|
|
|
|
|
مگس اتشپاره سر بازی داشت. به هوا می جهید و زیگزاگ زنان پرواز می کرد اصلا این اتشپاره مگس نبو د و یک جت ریز ه بود از ان بالا پیکه زنان روی دو ستانش که بی حا ل و بی رمق روی زمین ول می گشتند فرو د می امد این اتشپاره نه تنها خوا ب را از چشم من پرانده بود بلکه ارامش را از ان مگس های خواب الو دی هم که به حال خود بو دند سلب می کرد . از ان بالا خودش را مثل گلوله ای به میان ان سه- چهارتائی که روی زمین نشسته بو دند و چرت می زدند می اندا خت ومثل فشفشه از زیر و رو یشان می پرید و در پر و پایشان می پیچیدتا اینکه انها را هم به زور پرواز می داد و در هواهم به انها ئیکه در راه خود پرواز می کردند تنه می زد بعد بر می گشت و روی دما غم می نشست من کیشش می کردم پرواز می کرد اما باز بر می گشت و هما نجا می نشست بعد از رو ی دما غم می پرید وبه ان یکی مگسها می رساند امها راهم از جا می جنباند و پروازشان می داد این مگس اتشپاره حا لی داشت که انگا ر به ان یکی ها می گفت:(چه نشسته اید تنبل های خواب الو د - بجنیبد!) خلا صه اینکه این مگس اتشپا ره همه را و همه جا را بهم ریخت اگر این اتشپا ره نبو د - ان یکیها کاری به کا رم ندا شتندومی توانستم به خواب خوشی فرو بروم گفتم:حالانشونت میدم اتشپاره!بر خاستم و دنبال مگس اتشپاره افتا دم.. اما گر فتنی نبو د من هم ول کنش نبو دم حتما باید اورا له می کردم به این ور وان ور می جستم - بالا و پا ئین پریدم اما این اتشپاره مگس نبود با زیگر سیرک بود گولم میزد در جائی ارام بی حرکت می نشست من دستم را یواش یواش به طرف او میبردم اما قبل از اینکه زیر ضربه دستم له شو د وزوز کنان می پرید و فرار می کرد و دستم در جای خالی او به زمین می خورد . بالا خره مگس اتشپاره را له کردمو دراز کشیدم می خواستم به خوابم اما این بارهم فکری که به سرم زده بود نمی گذاشت خوابم ببرد فکر می کردم در میان این همه مگسیکه در اتاقبود چرا من فقط دشمن این یکی شده بودم ؟برای اینکه او مگسی اتشپاره بو د ؟!او ارامش من و ان یکی مگسها را به هم می زد او را له کردم و را حت شدم داشت خوابم می برد که در زدند در را باز کردم پستچی بو د ورقه به دستم دادکه امضا کن ورقه ای که به دستم داد احضار نامه ای بود که به خاطر یکی از دا ستانهایم به دادگا ه احضار شده بودم هی مگس اتشپا ره هی! که اینطور ها که نمی گذاری خواب راحت به چشم کسی برود! پایان |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 16:20 توسط محمود نفیسی
|
|
||