|
|
|
|
|
مهمانی وارد میشودوسط صحبت بیراهه می زند: راستی !.......شکر دارید؟...باید داشته باشیم-دیروز یک کیلو خریده بو دیم. می خندد:-شما دیو نه ئید ؟...اخه یک کیلو شکر جیه؟....چن تاگونی شکر بخرینو بذارین کنار-وگرنه بعدا پشیمون میشین-چونکه تا چند روز بعد دیگه تو با زار شکر گیر نمیاد ... توجه می فرما ئید چند کیلو نه و چند گو نی!... اشنا ئی را می بینم . اولین سوالش این است: نفت دا رید؟.....نفت خریدید؟ - داریم.. نفت دونیمون هنوز پره . فورا ده - پو نزده پیت نفت بخرین و بزارین کنا ر. با دو ستی رو برو می شو یم. می پرسد؟:چای دارید؟- داریم-یک سا عت پیش بو د که یک بسته چای خریدیم....-- فو را باید به جنبید و گر نه دیر میشه ...چهل- پنجاه بسته چا ی بخرین و بذارین کنا ر وگرنه یک هفته بعد یک مثقا لش هم گیر نمیاد.... با رفیقی دردل می کنیم . تو صیه دو ستا نه اش این است :فکر لو بیا با شید ... تا دیر نشده ده دوازده گو نی لو بیا بخرین و بذارین کنا ر اگه چن رو ز دیر کنین دیگه گیر تو ن نمیا د...همسا یه سرا غ همسا یه را می گیرد که :-صا بو ن دارید؟ - اره چن تا قا لبی داریم...--عجب از دنیا بی خبرین مردم دو ره افتادن و دارن هرچی صا بو ن تو بقا لی هاس می خرن!... همسا یه دیگر رازی را فاش می کند:----نبا ید به کسی بگید!....رو غن زیتو ن می خوا د گرون شه !..زو دتر تا همه نفهمید ن چن تا پیت روغن زیتو ن بخرین و بذارین کنا ر ...اگر قرار باشد به حر ف دو ست و اشنا گو ش کنیم -خانه مان خواهد شد انبار اذو قه و خو دمان با ید در یکی از مسا فر خانه ها اتا قی اجا ره کنیم !...اما شکر خدا که ما از ان پو ل ها نداریم و راه و رو شمان عو ض نمی شو د. همان نیم کیلو رو غن و چند تا قا لب صا بو ن - دو کیلو برنج و یک بسته چای و یک کیلو شکر ما را بس است و گله ای هم نداریم ...اما اگر دو ستی برسد و بپرسد : شکر دارید ؟بلدیم جوابش را بدهیم و می گو ئیم :- تا دلت بخواد ...گونی های شکر و چیدیم زیر تختخوا با ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 11:11 توسط محمود نفیسی
|
|
||