|
|
|
|
|
در کمتر از سه دقیقه در خیابان oliveبودیم و پس از ان اسب شروع به یورتمه رفتن کرد. هوا تر وتازه و برای نفس کشیدن مطبو ع بود . احساس اینکه اسب با ان شتاب می رود فوق العاده و استثنائی بود . پسر عمویم مراد که یکی از مجنون ترین افراد فامیل شنا خته شده بود شروع به خواندن کرد. خواندن که چه عرض کنم مقصودم این است که شروع به جبغ کشیدن و فریاد کرد.در هر فامیل کسی پیدا می شود . که رگه و نشا نه هائی از خل بازی در جائی دارد . پسر عمویم مراد یکی از شنا خته شده ترین خلف طبیعی و ذاتی افرادی بود که نشانه هائی از جنون در خانواده ما داشتند . پیش از او عمویم KHOSROVE بود مردی عظیم الجثه با موهای سیاه و سبیل کلفت که درsanjoaquinکه یکی از نواحی داخلی در کا لیفرنیا است زندگی می کرد.مردی با خلق و خوئی فوق العاده عصبانی و بسیار زود رنج وبی صبر. بطوریکه صحبت هر کسی را قطع می کرد و فریاد می زد:طوری نشده -چیزی نشده - اتفا قی نیفتاده- به ان توجه نداشته باش.تمام شد ور فت مهم نبود که ان کسی که حرف می زده در باره چه می گفته - و چه اتفا قی برای او افتا ده -و چه بر سر او رفته . یک روز پسرش arakهشت بلوک را دوان دوان طی کرده و خود را به ارایشگاهی که او رفته بود تا سبیل خود را مر تب کند رسانده و به او گفته بود:خانه اشان اتش گر فته است . این مردKHOSROVEاز صندلی خود بلند شده و فریاد زده بود:چیزی نشده - طوری نشده - اتفا قی نیفتاده به ان توجه نداشته باش.! و وقتی ارایشگر گفته بود:اما پسرتان می گوید : خانه اتان اتش گر فته است -او هم چنان فریاد زده بود کا فی است - می گویم چیزی نشده و انفا قی نیفتا ده -.... پسر عمویم مراد فرزند خلف و طبیعی این مرد شنا خته شده بود هر چند پدر مراد zorabبود . که مردی بطور کامل طیبعی و فعا ل بود و نه چیز دیگر . چطور چنین چیزی در خانواده ما بود . انسان می تواند فرزندی از تخمه خود داشته باشد اما این دلیل نیست که فرزند همچنان رو حیه وحالت رو حی پدر را در خود حفظ کند. در طایفه ما این توزیع و تقسیم بر اسا س اقسام مختلف رو حیه و حالت رو حی و بر مبنای نا پا یداری و بی ثباتی و اوارگی طایفه ما بوده است(ادامه دارد) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 11:54 توسط محمود نفیسی
|
|
||