تبليغاتX
باران - این جبهه عشق
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز
اراده ما انسانها با همه ی جا ن فشانی ها در جلو گیری و تر میم ان هیچ دخالتی داده نشد . انسا نیت را با ور نداشتند  . بگذریم -مطلبی که هر گز بر ذهنم خطور ننمو ده  و مطمئنا تا اخر عمر نیز به ان تن نخواهم داد  تسلیم است و این زشت ترین و پست ترین کلمه است . ولی چه بایدکرد؟مرز بین عدم تسلیم - پیش روی -پیروزی و سر فرازی چیست و در کجا ست؟ ندانستن و نفهمیدن و نیا فتن پا سخ این مو ضوع برایم سر در گمی است . پی امدش هزاران مشکل روحی و روانی ... هر روزی که می گذرد از عمرمان کاسته و قدمی بسوی مرگ و نیستی بر می داریم  تا ثیرات رکود جامعه و در دنباله اش احساس بی هویتی و تلخ کامی و نا سر انجامی گر یبانم را گر فته است . گوئی بی خانمانی!!سرنوشت گریز نا پذیر ما ست  بعضی وقتها ارزوی نویسنده ای چون صادق هدایت را کرده و می گویم:ای هدایت کجائی تا بر این احوالمان نگریسته -بوفکور دیگری بنگاری . ولی تحلیل و پنداشت های حاکم در اثر درخشان و جاودانه ی هدایت که خطابش سایه ی خود بر دیوار می بود چاره گر مشکلات روحی وروانی ام در این شرایط هست؟ دو دلی و اضطراب بازهم سرا پای وجودم را مسخر می کند می اندیشم با همه شکست ها و عقب گر دها - نا مرادی های زندگی  زخم زبان اطرا فیان برهمچو منی که با شور -شو ق و هزاران امید و ارزو دست یابی به عدالت اجتما عی و اقتصادی این  انسانی ترین ارمان بشری را در چند گامی خود دیده و مسرورانه ان را در چند قدمی خویش حس می کردیم . با عقب گر دهائیکه در عرصه ی جهانی و دا خلی اجبا را تحمیلمان شدو مستمسکی گشت برای بد خواهان تا به تمسخرمان پرداخته - ما را ارمان گرایان تخیلی که در او هامشان سیر می کنند  بنا مند  و به ریشمان بخندند ...
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:16  توسط محمود نفیسی  |