|
|
|
|
|
شعری از شاه با نوی غزل: مباد ان که کسی بیند فریب خو رده به تکرا رم دراین کشا کش خود کا مان نجا ت از که طلب دارم؟ یکی به کا ر دغلبازی یکی به خا نه بر اندازی به سود کار وطن بازی کدام را به حسا ب ارم؟ به شام سفره بیا ندازم طعام خون جگر سا زم فرا رسند زره سر خوش معا ندان جگر خوارم به شب که خواب فراز اید هراس و دلهره با ز اید هزارشکلک ابلیسی بر اید از در و دیوارم یکی دو دست به خون شسته مدد زجهل و جنون جسته دو شا خه می کند انگشتا ن میا ن دیده بیدارم یکی به قهقهه می خندد صداش طنطنه می بندد که از تو سا یه امضاء را بهر طریق طلبکارم فریب و فتنه فروشان رابر این معا مله کو شا ن را زمن تصور بیعت چیست؟ کز این مبا یعه بیزا رم دنبا له دارد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 0:10 توسط محمود نفیسی
|
|
||