پدتا خو د در بهشت شدا دی خو یش زندگی کند ایثا ر را ستو دیم و ان ایثاری که به خا طر تعالی و انسا نیت است و انسا نیت ان را به حسا ب خو دمی گذارد ور نه هر کشته شدنی ایثا ر نیست (پا یا ن) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:42 توسط محمود نفیسی
|
|
||