|
|
|
|
|
صفیر چند تیر- پیکری خو نین بر خا ک ستا رهءی خا مو ش می شو د سر با زها اندیشنا ک با ز می گردند سنگی- دسته گلی دشنامی- قطره اشکی- تمسخری- خا کستری زاتش .. ستا ره خامو ش شد - باد خاکستر را پرا کند ... همین؟ خا مو ش شد؟ اینطو ر خیا ل می کنی پس گو ش کن؟ درنیمه ها ی یک شب سرد باد سخت با پنجه های استخو انی شا خه ها ی خشک بر شیشه پنجره ضرب می گیرد زن نیم عریان زن شو هر مرده.. از خو اب می جهد او جنبش خامو ش ما نده را در شکم خو یش احسا س می کند احسا س میکند که زنجیر یک نسل - نا گسستنی است - و یک و جو د - تیر باران شده ویک و جو د - در گو ر جای گزیده از اعما ق شکمی هم اهنگ گریه طفلی اهنگ زندگی دارد... خیا ل می کنی- برادر من - فریاد رفیق تیر با را ن شده ما تنها از قلب معشو قش بر می خیزد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:55 توسط محمود نفیسی
|
|
||