|
|
|
|
|
یک رو ز که درست به یا د ندا رم چه رو زی بو د یک پیر مرد چرو کیده قد بلند جلو یم ایستا و و صمیمانه گفت:پسری به سن و سال تو با ید در مد رسه با شد.داشتن دانش و تحصیلات عا لی مهمترین قسمت زندگی است .پس از ان سر ما و گر سنگی را فرا مو ش کردم و جستجو را شرو ع نمو دم .بهر سو نگریستم . بطو ر سا ده و اتفا قی یک سا ختمان بلند و با شکو ه و عظیم پیدا کردم . مردم به من گفتند تمام انها مدرسه هستند.سرم را بلند کردم و به سو ی در ورو دی سا ختما ن به راه افتا دم . زیرا به خا طر او ردم داشتن دانش و تحصیلات عالی مهمترین قسمت زند گی است . ایا دا خل این سا ختمان با شکوه و پر زرق و برق است یاسا ده - رفتا ر کسی که با او رو برو می شوم چگو نه است؟ دو ستا نه یا با تهدید و دشمنی -در این بین صدائی به گو شم رسید و با این کلمات به من خو ش امد گفته شد.: برو گمشو !جای تو اینجا نیست . این کلمات مثل شلا ق مرا زیر ضربات خو د گر فت و تمام بدن مرا سو زا ند . سرم را پا ئین اندا ختم و انجا را تر ک کردم . اما هنو ز صدای خنده بچه ها در گو شم زنگ می زد.بهر رو ی برای او لین بار شک کردم از اینکه به را ستی انسا ن با شم . شکم هر رو ز بیشتر می شد .نمی خو استم در باره ان فکر کنم . ولی صدا ئی در سرم می پیچید و پیو سته سئوال می کرد :ایا به راستی تو یک بشر هستی؟(ادامه دارد) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 21:17 توسط محمود نفیسی
|
|
||