دختر بچه ای داشت نقاشی می کرد. مادرش پرسید: عزیزم داری چی می کشی؟ دختر گفت: دارم شکل خدارا می کشم. مادر گفت: عزیزم ولی هنوز کسی خدا را ندیده که بدونه خدا چه شکلیه. دختر گفت: خوب- از حالا دیگه می دونن چه شکلیه
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 21:41 توسط محمود نفیسی
|
درباره
محمود نفیسی لیساس روز نامه نگاری وادبیات و زبان فارسی از دانشگاه ا دبیا ت تهران همکاری با مجلات سخن و تحقیقات روز نامه نگاری