|
|
|
|
|
دیدم به بصره دخترکی اعجمی نسب روشن نمو ده شهر به نور جمال خویش می خواند درس قران پیش شیخ شهر وز شیخ دل ربو ده به غنج و دلال خویش می داد شیخ درس ضلال مبین به او اهنگ ضاد رفته به او ج کما ل خویش دختر نداشت طاقت گفتار حرف ضاد با ان دهان کو چک غنچه مثال خویش می داد شیخ را به دلال مبین جواب وان شیخ می نمود مکرر مقال خویش گفتم به شیخ راه ضلال اینقدر مپوی ! کاین شوخ منصرف نشو د از خیال خویش بهتر همان بود که بما نید هردوان او در دلال خویش وتو اندر ضلال خویش! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 18:25 توسط محمود نفیسی
|
|
||