در باران از کنار رود باید به فردابه روی این را گفتند به من زنانی که نگاه به باران داشتند وصدایشان لرزش عشق بود دررا باز می کنند می بندند صدا می اید کس نیست باران است زنی چتر به دست می گذرد
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:34 توسط محمود نفیسی
|
درباره
محمود نفیسی لیساس روز نامه نگاری وادبیات و زبان فارسی از دانشگاه ا دبیا ت تهران همکاری با مجلات سخن و تحقیقات روز نامه نگاری