ببین چقدر دوست دارم ازادی بزرگم!
که مرده ام زیر اسمانی که پیچیده اندش دورا دورجمعیت حقایق ام ...
در انقلابی که هیبچ جغد مرجعی از ان دم نمی زند...
کسی برای روشن نگه داشتن لا مپهای کم سو قلم نمی زند؟
-منتظر صبح مانده ای؟
این صبح ترسو را باید عوض کنید با پچ پچ ای حتی!
می خواهم بدانم
بسوزم از اشک
که انجا نیستم
این شب را برای من هم به اروپا پست کنید
با ناخن های دندان بارم بینایم
گوئی تمام پیکر این زبان بسته ها
دیوانه ی کشته مرده ی جان قا تل اند
که اسمان در جیب زیر صورتهای زیر زمینی جان می دهند
که اقای باتوم زخم پخش می کند
دست های زنده ی دیروز بی شمار
با تهدید مو ریانه ای گواهی فو ت شان را امضا می کنند
زنده بودنشان میلیون ها تمدن نا شنا خته..
تاریخ !ای تاریخ ! باید بیا ئی ببینی...
اعتماد نخواهم کرد به لبخند عشق و گریه ی شعور
سکوت هردو لالمانی مردم غیور..
ازین شراب ومزه ی بی نظرش بیشتر نخواهم خورد..
شراب تازه انداخته تعداد قلبهام در سراسر وطن...
گیج تر نمی روم
اگر صدا امد و مرا برد..
پا هام را به کفش های تازه خواهد برد...
تیک...تاک.. تیک ... تاک تیک .. تاک
خون.. با توم.. شک ..یخ..باک..
باک مرد.. مرد باک ازادی خونبار!
بر گفتگوی تیر و خون ببار!
ساعت ها نمی خوابند..
چشم ها... صدا ها..در ها..
ملیون ها ساعت مچی خشم بر دست ها روانه اند
بر کیلو متر ها فشار بغض در باز پس گیری کا شا نه اند
در له شدن اینجا عشقی هست که فرو نمی ریزم
با خود نگه دارید فریاد خدا داشتن را در ادعای سلول ها تان
با خود نگه دارید...
باک مرد.. مرد باک..
تیک ...تاک...تیک...تاک...تیک ...تیک ناک..
۱۹ژوئن ۲۰۰۹-۲۳خرداد ۱۳۸۸
|
+| نوشته شده توسط
محمود نفیسی در پنجشنبه چهارم تیر 1388
|