|
|
|
|
|
یا د داشت امروز : نمیدانم از کجا شروع کنم .داشتم از خیابان رد می شدم دو نفر با عجله از کنارم رد شدند یکی به دیگری گفت: حتما ساعت ۶ به خانه ما بیا تا ان کار را به پایا یان رسانیم با خود گفتم فرض کن دوستت به خانه تو امد وان کار راهم به پایان رساندی بعد چی و اخر چی؟ راهم را ادامه می دهم پسری دست دختری را گر فته و در گوشش زمز مه عاشقا نه می کند باز زندگی راه خود را اذامه می ذهذ ملیون ها دختر و پسر امده اند و همین بازی را ادامه داده اند و هرکدام سر نوشتی داشته اند و ملیونها دختر وپسر خواهند امد وهمین بازی را ادامه خواهند داد و هرکدام سر نوشتی پیدا خواهند کرد اخرچی؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 12:35 توسط محمود نفیسی
|
|
||