|
|
|
|
|
تو رخت زندان تنت ومن تماشا کنم چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم تو رخت زندان تنت ومن تماشا کنم تو رخت زندا ن تنت و من خمو ش قسم به زن نازنم اگر محا با کنم اگ ر چه تلخ است حق نمی توا نم نهفت زبان با یدم که اشکا را کنم زبا ن سرخ مرا غم سر سبز نیست به پا ی حق می رو م زسر چه پر وا کنم ببین دل تنگ من خدا ی خو بم بگو که با کدامین دعا دو دست با لا کنم؟ زنور یک ایه بس که باگلی روشنی به شا م زند انیان در یچه ای وا کنم گرو ه دور از خدا مدار جهل اند و ظلم خدای من کا فرم اگر مدا را کنم هزار یو سف ببین به بند اینا ن اسیر نه مو جب لعنتی که بر زلیخا کنم نه با عث تهمتی که گر گ را بسته اند بگو از این گناه که را مبرا کنم؟ ببین که با بند یا ن برادران زمان چه کر ده اند از ستم چگو نه حا شا کنم؟ به حکم دیوا ن بلخ چه نا روا ها رواست نقیض احکا مشا ن بیار که امضاء کنم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 0:43 توسط محمود نفیسی
|
|
||