تبليغاتX
باران - قتل
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز
  قتل

قتل

قتلهای زنجیره ای

قتلهای انبوه

ودر این پنهانی

این یک پرونده شفاف است

قتلهای قانو نی

خدایان شاد شدند

و سنگ دوباره سیراب می شود

من خوابم

و تو بیداری

پلک ها یم را مکش

من این کابوس را دیده ام

بارها

من از چشمانم می ترسم

میان دود و گاز و اشک

مردان مور چه ای با کاسکت و ماسک و با توم

وچراغهای روشن

یکبار دیگر اشغال شدیم

فقط شیشه نیست که  می شکند

من این کابوس را می بینم

که تو بیدار ائی

من از چشمهایم می ترسم که دیده اند

چشمی بر اسفالت

ندای ان چشم در همه گرفت

در ختی از ان نگاه بر امد

سایه تیره اش بر همه خاک لرزان

پلکهایم را مکش

من از این کابوس می ترسم

که چشم مرده یک قتل بمانم

درست میان خیابان

هر چند قانو نی

ومن از خاموشی این ندا می ترسم

من از ان فراموشی

من از این وحشت می ترسم

فقط شیشه نیست که می شکند

هوای اینه باید داشت.

بیت سوم  JUNدوهزار و نه

ا- ما هان

|+| نوشته شده توسط محمود نفیسی در سه شنبه نهم تیر 1388  |
 
 
بالا