|
|
|
|
|
امروز که می خواستم یا دداشتی برای"با ران"بنویسم یاد نوشته ای از یکی از خوا ننگا ن خوش ذوق و باسلیقه و شاعرو نویسنده افتا دم که بعد از خواندن یاد داشت من در باره فیلمی در باره محصص برایم فرستا ده بود این خانم که نامش هم چون خودش فرزانه است اینگو نه برایم نوشته بود:چه بسیارند شایستگان زندگی که می میرند. چه انبوه سزا وا ران مرگ که می زیندای تلخ کامی ژرف تاریک -شگرف "خون ماسیده ی عاشقان بر سنگ سفید ماه"رنگ پاشیده ماه بر پیکر کشتگان. چه بسیارند شکار چیان ادمی چه فزونند دست های خائن فرو شده در خون ها درومی کنند میرویم بر حذر میداریم می جوئیم تقدیر من چنین بود چنگ در گر یبان هستی فرو بر دن و انگاه که بهار با ابریشم با ران فرو می ریخت و دو ستا ره زلال بر سینه پری دریائی می رو ئید تقدیر من چنین بود تا ریگ ها را از الماس ها جدا کنم . افرین بر تو خانم فر زانه که نمی دانم نام واقعی تو فرزانه است یا نام مستعار تو .درهر حال به وب سایت تو هم سر زدم انهم مثل نوشته هایت خوب و دل پذیر بود و از یک روح حساس و مهربان ضمنا طغیا نگر حکا یت می کرد نمی دانم چرا اعتقاد داری عاشقی درو غه مگر عاشقان انسان و انسا نیت را نمی بینی که برای انکه همه انسانها خوب و خوشبخت زندگی کنند مبارزه کرده ومیکنند وچه بسیار از ان ها که در این راه جان خود را فدا کرده اند خانم فرزانه عزیز: هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشق بازی دگرو نفس پرستی دگراست .محود نفیسی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 20:6 توسط محمود نفیسی
|
|
||