|
|
|
|
|
پرسان پرسان رسیدم از راه پیدا کردم نشان اورا بفشردم زنگ و در گشودند گفتم:گوئیدش اید اینجا دیدم کا ید زخانه بیرون سنگین- سنگین وسر فکنده ترسان چون کودک گنهکار لرزان چون اهوی رمنده امد رویش زشرم گلگون لب ها - بی رنگ و سرد و خاموش چشمان بیدارو پوزش انگیز زلفان - اشفته بر بنا گوش بسپردم نامه را به دستش بستان!این نامه وداع است رفتم - رفتم - خدا نگهدار |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 20:51 توسط محمود نفیسی
|
|
||