تبليغاتX
باران - نامه وداع - از محمد علی اسلامی- ندوشن
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز

پرسان پرسان رسیدم از راه

پیدا کردم نشان اورا

بفشردم زنگ و در گشودند

گفتم:گوئیدش اید اینجا

دیدم کا ید  زخانه بیرون

سنگین- سنگین وسر فکنده

ترسان چون کودک گنهکار

لرزان چون اهوی رمنده

امد رویش زشرم گلگون

لب ها - بی رنگ و سرد و خاموش

چشمان بیدارو پوزش انگیز

زلفان - اشفته بر بنا گوش

بسپردم نامه را به دستش

بستان!این نامه وداع است

رفتم - رفتم - خدا نگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 20:51  توسط محمود نفیسی  |