|
|
|
|
|
دنیا صحنه دیدن و شنید ن و به خا طر او ردن و به خا طر سپر دن است ما از کنا ر خدا امدیم و به اغو ش او با ز می گر دیم و این هما نی است که خدا خو استه است و می خو اهد . فقر و ندا ری را لمس می کنی و در حا لیکه دلت حسرت زده از لمس دا شتن است . او را که زیبا ست او را که شریف است و نمی تو انی خو د را در کنا ر او به بینی و دو را دو ر می نگر ی . هما ن ادم شریف به ظا هر را می گو یم هما نی که اگر با دقت و نا فذ بنگر ی شرا فتی در با طنش نمی یا بی هما نی که تو را منع می کند و خو د وا رسته از قید شرم و حیا- همانی که خو د را حاکم عا دل می داند اما عدا لت را نمی شنا سد همانی که تو را لگد می زند بی خبر از انکه به خو د لگد می زند او را شریف می دا نیم در حا لیکه ما را تقسیم کرد و بینمان تفا و ت ایجا د کرد .او را شریف می دا نیم در حا لیکه ما را طر د می کند و به ما نا سزا می گو ید حق را از ما می گیر د و ما را مطرو د و مفلو ک می شما رد در حا لی که خداوند معبد قلب ما را نو ا زش می کند با او به را حتی حر ف می زنیم . اشک می ریزیم و در اغو شش ا را م می گیر یم خدا همان حاکم شریفی بو د که به دا ت شرا فت دا شت و به ظا هر همانی که در اون دیدار ما برایش یکسا نیم در او ن دیار- زیبا رو و زشت رو گا هی عو ض می شو ند و این همان امید مستو ر ومخفیا نه ایست که خدا در ذات دنیا و دنیا ئیان نها ده تا به بینند کدامین انسان این گنجینه را با خو د حمل می کن د ذات انسا نیت و انسا ن بو دن را نه دا شتن ظا هر انسا نی که ظا هر فنا پذیر است و با طن فنا نا پذیر خدا سکو ت می کند اما نگا ه خدا سر شا ر از کلام است .خدا بنده ای راکه قلبش را با او پیو ن د زده رها نمی کند و این بنده برای هر کس سگ با شد برای خدا و جو د تقسیم شده خو دش است او از زجر بنده خو دش نمی خندد . اشک می ریزد اما نمی بینیم چو ن اشک ها ی خو دمان نزدیکتر به گو نه هایما ن هستند . خدا به ما می شنا ساند معنی دنیا و اخرت را و ما را هدایت می کند تا بیا بیم گنج نهفته قلبمان را که امید ذات پر و ر دگا ر یکتا ست . خدا شریفا ن ظا هر را رها می کند و وا رسته از حق -نا حق می کند ولی خداو ند بنده به حقش را رها نمی کند .چرا که با ز حتی اگر سگ با شد التیا م خدا را به جان می پذیرد و خو دش را به او می رسا ند . امید وا رم که کلا مم به گو ش انها که این تلخیها را می چشند و سکو ت می کنند به رسد ( پا یا ن) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 15:6 توسط محمود نفیسی
|
|
||